سران عرب یا عمال یهود(۲-۳-۴-۵)
قسمت دوم:انور سادات و ملک حسین
اولین کسی که در بین سران کشورهای اسلامی، موجودیت اسرائیل را به رسمیت شناخت، انورسادات رئیس جمهور سابق مصر بود که در سال 1978 چنین کرد. پس از او ملک حسین پادشاه اردن، رژیم صهیونیستی را به رسمیت شناخت. از آن زمان تا به امروز دولتهای مصر و اردن، دلالان ایجاد رابطه با رژیم صهیونیستی در جهان اسلام هستند.اما آیا پیشگامان شناسایی اسرائیل در جهان اسلام، سیاستمدارانی مستقل بودند که بر اساس واقع بینی سیاسی به این اقدام مبادرت کردند؟
در فصل پنجم از کتاب «تاریخ جنبشها و تکاپوهای فراماسونگری در کشورهای اسلامی»، نوشته عبدالهادی حائری در مورد انور سادات چنین می خوانیم:«انورسادات» عضو کلوپ روتاری، از زیرمجموعه های سازمان یهودایی فراماسونری بود. او همچنین عضو لژ بزرگ فراماسونری سوری عربی (محفل الاکبر السوری العربی) بود و در سال 1958 عنوان «استاد بزرگ» افتخاری این لژ را دریافت کرد.
در اینجا باید به مساله فراماسون بودن «جمال عبدالناصر» (انورسادات پس از او رئیس جمهور مصر شد) گریزی بزنم که اسماعیل رائین در کتاب «فراموشخانه و فراماسونری در ایران» به آن اشاره کرده است. شاید برخورد شدید ناصر با اسلامگرایان مصری که اعدام سید قطب بارزترین نمونه آن است و تاکید وی بر ناسیونالیسم عربی و فارس ستیزی اش در همین چهارچوب قابل بررسی باشد. علی رغم شعارهای ضدصهیونیتستی که وی می داد، عربگرایی اش، می توانست توده غیر عرب جهان اسلام را از مساله فلسطین جدا کند که نفع آن را صهیونیسم می برد.
در کتاب خواندنی «مبانی فراماسونری» نوشته هارون یحیی (نویسنده ترک) که توسط جعفر سعیدی ترجمه شده است، فهرستی از پادشاهان فراماسون ارائه شده است. در صفحه 242 این کتاب به نقل از شماره 40 نشریه فراماسونری نکته (چاپ ترکیه)، از «ملک حسین» پادشاه اردن، به عنوان یکی از پادشاهانی که در سازمان یهودایی فراماسونری عضویت دارد نام برده شده است. لازم به اشاره است که بزرگترین قتل عام فلسطینیان نه توسط اسرائیلیها، بلکه توسط ملک حسین در سپتامبر سال ۱۹۷۰ صورت گرفته است. متعاقب این کشتار، گروههای مبارز فلسطینی که پایگاههایشان در خاک اردن بود به لبنان و سوریه منتقل شدند.
قسمت سوم:آیا معمر قذافی یهودی است؟
1- بر طبق شریعت یهود، هر شخصی که از مادری یهودی متولد شده باشد یهودی محسوب می شود. بر اساس قانون «بازگشت» که در رژیم صهیونیستی اجرا می شود هر کس که از مادری یهودی متولد شده باشد شهروند این رژیم محسوب می شود و رژیم صهیونیستی در صورت تمایل چنین فردی، باید تسهیلات را برای مهاجرت او به فلسطین اشغالی فراهم کند.
2- امام موسی صدر رهبر ایرانی شیعیان لبنان، رژیم صهیونیستی را «شر مطلق» می دانست و لبنانیها را به حمایت از مقاومت فلسطین دعوت می کرد. او جنبش مسلحانه امل را برای مبارزه با رژیم صهیونیستی پایه گذاری کرد که جنبش حزب الله لبنان، خار چشم رژیم صهیونیستی، از دل آن درآمده است. او حتی در میان مسیحیان لبنان از محبوبیت فوق العاده ای برخوردار بود، به طوری که بسیاری از جوانان مسیحی در مراسم ازدواجشان از او نیز دعوت می کردند تا در کنار عقدی که کشیش برایشان جاری می کرد، صیغه عقد اسلامی را بخواند. مسیحیان از او بارها در مراسمی که سخنران آن باید اسقف اعظم لبنان باشد دعوت می کردند تا موعظه شان کند. او نفوذ کلام زیادی بر روی سران عرب داشت و در جلساتی که با انها برگزار می کرد با سحر کلام خود می توانست نظر خود را به آنها تحمیل کند. امام خمینی در دوران تبعید به همراهان خود گفته بود که امید آینده او پس از پیروزی انقلاب اسلامی، امام موسی صدر است اما امام صدر، در شهریور 1357، در سفری که به دعوت معمر قذافی به لیبی داشت مفقود شد!
3- مدتی قبل از مفقود شدن امام موسی صدر، یعقوب نیمرودی، رابط شبکه جاسوسی موساد در تهران (معروف به شبکه زیتون) به ریاست وقت ساواک اطلاع داد که به زودی مشکل امام موسی صدر، حل خواهد شد!
4- مجلس اعلای شیعیان لبنان، خانواده امام موسی صدر، شهید چمران و بسیاری از شخصیتهای برجسته لبنانی، معمر قذافی را عامل و مسئول مفقود شدن امام موسی صدر می دانستند و می دانند.
5- حتماً اظهارات اخیر معمر قذافی را در حمایت از تشیع و جمهوری اسلامی ایران شنیده اید. نگارنده با توجه به سوابق معمر قذافی، این اظهارات را تهیه خوراک تبلیغاتی برای رسانه های صهیونیستی مبنی بر تلاش ایران در جهت تشکیل امپراتوری شیعی-ضدسنی ارزیابی می کند. دولت یمن نیز که این روزها به سرکوب شیعیان مشغول است، ایران و لیبی را به صورت مشترک به دخالت در امور داخلی یمن متهم کرده است. بر این اساس شاید بد نباشد برای آشنایی با نحوه تعامل قذافی با شیعیان در گذشته، جمله ای از کتاب لبنان شهید چمران نقل کنم:
«دولت لیبی که در لبنان دارای شعبه های متعدد رادیو و تلویزیون بود، (در دوران جنگهای داخلی لبنان) به زبان عربی می گفت: «طائفة الغدر و الخیانة...» یعنی شیعیان، طایفه غدر و مکر و خیانت هستند...» (مصطفی چمران، لبنان، صفحه 253)
در همین کتاب، دکتر مصطفی چمران، نقش احزاب چپگرا در دامن زدن به جنگهای داخلی لبنان، فعالیت ضدشیعی آنان و سرسپردگی آنها به عراق و لیبی را شرح داده است.
6- قذافی پس از سالها شعار دادن علیه رژیم صهیونیستی به چنین رفتارهایی روی آورده است:
رهبر لیبی در پیامی به چند تن از رهبران كشورهای عربی ضمن درخواست از آنها برای عادی سازی رابطه با رژیم صهیونیستی، خواستار تسلیم در برابر سیاستهای آمریكا شد.
به گزارش فارس، نشریه فلسطینی «المنار» چاپ بیتالمقدس در شماره جدید خود با اعلام این خبر نوشت: معمر قذافی پیامی را به تعدادی از كشورهای عربی ارسال داشت...
در پیام قذافی آمده است: حمایت از سیاستهای آمریكا و عدم اعتراض در قبال آن و ارائه اقدامهایی همراه با حسن نیت در جای خود میتواند به طول عمر سازمانها بیفزاید و آنها را در مقابله با افرادی كه از آنها به عنوان شر و تندروهای اسلامی یاد كرده، تقویت كند.
المنار به نقل از منابع خود نوشت: قذافی در این پیام از رهبران عرب خواسته است در راستای عادی سازی رابطه فراگیر جمعی عربی با رژیم صهیونیستی گام بردارند.
در این راستا، رهبر لیبی با ارسال پیامی به جنبشهای فلسطینی از آنها خواست تا سلاح خود را كنار بگذارند و عملیات مسلحانه خود را بر ضد اسرائیل متوقف كنند. (سایت اینترنتی موعود، 7 آبان 1384)
المنار روز 30 شهریور (1384) خبر از توافقی میان تل آویو و طرابلس داد كه بر مبنای آن به زودی معمر قذافی به اسرائیل سفر خواهد كرد. (کیهان، 5 مهر 1384)
7- همیشه این موضوع که چگونه قذافی با آن شعارهای ضدصهیونیستی اش، مبارزی چون امام موسی صدر را به اسارت گرفت برایم غیرقابل توجیه بود. او چطور می توانست ضدصهیونیست باشد و در کوره جنگهای داخلی لبنان بدمد؟ او چه جور مسلمانی است که محافظان او تعدادی دختر مجرد هستند؟ او که زمانی بر عربیت خود می نازید، خود را رهبر جهان عرب معرفی می کرد و با تقلیل مسئله فلسطین از یک آرمان اسلامی به یک آرمان عربی، در عین سردادن شعار نابودی اسرائیل به نابودی فلسطین کمک می کرد، چگونه ناگهان جهان عرب را رها کرد، آرمان فلسطین را حتی در شعار فراموش کرد و سودای رهبری آفریقا را در سر پروراند؟ و حالا چه شده است که دوباره شور انقلابی در او بیدار شده است؟ آن هم از نوع شیعی اش؟
تا اینکه در یک وبلاگ به مطلب زیر برخوردم: «مادر قذافی زنی یهودی از بن غازی بود که در ۱۴ سالگی با شیخ قذافی ازدواج کرد. البته اسلام آورده بود. قذافی دو دایی داشت که در اسراییل زندگی می کردند.»(وبلاگ «چو ایران نباشد تن من مباد»/30 آذر 1385)
ابتدا موضوع را جدی نگرفتم، اما گشتی در اینترنت نشان داد که یهودی بودن مادر قذافی موضوعی کاملاً جدی و جا افتاده است. به عنوان نمونه می توان به مقاله ای با عنوان «موقع عبري يؤكّد أصل القذّافي اليهودي!» اشاره کرد که در این آدرس اینترنتی درج شده است: www.libya-alhora.com/forum/showthread.php?t=6708
همچنین بنگرید به یادداشتهایی که در آدرس پایین، ذیل عنوان «انظروا إلى نموذج للطواغيت الذين يحكمون بلاد المسلمين..!!» درج شده اند:http://www.muslm.net/vb/showthread.php?t=65312
8- آیا مادر قذافی از سنت دیرینه و رایج در بین یهودیان، یعنی تغییر کیش ظاهری و باقی ماندن باطنی در کیش یهودیت پیروی کرده است؟ آیا او فرزند خود را یهودی تربیت کرده است؟ آیا معمر قذافی یک یهودی مخفی است؟ آیا اخباری همچون خبر زیر، کفه ترازو را به نفع جواب «آری» در پاسخ به این سئوالات متمایل نمی کند:
پایگاه اینترنتی «ایلاف» به نقل از روزنامه اسراییلی «معاریو» از وجود روابط عشقی میان «سیفالاسلام قذافی»، فرزند رییسجمهور لیبی و یك هنرپیشه اسراییلی به نام «اورلی فاینرمن» خبر داد.
به نوشته «جمهوری اسلامی»، این پایگاه اینترنتی افزود: روزنامه «معاریو» به نقل از یكی از بستگان این هنرپیشه مینویسد، دیدارهای متعددی میان «اورلی» و «سیفالاسلام» در ایتالیا صورت میگیرد و این زن به طور محرمانه و با خودروهای مختلف به محل ملاقات برده میشود.(جمهوری اسلامی، 24 دی ماه 1384)
قسمت چهارم:حاکم بدون تاج و تخت عراق
مقدمه:قبل از مطالعه این قسمت، لازم است تذکر دهم که مطلب زیر را بیشتر به نیت طرح موضوع انتشار می دهم و در مورد تمام محتوای آن نمی توانم حکم قطعی صادر کنم. از دوستانی که می توانند در تکمیل، استناد و یا ردکردن بندهای دوم و سوم مطالبی که در مورد «میشل عفلق» آمده است، کمکی به این جانب بکنند تقاضامندم که اطلاعاتشان را در اختیار بنده بگذارند. همچنین است در مورد پدر صدام.***
میشل عفلق(متوفای سال 1989)، بنیانگذار، دبیر و تئوریسین حزب بعث و چهره پشت پرده عراق در نیمه دوم قرن بیستم میلادی بود. صدام حسین، مرید او بود و با حمایت او به قدرت رسید. شعار حزب بعث، قومیت گرایی و ناسیونالیسم عربی(پان عربیسم) بود. میشل عفلق و به تبع آن حزب بعث با اینکه سکولار بودند، در تبلیغات خود دین اسلام را دینی عربی (و نه جهانی) معرفی می کردند. این حزب به طور موازی ضدایرانی و ضدیهودی بود. روشن است که تنها فایده اینگونه تبلیغات، اگر مثمر ثمر باشند، جدا کردن بخشهای زیادی از مسلمانان، علی الخصوص ایرانیان از جبهه مبارزه با صهیونیسم و در نتیجه تضعیف این جبهه است. صرفنظر از صحبتهایی که در افواه مردم عراق در مورد یهودی بودن پدر صدام وجود دارد، از این واقعیات در مورد میشل عفلق نمی توان چشم پوشید:
1- او متولد یونان بود. پدرش یونانی و مادرش فرانسوی و هر دو مسیحی بودند. خود او نیز در طول حیاتش مسیحی بود. هرچند که پس از مرگش، رژیم بعثی اعلام کرد که او به اسلام گرویده بوده است. همانطور که می بینید، این منادی بزرگ «پان عربیسم» و «اسلام عربی» هیچ ارتباطی نه با عربیت دارد و نه با اسلام.
2- گفته می شود اجداد یونانی میشل، از جمله یهودیانی بوده اند که به صورت ظاهری به مسیحیت گرویده اند. این ادعایی است که باید بررسی شود. با این وجود، مادربزرگ پدری او، زنی یهودی به نام ساره بوده است.
3- و دست آخر و از همه مهمتر اینکه میشل عفلق، فراماسون بوده است. احتیاجی به توضیح ندارد که فراماسونری، سازمانی صهیونیستی است. منبع: سایتهای اینترنتی
قسمت پنجم و پایانی:خاندان سلطنتی مراکش(مغرب)
پس از مصر و اردن، مطرح ترین حکومتی که در بین کشورهای عربی دارای روابط گسترده با رژیم صهيونيستي است، حکومت مراکش (مغرب) است. امام خمینی در طول حیات خود و نیز در وصیتنامه مبارکشان، از سلطان حسن دوم، پادشاه وقت مراکش بارها به بدی یاد کرده اند. البته حسن دوم، در سال ۱۹۹۹ میلادی درگذشت و اکنون محمد ششم پسر او بر کشور مراکش سلطنت می کند.
در اینجا باز هم سئوالی را که قبلاً پرسیده بودم تکرار می کنم:
آیا موج به رسمیت شناختن موجودیت رژیم صهیونیستی توسط سران کشورهای عربی، موجی خودانگیخته است که مبتنی بر واقع بینی آنان و در نظر گرفتن مصالح ممالک تحت حکومت خود است؟
در مورد مصر و اردن به عنوان دو پیشگام سازش با رژیم صهیونیستی دیدیم که چنین نیست و انورالسادات و شاه حسين، هر دو، عضو سازمان نیمه مخفی و صهيونيستي فراماسونری از آب درآمدند. اما نکته جالب اینجاست که در مورد سلطان حسن مراکشی به عنوان ضلع سوم از مثلث سازش با رژیم صهیونیستی نیز چنین سابقه ای را می بینیم.
گروه تحقیقات علمی ترکیه در کتاب «مبانی فراماسونری» که تحت نظر «هارون يحيي» نویسنده و محقق معروف ترک منتشر کرده است، به همراه فهرستهایی که از فراماسون های سرشناس آورده است، در صفحات 240 تا 242 خود فهرستی از پادشاهان فراماسون نیز ارائه کرده است. در صفحه 241 این کتاب به نقل از شماره 21 نشریه فراماسونی «معمار سنان» که برای فراماسونهای ترکیه منتشر می شود، از شاه حسن مراکشی به عنوان یکی از اساتید اعظم فراماسونری یاد شده است.
در ادامه به نقل از جلد دوم کتاب «زرسالاران یهودی و پارسی» نوشته عبدالله شهبازی، به پیوند خاندان سلطنتی مراکش با یهودیان اشاره کوتاهی داریم:سلطان محمد پنجم ... پیوندی عمیق با الیگارشی يهودي داشت. او امتیازات فراوانی به یهودیان اعطا کرد و یکی از آنان را به نام لئون بن زاکان در سالهای 1958-1956 به وزارت گمارد... لئون بن زاکان ، فارغ التحصیل پزشکی از پاریس، از متنفذترین چهره های سیاسی مراکش در زمان سلطان محمد پنجم و پس از آن به شمار می رفت. در این زمان تعدادی از یهودیان نیز رسماً در شمار مشاورین سلطان قرار گرفتند که معروفترین آنان داوود بنازارف است.سلطان حسن دوم، پاشاه کنونی(سال 1377 شمسی که این کتاب در آن سال انتشار یافته است) مراکش، پسر سلطان محمد پنجم است. او در سال 1961 به قدرت رسید و نوزدهمین پادشاه از خاندان اشراف فلالیه است. مشاور برجسته سیاسی او یک يهودي مراکشی به نام ازاس است. (زرسالاران يهودي و پارسی، جلد2، صفحه 76)
****
قصد داشتم در قسمت ششم و پایانی این سلسه از یادداشتها، به مسأله یهودی الاصل بودن «یاسر عرفات» بپردازم. معروفترین نمونه از کتابهایی که به این موضوع پرداخته اند، کتاب «ياسر عرفات والحل الصهيوني لقضية فلسطين» نوشته دکتر غازي حسين حقوق دان و فعال سیاسی فلسطینی مقیم سوریه است که در سال 1999 منتشر شده است. با این حال جستجوهای محدود بنده نشان داد که بر دلایل ارائه شده توسط غازی حسین، مبنی بر يهوديت یاسر عرفات، خدشه هایی وارد شده است. از این رو از ورود به این مبحث اجتناب می کنم و این سلسله از یادداشتها را در قسمت پنجم به پایان می رسانم. به طور حتم از انتقادات و راهنمایی های دوستان مطلع در تکمیل و اصلاح این یادداشتها استقبال خواهم کرد.
منبع: وبلاگ یهودشناخت و اینجا و اینجا و اینجا