دوشنبه 10 مرداد 1384/ اوّل اوت 2005، ساعت 1:30 صبح
در نوجواني، مانند ديگران، واژه «مافيا» را از فيلمهاي سينمايي فراگرفتم. در دوراني که گمان ميکردم "روشنفکر" و "باسواد" شدهام، بيشتر با مفهوم «مافيا» و تاريخچه آن آشنا شدم ولي بعدها دريافتم که هنوز «مافيا» را در همان مفهوم رواج يافته از سوي فيلمهاي سينمايي ميشناخته ام. در دوران طولاني کار بر روي پژوهش «زرسالاران» به شناختي نو از «مافيا» و پيشينه آن رسيدم که در کتاب فوق بازتاب يافته است. در سالهاي اخير واژه «مافيا» را به معناي هر گونه گروه ذينفوذي که بر حيطه معيني از اقتصاد، سياست و فرهنگ سيطره انحصاري برقرار کرده و از روشهاي «مافيايي» براي حفظ اين انحصار بهره ميجويد، به کار بردهام.
در دوران کار بر روي پژوهش «زرسالاران»، بي آنکه بخواهم و پيامدهاي ناگوار آن را بسنجم، ناخواسته، در تعارض با برخي از اين کانونهاي «مافيايي» قرار گرفتم:
يافتههاي من درباره کمپاني رويال داچ شل و خانواده هندوجا و کمپاني تاتا و سلطان برونئي مرا در چالش با «مافياي نفت» قرار داد. از اين چالش رها نشده بودم که به دليل برخي يافتههاي پژوهشي ديگر، باز ناخواسته، به آماج توطئههاي «مافياي اطلاعاتي» بدل شدم. سيل شايعات عليه من به راه افتاد و کار به جايي کشيد که آقاي فرج سرکوهي در يکي از سفرهايش به ايالات متحده آمريکا سخنراني خود را تماماً به «افشاي» من اختصاص داد. يکي از دوستان دوران دانشجوييام، که تصادفاً در جلسه فوق حاضر بود، تلفني گفت: «برايم بسيار عجيب بود که اين آقا راه طولاني از اروپا به آمريکا را طي کرده تا عليه تو سخنراني کند؛ يعني عليه کسي که اگر من و يکي ديگر از دوستان دوران دانشجويي تصادفاً نبوديم، هيچ کس ديگر از حضار او را نميشناخت!»
در يک ساله اخير، به دلايلي، باز ناخواسته، در تعارض با «مافياي زمينخوار شيراز» قرار گرفتم. اين تجربه برايم بسيار ارزشمند بود. اين بار در عمل، نه در حوزه پژوهش و نظر، دريافتم که در دو دهه اخير در حوزههاي بسيار متنوع و گوناگون انحصارهاي مافيايي شکل گرفته که مقابله با آنها کار هر کس نيست.
به گمان من، بزرگترين چالش دولت احمدينژاد، اگر بخواهد به شعارهاي انتخاباتي خود وفادار بماند، مقابله با اين کانونهاي متنوع و گسترده مافيايي است. اين کانونها به جناح سياسي معيني وابسته نيستند بلکه بر اساس اشتراک منافع مادي شکل گرفتهاند. در اين عرصه «پول» و بده بستانهاي مالي حرف آخر را ميزند. بنابراين، ميتوان در اين گونه کانونها پيوندهايي را يافت که از منظر تحليل سياسي غيرقابل توضيح است. مثلاً، ميتوان رفاقت تنگاتنگ، ولي پنهان، فلان مقام عاليرتبه نظامي يا غيرنظامي منتسب به «جناح راست» را با فلان مقام دولتي وابسته به جناحهاي مقابل، مثلاً «جبهه مشارکت» يا «کارگزاران سازندگي»، شناخت.
يکي از اين کانونها «مافياي سنگ ايران» است. در آينده درباره اين «مافيا» سخن خواهم گفت.
سهشنبه 11 مرداد 1384/ 2 اوت 2005، ساعت 3:40 صبح
ايران، پس از چين و ايتاليا، سوّمين توليدکننده سنگهاي تزئيني جهان است. گرانترين سنگ تزئيني جهان سنگ کرم استخواني در منطقه کاررارا Carrara ايتالياست. اين منطقه به عنوان مهد صنعت سنگ تزئيني شناخته ميشود و قدمت اين صنعت در آن به سده سوّم ميلادي ميرسد. همانند سنگ فوق در معادن دهبيد آباده (فارس) استخراج ميشود و بهنام سنگ ايتاليايي در بازارهاي جهان با قيمت هر تن 350 دلار به فروش ميرسد. بهرغم اهميت و ارزش سنگ ايران، اين شاخه از صنعت کشور به دليل سوء و فساد مديريت در آستانه ورشکستگي است. در سالهاي اخير، سنگ ايران نه تنها به سرعت بازار جهاني خود را از دست ميدهد بلکه در بازار داخلي نيز با بحراني سخت مواجه است.
اين بحران به چند دليل است: اوّل، سيطره «مافياي سنگ» که با تحميل باجهاي گزاف بر توليدکنندگان سنگ سبب گران شدن و در نتيجه غيررقابتي شدن قيمت اين کالا شده است؛ دوّم، واردات سنگهاي خارجي، بهويژه از چين، که به دليل قيمت ارزان سنگ ايراني را در معرض رقابتي نابرابر قرار داده است؛ سوّم، گسترش فراوان کارخانههاي سراميک در سالهاي اخير که هر يک معادل صد واحد سنگبري کاشي توليد ميکنند و با قيمتي بسيار ارزانتر از سنگ به دست مصرفکننده ميرسانند؛ چهارم، خروج کارگران افغاني از ايران که تا ديروز به دليل سختي کار در کارگاه هاي سنگ بري نيروي انساني عمده شاغل در اين حوزه بودند؛ پنجم، عقبماندگي تکنولوژي که منجر به فرآوري غيراستاندارد سنگهاي تزئيني ايران شده است. بدينسان، نه تنها روز به روز از صادرات سنگ ايران کاسته ميشود بلکه بازار داخلي آن نيز به سرعت کاهش مييابد. اگر اين روند ادامه يابد، قطعاً در آيندهاي نه چندان دور اين شاخه از صنعت سرنوشتي همانند صنايع نساجي و فرشبافي ايران خواهد يافت.
عامل اصلي نابودي صنعت سنگ تزئيني ايران وجود «مافياي سنگ» است که در طول دو دهه گذشته با تحميل باجهاي سنگين غيرقانوني بر توليدکنندگان، که اين به جز مالياتهاي دولتي است، گران شدن و در نتيجه غيراقتصادي شدن توليد سنگ ايران را سبب شده است. اين «مافيا»، بهرغم دستيابي آسان به درآمدهاي چند صد ميليون دلاري در سال، هيچ خدمتي به صنعت سنگ تزئيني ايران نکرده و، در واقع، عملکرد آن بيشتر به «گردنهبگيران» شباهت داشته تا به «متوليان» صنعت فوق.
صنعت سنگ ايران در انحصار يک شبکه انحصارگر است که در طول دو دهه گذشته با اتکا بر سيستم دولتي و با روشهاي مافيايي سيطره خود را بر اين صنعت برقرار کرده است. مکانيسم اين انحصار بسيار ابتدايي است: اعضاي «مافياي سنگ» پروانه بهرهبرداري از معادن مستعد سراسر کشور را، بدون هيچگونه کار قبلي بر روي اين معادن و صرفاً با ثبت پروانه بهنام خود، اخذ کردهاند. در نتيجه، تمامي معادن مطرح سنگ در سراسر کشور در تصرف اين مافيا قرار گرفته است. اين افراد، که بسياري از آنها مديران سابق يا کنوني بخش سنگ وزارت صنايع و معادن هستند، خود در صنعت سنگ اشتغال ندارند و تنها در ازاي پروانه بهرهبرداري استخراج سنگ تزئيني معادن ايران را به سرمايهگذاران و توليدکنندگان، که «پيمانکار» ناميده ميشوند، واگذار ميکنند. عجيبتر اينجاست که وزارت صنايع و معادن پروانه بهرهبرداري از محدودههاي معدني بيش از چهار هکتار را به احدي واگذار نميکند ولي شرکتهاي متعلق به اعضاي «مافياي سنگ» پروانه بهرهبرداري از هزاران هکتار محدودههاي معدني را در سراسر کشور بهنام خود دارند.
ارزشمندترين معادن سنگ کشور، معادن سنگ کرم استخواني دهبيد فارس، واقع در منطقه قلعه مرغي دهبيد، است. پروانه بهرهبرداري اين معادن به بنياد [...] تعلق دارد که مؤسسهاي خصوصي است. مسئول اين معادن در بنياد فوق فردي بهنام [...]است که در سالهاي اخير به «سلطان سنگ ايران» معروف شده است. (پيش از انقلاب اين عنوان به ارباب قنبر رحيمي تعلق داشت.) [...] او از «پيمانکاران» (يعني سرمايهگذاران و توليدکنندگان) معادن فوق هفتاد در صد توليدات سنگ آنها را اخذ ميکند.
در منطقه نيريز فارس، که مرکز مهم معادن سنگ چيني کشور است، پروانه بهرهبرداري به شرکتي خصوصي بهنام [...] تعلق دارد. معدنداران نيريز مجبورند 30 در صد از توليد خود را به صورت معادل نقدي به اين مجتمع پرداخت کنند. [...]
معادن سنگ چيني ازنا و اليگودرز و ساير معادن سنگ ايران نيز به همين روال در انحصار «مافياي سنگ» است؛ افرادي که صرفاً به دليل بهرهبرداري از «ارتباطات خاص» بر صاحبان واقعي صنعت سنگ تزئيني ايران، يعني سرمايهگذاران و توليدکنندگان، فرمانروايي ميکنند.
حاميان «مافياي سنگ» چه کساني هستند؟ رابطه اين مافيا با ساير شبکههاي انحصارگر مافيايي کشور، مثلاً در بخشهاي آهن، شکر، نفت، گوگرد، قير، گازوئيل، مازوت، کشمش، روغن خوراکي، روغن موتور و غيره و غيره چگونه است؟ پژوهشگري که بخواهد تاريخ ايران امروز را بنويسد به اين اطلاعات نيازمند است. او در آينده بايد داوري کند که آيا احمدينژاد به شعارهاي انتخاباتي خود وفادار ماند و شبکههاي انحصارگر و در هم تنيده مافيايي را در هم شکست و يا راه سازش و سکوت در قبال آنان را در پيش گرفت؟ اکنون احمدينژاد در آستانه انتخابي است که سرنوشت دولت او، و سرنوشت نظامي بهنام جمهوري اسلامي، را رقم خواهد زد: او بايد وزرايي را برگزيند که از «سلامت»، «شهامت»، «دانش» و «درايت» کافي براي ستيز با اين شبکههاي مافيايي برخوردار باشند.