تبليغاتX
صهیون پژوه

صهیون پژوه

بررسی عملکردها ومبانی اندیشه اومانیسم مادیگرای صهیونیستی-یهودی/آرشیوموضوعی رافراموش نکنید/

روزنامه‌نگاران اصلاح‌طلب ميهمان ويژه کنفرانس صهيونيست‌ها و بهايي‌ها

کنفرانس ضد ايراني "جمهوري اسلامي ايران: تحليل چند وجهي از حکومت ديني، ملي گرايي و نمايش قدرت اين کشور" به ميزباني صهيونيست ها و با حضور تعدادي از روزنامه نگاران فعال در روزنامه هاي زنجيره اي در شهر "کليولند" ايالت اوهايو آمريکا برگزار شد. به گزارش ايرنا، اين کنفرانس توسط گروه موسوم به "پژوهشگران حامي صلح در خاورميانه" (SPME) و با موضوع "جمهوري اسلامي ايران: تحليل چند وجهي از حکومت ديني، ملي گرايي و نمايش قدرت اين کشور" در روزهاي يکشنبه و دوشنبه هفته جاري با حمايت جامعه يهوديان "کليولند" ايالت اوهايوي آمريکا و مرکز مطالعات يهود در دانشگاه "کيس وسترن" برگزار گرديد.

در نخستين روز از اين کنفرانس خاخام"اريک لانکين" از "صندوق ملي يهود"، "لو بالچر" مسوول امور دانشگاهي در کنسولگري رژيم صهيونيستي در فيلادلفيا، "پاتريک کلاوسون" معاون تحقيقاتي "موسسه سياست هاي خاورنزديک" به ارائه سخنراني پرداختند. سخنران ديگر اين کنفرانس "ديويد مناشري" مدير "مرکز مطالعات ايران" در دانشگاه تل آويو بود. "بري روبين" مدير "مرکز گلوريا" در "هرزيليا" فلسطين اشغالي نيز به ايراد سخنراني با موضوع "سياست خارجي ايران" پرداخت که در پايان جلسه روز يکشنبه، ميزگردي با موضوع "يهودي ستيزي ايرانيان" با شرکت "چارلز اسمال" و "کنيت مارکوس" برگزار شد.

در دومين روز اين کنفرانس در روز دوشنبه، "اسحاق کريم" پژوهشگر دانشگاه يهودي قدس سخناني با موضوع "شيعه گري و جنگ مقدس" ايراد کردند. در اين کنفرانس صهيونيستي، مجيد محمدي که از نويسندگان فراري روزنامه هاي زنجيره است و نيک آهنگ کوثر کاريکاتوريست فراري روزنامه هاي زنجيره اي نيز به ايراد سخنراني پرداختند.در بخش ديگر اين کنفرانس، "امير فخرآور" رييس موسسه "اينتر پرايز ايرانيان" و دبير کل "کنفدراسيون دانشجويان ايران" و همچنين "رني ردمن" مدير اجرايي "مرکز اسناد حقوق بشر ايران" درباره حقوق بشر در ايران سخنراني کردند."اليهو ريشتر" رييس واحد "پزشکي شغلي و زيست محيطي" دانشگاه "عبري" درباره "لفاظي براي نسل کشي" و "اندرو بوستوم" استاد پزشکي دانشگاه براون درباره "تنفر ايران شيعي از يهود" به ايراد سخنراني پرداختند.

اين کنفرانس اختصاص به يهوديان نداشت و بهاييان نيز در آن حضور پررنگي داشتند. در ادامه اين جلسه، "اندرو اپوستولو" رييس ميز ايران در موسسه "خانه آزادي" واشنگتن درباره وقايع اخير ايران و "فرهاد ثابتان" استاد اقتصاد در دانشگاه ايالتي کاليفرنيا درباره "آزار بهاييان در ايران" سخنراني کردند.در ادامه خانم "جکي ولکات" فرستاده ويژه وزارت امور خارجه آمريکا در امور منع گسترش سلاح هاي هسته اي سخناني با موضوع "ايران و اشاعه سلاح هاي هسته اي" ايراد کرد. حضور صهيونست ها، و شرکت وزارت خارجه آمريکا در اين کنفرانس ماهيت و اهداف آنرا به خوبي نشان مي دهد. منبع

+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/22ساعت 0:58  توسط سینا  | 

 ***صهیون پژوه: برخی مخاطبان وبلاگ، با در نظر نگرفتن واقعیات جهان معاصر و ندیدن و نشناختن الیگارشی آهنین و دیکتاتوری بورژوازی در کشورهای غربی، بدون دلیل واضح و مشخصی، ادعا می کنند در ایران آزادی نیست و ما هنوز خیلی مانده که به دموکراسی غرب برسیم. تعجب می کنم از اینکه دوستان واقعیت ها را در نظر نمی گیرند، در حالی که در ایران، جلوی رهبری با آزادی هر چه تمام تر از ایشان انتقادهای نابجا می شود و ایشان هم با بزرگواری برخورد می کنند و عکس رئیس جمهور را آتش می زنند و رئیس جمهور هم با بزرگواری رفتار می کند. همچنین، بیشترین فحاشی ها و حرف های نابجا در سایت ها و روزنامه ها به رئیس جمهور خدوم و شجاع می شود و باز هم دم می زنند که ازادی نیست...! این مقاله را کار می کنم تا شایدبرخی از خواب تحمیلی این رسانه های فریبکار وسایتهای بی انصاف برخیزند. 

***نويسنده اين مقاله را می شناسم. وی، در حال توسعه اين نوشته است. اسامي اين قربانيان نقد صهيونسم جنايتكار را تا حدود صد انديشمند جلو برده است. در صورتي كه بتوانم و نویسنده اجازه دهد، اين اسامي را به زودي در همين وبلاگ مي اورم... البته كه مي دانم تعداد انديشمندانی كه زير تيغ صهيونيسم و ليبرال دموكراسي در حال له شدن هستند، بسيار بيش از صد نفر مي باشد... و اين مطلب مشتي از خروار مي باشد.... از تمام دوستان وبلگ نویس هم می خواهم که کمک کنند این لیست کامل شود. شواهد خود را از کشورهای غربی و برخوردهای لابی قدرتمند صهیونیستی و لابی های سرمایه داری بیان بفرمائید تا به نام خودتان در این وبلاگ بازتاب داده شود. با تشکر از شما که در مقاله تامل می کنید...

**درهمین رابطه این لینکهاخواندنی هستند:دوسایت تجدیدنظرطلبان تاریخی: www.revisionists.comو www.vho.org

**محاکمه کمدین فرانسوی،به جرم واهی یهودیستیزی: به نقل ازوبلاگ:http://4palestine.blogfa.com/post-57.aspx 

** لیست نسبتا جامعی از دانشمندان تجدیدنظر طلب در تاریخ که توسط صهیونیست ها بارها  اذیت و آزار شده اند و اکنون برخی از آنها در کشورهای مدعی آزادی در غرب در زندان یا تبعید به سر می برند یا تحت تعقیب دستگاه های امنیتی جهان آزاد غرب هستند!! البته این مطلب به زبان انگلیسی است:  http://cinemazion.blogfa.com/cat-23.aspx

**برای مطالعه بیشتر راجع به هولوکاست ومخالفین ومنتقدین هولوکاست:http://www.zionism.blogfa.com/cat-27.aspx 

غرب؛ قتلگاه انديشه

افشاي اسامي حدود پنجاه  اندیشمند منتقد هولوکاست که در کشورهای مدعی آزادی غربی، مورد تهديد و آزار و شکنجه و محاکمه صهيونيسم و سیاست مدارن تابع صهیون قرار گرفته اند!!

بسم الله الرحمن الرحيم

- ولن ترضي عنك اليهود ولاالنصاري حتي تتبع ملتهم (سوره شریف بقره/ مبارکه120): یهود و مسحیت، هرگز از تو راضی نمی شوند مگر اینکه تابع آیین و روش انها  شوی...

-لتجدن اشد الناس عداوه للذين آمنوا اليهود و الذين اشركوا (سوره مبارکه مائده، آیه82) به تحقیق و حتما یهودیان و مشرکین را بدترین دشمنان مومنین خواهی یافت.

 مدتي پيش رسانه هاي غربي و غربزده به بهانه سخنان دكتر احمدي نژاد درباره واقعه هولوكاست (يهودي كشي آلمان هيتلري در جنگ جهاني دوم) و پيشنهاد عاقلانه و مدبرانه ایشان مبنی بر انتقال صهيونيست ها به كشورهاي اروپاييِ مدعي حمايت از حقوق يهوديان، تهاجم تبليغاتي گسترده اي را عليه رئيس جمهور كشورمان به راه انداختند.(براي نمونه روزنامه شرق مورخ 26/9/84  و سالنامه سال ۱۳۸۴ (صفحه سرانجام- سياست) به درج مصاحبه اي پرداخته كه با استناد به مصوبات دادگاه قرون وسطايي نورنبرگ، هولوكاست را مسلم پنداشته است! در حالي كه حتي بسياري از انديشمندان غربي هم به نقد اين ادعاهاي نادرست پرداخته اند!) شدت اين تهاجم به حدي بود كه بسياري از كساني كه ميزان نفوذ گسترده صهيونيسم بر غرب را نمي دانند، شگفت زده شدند.

انديشمندان قرباني نقد اسطوره هاي صهيونيستي

- سيل اين تهاجم را كه ديدم، به ياد انديشمند نامدار فرانسوي پروفسور رابرت فوريسون و كتاب زيبايش «اتاق هاي گاز در جنگ جهاني دوم، واقعيت يا افسانه » و«شيادي قرن بيستم» افتادم. اين پيرمرد دانشمند فرانسوي سال ها در زمينه هولوكاست كار علمي طاقت فرسايي انجام داده و بارها در خيابان هاي فرانسه مورد هجوم چماق به دستان صهيونيست قرار گرفته است. وي بيش از ده بار دادگاهي شده و به دليل پژوهش هاي محكم خود درباره يك موضوع  ممنوع! از استادي دانشگاه ليون در فرانسه محروم و ممنوع التدريس شده و به جزاي نقدي محكوم شده است. زماني مجله صبح با او مصاحبه كرده بود ولي پروفسور با حيرت و مظلوميت اصلاً باور نمي كرد حتي يك نشريه در جهان جرات داشته باشد حرف هاي او را بازتاب دهد. به درستي او را «تنهاترين متفكر فرانسه» نامگذاري كرده اند.[1]

 -او در تنهايي اش تنها نيست؛  بسيارند بزرگان انديشه ورزي كه در غرب پر از دموكراسي(!) به دليل انديشيدن درباره هولوكاست و تحقيق در تاريخ جنگ دوم جهاني به زندان، تبعيد و جريمه محكوم شده اند. پروفسور روژه گارودي يكي ديگر از اين انديشمندان آزاد انديش فرانسوي است؛ همو كه به دليل افشاي شش اسطوره تشكيل دهنده دولت اسراييل در كتاب «تاريخ يك ارتداد» محاكمه و محكوم شد؛ چرا كه انگاره ها را بت شكني كرده و در مورد خطوط قرمز غرب سخن گفته بود. او عليه جعل تاريخ توسط صهيونيست ها تحقيق كرد و اين جرم بسيار سنگين تر از آن بود كه مدرك معتبر دكترايش از سوربن و يا رياست 25 ساله اش بر مركز تحقيقات ماركسيستي حزب كمونيست فرانسه به وي كمكي كند.[2]

 -دكتر فردريك توبن، مورخ آلماني الاصل مقيم استراليا و مدير موسسه آدلايد در استراليا ، به دليل نقد و تحليل شيميايي و فيزيكي كوره هاي آدم سوزي و ردّ علمي وجود آن ها، چنان مورد اهانت، تحقير و محاكمه قرار گرفت كه تا سر حد  گرفتن پناهندگي سياسي از جمهوري اسلامي پيش رفت.[3]  در سال هاي اخير جمع بسياري از انديشمندان غربي به نقد اين اسطوره هاي تاريخي و صهيونيستي پرداخته و صد البته بسياري از آن ها محاكمه شده اند.

 -پروفسور «ياووس اوسوس» يكي از رهبران برجسته مسلمانان آلمان و دبيركل «اتحاديه راه اسلامي» در اروپا، که وادار به استعفا و كناره گيري از دانشگاه شد.«اوسوس» 46 ساله، متخصصcrystallization، استاد و قائم مقام دانشكده فني «روش هاي صنعتي» دانشگاه برمن آلمان، مدت 15 سال مشغول به تدريس و فعاليت علمي در اين دانشگاه بود. وي از چهار سال پيش به دليل ترويج ديدگاه هاي حضرت آيت الله خامنه اي، رهبر معظم انقلاب اسلامي و دفاع از مبارزان مسلمان لبنان و فلسطين تحت شديدترين حملات تبليغاتي رسانه ها و عناصر صهيونيستي در آلمان بود و هرگز حاضر نشد نسبت به حقوق پايمال شده مسلمانان در اروپا، آمريكا و خاورميانه سكوت كند ودر مقابل صهيونيست ها پخش «شبنامه»ها در دانشگاه و تماس هاي تلفني و انواع تهديدها عليه او و خانواده اش را با شدت دنبال کردند.[4]

 -ميشل آدام فرانسوي از آموزگاري خلع و با پنج فرزند در 57 سالگي از هر درآمدي محروم شد. اكنون حتي مقرري كمك هزينه دولتي را دريافت نمي كند.[5] 

-وينسنت رينوارد فرانسوي هم از شغل آموزشي خود در بخش دولتي اخراج و در نوامبر 1998 به دليل كمك به تهيه گزارش رودلف به سه ماه حبس و معادل 10000 فرانك جريمه نقدي محكوم شد و اكنون تحت قيموميت به سر مي برد.[6]

 -پاستور روژه پارمنتيرنيزبه دليل كمك به روژه گارودي در قضيه دادگاه او از حزب سوسياليست اخراج شد.[7]

 -ژان ماري لوپن هم به دليل بيان مطالبي درباره جزئيات اتاق هاي گاز هيتلري در فرانسه و آلمان تحت پيگرد قرار گرفته است.[8]

 -كتابفروشي به نام پدرو وارلاي در شهر بارسلونا به جرم انكار هولوكاست و اتهام تحريك به نفرت و خصومت نژادي در نوشته هاي خود به پنج سال زندان و پرداخت جريمه اي معادل 720000 پزوتا (5000 دلار) و هزينه سنگينِ دادگاه شد و به حكم دادگاه بنا شد تمام موجودي كتابفروشي او معادل 20972(بيست هزارو نهصد و هفتاد و دو ) جلد كتاب و صدها نوار كاست صوتي و تصويري به آتش كشيده شود و چنين شد. او و كارمند زن كتابفروشي اش بارها مورد حمله گروه هاي صهيونيست قرار گرفته بودند[9] ...اين است حقيقت آزادي در يک نظام دموکرات و ليبرال خيلي غربي!

-گري لاوك شهروند امريكايي به جرم خدشه درهولوكاست ازسوي دانمارك به آلمان تحويل داده شد.[10]

 -گونتر دكرت و اودو والندي آلماني هم به همين جرم هنوز در زندان به سر مي برند.[11]

 -روا رهارد كمپر از اهالي مونستر پس از گذراندن يك سال زندان در حالي كه احتمال محكوميت بسيار طولانيتري داشت ناچار شد پنهان شود. آلماني ها و اتريشي هايي هستند كه به همين جرم (تحقيق در تاريخ اسطوره هاي صهيونيستی معاصر) در تبعيد زندگي مي كنند و نوشته هاي آن ها به دستور دادگاه توقيف و در آتش سوزانده مي شود.[12]

 -ارنست زوندل  و دوستانش هم در كانادا در مقابل دادگاه هاي ويژه كميسيون حقوق بشر و دادگاه هاي خاص به جرم تحقيقات تاريخ شان مورد بازخواست هستند.[13] و پس از چهل سال زندگي در كانادا از اين كشور اخراج و در حال حاضر نيز در آلمان زنداني است و در انتظار محاكمه به سر مي برد.[14]

 -پروفسور ديويد ايروينگ انگليسي هم كه مي خواست در اتريش دعوت يك دانشگاه را بپذيرد و بين دانشجويان سخنراني كند، به جرم حقيقت جويي در تاريخ دستگير شد و  به 20 سال زندان محكوم شده است[15]، اما با توبه خود از تحقيقاتش مقدار سال هاي زندانش تخفيف پيدا کرد!

 -احمد هوبر روزنامه نگار مسلمان سوئيسي به جرم نقد تاريخ واره ها و انگاره پردازي هاي صهيوني بارها مورد اذيت و آزار قرار گرفته است.[16]

 -آبه پي ير در فرانسه مجبور شد از كارهاي علمي و فرهنگي خود كناره گيري كند؛ زيرا به خط قرمز يهود نزديك شده بود.[17]

كشيش لولون، كشيش ماتيو و ژاك فووه هم به جرم حمايت از پروفسور روژه گارودي با او محاكمه شدند.[18]

 -گرد هونزويك، نويسنده اتريشي به جرم تحقيق تاريخي به يك سال و نيم زندان و تبعيد از كشورش محكوم شد.[19]

اگر بخواهيم ادامه دهيم اين ليست بسيار طولاني خواهد شد. در ادامه فقط نام برخي ديگر از قربانيان آزاد انديش  غربي را از كشورهاي مختلف مي آوريم:

  --گرمار رودولف شيميدان آلماني و فراري كه در آمريكا زندگي مي كند[20]،

-زيفريد وربك كه در گذشته بارها به دادگاه فراخوانده شده است،

-گانتركگل از محققين تجديدنظرطلب[21]،

-ولفگانگ فروليچ كه در گذشته از وي خواسته شده بود شهادت دروغ عليه تجديدنظرطلبان بدهد و وي با پناه بردن به سفارت ايران در وين اين مساله را عنوان كرد كه صهيونيستها وي را تهديد كرده اند،

-مانفرد رودر مدافع تجديدنظرطلبان،

-ابراهيم علوش از نويسندگان بنام اردن و رئيس صداي آزاد عربي،

-يورگن مولمن معاون حزب ليبرال آلمان كه از حزب اخراج شد[22]،

-رابرت فيسك در امريكا[23]،

-روز ترويك مفسر روزنامه لوموند فرانسه[24]،

-مارتين هوهمان عضو حزب دموكرات مسيحي آلمان كه از حزب و مجلس آلمان اخراج شد[25]،

-ژنرال راين هارد گوئينتسل فرمانده نيروهاي مداخله ويژه ارتش آلمان كه به دليل حمايت از گفته هاي مارتين هوهمان از ارتش اخراج شد[26]،   

-مايكل هافمن كه زماني خبرنگار آسوشيتد‌پرس بود[27]،

-مارك وبر مورخ امريكايي[28]،

-آرمان امادروس[29]،

-دراويوژ راتايژاك (راتايچاك)[30]،

-آرتور رابرت بوتر (امريكايي)،

-فيليپ كازين[31]،

-بتاريس بوكارد[32]،

-كن ليوينگستن عضو پيشين حزب كارگر انگلستان[33]،

-ويلهم استاگليچ،

-ارهارد كمپر،

-دكتر جني تانگ انگليسي[34]

احمد رامي از سوئيس(مسئول شجاع راديو اسلام - www.RAMI.TV)

 -در شهريور 1385 مسابقه بين المللي کاريکاتور هولوکاست در ايران اجرا شد که برگزارکنندگان و شرکت کنندگان از تهديدي و بازجويي در کشورشان و حتي از خارج مرزهاي کشورشان، در امان نبودند مثل: سيد مسعود شجاعي طباطبايي مسئول شجاع سايت ايران کارتون (IRANCARTOON.IR –IRANCARTOON.COM)  و مسابقه جهاني افشاي دروغ هولوکاست و ميشل لوئينگ کاريکاتوريست  استراليايي و رنه بوشه کاريکاتوريست معروف فرانسوي و ديويد بالدينگر کاريکاتوريست آمريکايي  و ... .

 جعل تاريخ و مبارزه با حقيقت جويان، شيوه هميشگي يهوديت خاخامي و فريسيان نژادپرست و مادي گرا بوده است. آن ها همواره مخالفان خود را به يهودي ستيزي و نژادپرستي متهم كردهاند. حتي باروخ اسپنيوزاي يهودي هم زماني كه علَم مبارزه با يهوديت خاخامي را بر افراشت و به نقد انگاره ها و اسطوره هاي كتاب مقدس و افسانه هاي بنيانگذار سياست هاي ظالمانه آن ها پرداخت، او را يك يهود ستيز ناميدند و تكفير كردند.[35] اسپينوزا معتقد بود حكومت يهوديان در فلسطين منقرض شد، زيرا خداوند نيز از آنان نفرت داشت.[36] حتي تا حد ترور وي هم پيش رفتند ولي او جان سالم به در برد.[37] امروزه صهيونيست ها به دليل بزرگي اين عالم يهودي مجبورند از او به خوبي ياد کنند.

افسانه هولوكاست و يهود ستيزي

يكي از حربه هاي مهم صهيونيست ها براي توجيه سياستهاي وحشيانه خويش، جعل افسانه ها  واسطوره هايي از جمله هولوكاست مي باشد. هولوكاست به معناي سوزاندن با آتش است كه به طور كامل از ميان برود و به جريان كشتار وسيع يهوديان! در جنگ جهاني دوم اطلاق مي شود.[38]  اين واقعه ادعايي بيشتر به ارتش هيتلر نسبت داده ميشود؛ در صورتي كه عالمان تاريخ ارتباط وثيق هيتلر و صهيونيست ها را در جنگ جهاني دوم مورد توجه قرار داده و انتفاع يهوديان و هيتلر از اين موضوع را گوشزد كرده اند.

ارتباط و همکاري متقابل هيتلر و يهوديان

هانا آرنت دانشمند يهودي و هاينس هوهنه روزنامه نگار آلماني به ارتباطهاي گرم آلمان هيتلري و حزب ناسيونال سوسياليسم او و صهيونيست ها اقرار مي كنند.[39] شواهد مختلفي بر اين ارتباط وجود دارد از جمله:

1. انعقاد قرارداد هاوارا كه تسهيلات لازم جهت مهاجرت يهوديان به فلسطين را از راه انتقال سرمايه شان با صدور كالاهاي آلماني فراهم مي كرد.[40]

2. همكاري گروه صهيونيستي بتار با نازي ها.[41]

3. در قرارداد هاوا در سال 1933 جانب نازي ها را گرفتند و مانع از اعمال تحريم اقتصادي عليه آن ها شدند.[42]

4. مهاجرت گسترده يهوديان آلمان از طريق كميته رستگاري كه مردي به نام كاستنر مسووليت آن را بر عهده داشت و در قبال آن خدماتي به نازي ها ارائه مي كرد.[43]

5. گرفتن غرامت از آلمان از 1952 و ادامه آن تا سال 2002 م بابت اين قتل عام ادعايي. اين غرامت چنان براي اسراييل حياتي بود كه بنگورين، گرفتن آن را معجزه اي در حد ايجاد دولت صهيونيستي مي داند.[44]

مقام معظم رهبري  مي فرمايند: «دولت آلمان صد و پنجاه ميليارد مارك به عنوان خسارت به يهودي ها داد، اما خسارت يهوديان از آلمان هنوز تمام نشده است، باز هم خسارت طلبكارند و بايد به آن ها داده شود. آن چه يهودي ها با آلمان كردند، كم و بيش با برخي از كشورهاي اروپايي ديگر مثل اتريش، سوئيس، فرانسه و حتي چند سال قبل با واتيكان نيز انجام دادند. همه بايد خسارت بپردازند، اين خسارت تمام شدني نيست. در بعد رواني، اسراييلي ها فعاليت هاي بسيار مهمي دارند. همه سياستمداران، خبرنگاران، روشنفكران، كارگزاران و نخبگان غرب بايد در مقابل بناي يادبود كوره هاي آدم سوزي سر تعظيم فرود بياورند. يعني داستاني را كه اصل صحت آن معلوم نيست، مورد تأكيد قرار دهند و خود را بدهكار آن داستان قلمداد كنند. اين ها روش هايي است كه در تبليغ دارند و همه معطوف به مظلوم نمايي است.»[45]

اين افسانه در كنار اتهام يهود ستيزي به منتقدان آن كمك شاياني به توجيه ستم هاي صهيونيسم در جهان مي كند. پروفسور نورمن فينكلشتاين يهودي هم در كتاب صنعت يهودي سوزي به سوء استفاده از اين داستان تصنعي و بحث يهود ستيزي پرداخته است.[46] پژوهشگران رقم واقعي كشته شدگان يهودي جنگ دوم جهاني را كم تر از دويست هزار نفر مي دانند كه در مقايسه با پنجاه ميليون كشته جهاني قابل اعتنا نيست؛ گرچه کشته شدن يک انسان هم، بدون گناه محکوم است. اما مسئله اين است که جنگ اول و دوم يک رقابت کثيف درون تمدني غرب بر سر مسائل دنيوي بين خودشان بود که حدود صد ميليون کشته از بشر گرفت؛ اين است چهره واقعي دنياطلبي و دوري از خدا.

قوانين بي رحمانه جهاني در مورد افسانه هاي صهيونيستي

اخيرا با تلاش لابي هاي صهيونيستي در سازمانهاي بين المللي و كشورهاي مختلف قوانيني تصويب شده است مبني بر اين كه كسي حق اظهار نظر درباره اين اسطوره ها!  را ندارد. قانون دادگاه هاي نورنبرگ و توكيو در ژاپن و آمريکا و اروپاي مثلا آزاد، حق اظهار نظر انديشمندان درباره محاكمه هاي دادگاه هاي سران نازيسم را مي گيرد.[47] در فرانسه قانون فابيوس – گسو هم به صورتي ظالمانه حق آزاد انديشي و تأمل درباره جعل تاريخ توسط صهيونيستها را سلب مي كند.[48] انجمن بين المللي وكلا و حقوقدان هاي يهودي طي كنفرانسي به سال 1998 در سالوينك خواستار وضع قوانين ضدتجديد نظر طلبي در تاريخ شده و خواسته اند كشورهايي كه قوانين مشابهي ندارند آن را تصويب كنند.[49]

هولوكاست واقعي در ايران، عراق، فلسطين، رواندا، آمريکا و ...

به نوشته پژوهشگر معاصر عبد الله شهبازي، اخيرا دكتر مجد تحقيقاتي انجام داده كه ثابت مي كند بزرگ ترين نسل كشي قرن بيستم در ايران رخ داده و اين كشور، بزرگ ترين قرباني جنگ اول جهاني بوده است. بر اساس تحقيق دكتر مجد در طول سال هاي 1919-1917 بين هشت تا ده ميليون نفر از مردم ايران در اثر قحطي يا بيماري هاي ناشي از كمبود عمدي مواد غذايي كشته شدند و دولت بريتانيا بزرگ ترين عامل اين قحطي ساختگي بوده است. انگليس با خريد محصولات غذايي ايرانيان براي ارتش خود به چند برابر قيمت و جلوگيري از ورود مواد غذايي به ايران، باعث قحطي شد.[50] چند سال پيش در روآندا بين دو قبيله هوتو و توتزي جنگي رخ داد و در برابر چشم جهانيان، حدود 800000  (هشتصد هزار) نفر از مردم روآندا كشته شدند؛ در حالي كه سربازان سازمان ملل هم به رهبري جناب کوفي عنان نظاره گر بودند و جلوي اين كشتار را نگرفتند. اخيرا نقش ارتش فرانسه و کارخانه هاي اسلحه سازي غرب در اين نسل کشي دهشتناک کاملا مشخص شد.

در عراق طي سه سال اخير كه امريكا آن را  اشغال كرده است، بيش از ششصد هزار عراقي اکثراً شيعه كشته و بسياري هم مجروح و به مواد راديو اكتيو آلوده شده اند. در فلسطين طي 80 سال اخير صدها هزار انسان كشته شده اند و فاجعه قانا و صبرا و شتيلا و رفح و غزه هنوز هم ادامه دارد. در تاريخ سرخپوست ها مي خوانيم در طول نزديك به سيصد سال تصرف اين قاره ثروتمند توسط آنگلوساكسون هاي متمدن! حدود شصت ميليون انسان كشته شدند.[51] در همان سال ها حدود 25 ميليون برده آفريقايي از شهرهاي خود دزديده و براي كار اجباري به امريكا برده شدند و حدود همين تعداد هم در جريان شكار برده كشته شدند و تمدن پيشرفته آفريقا که شاهکار اهرام مصر را داشت و سرمنشا علوم بسياري بود را نابود کردند.[52] ظاهراً فقط يهوديان و نوكران آن ها انسان هستند و بقيه از حيوانات هم بي ارزش ترند.[53]

به نقل از نشريه پرتو سخن و وبلاگ:masiheyahoodi.parsiblog.com/Archive31511.htm

 پي نوشت ها:

[1] . پاورقي 68 مقاله سحر سامري از سايت علمي پژوهشي yahood.net       /   [2] . همان.  /  [3] . همان. 

[4] . روزنامه کيهان 15/ 8/ 1384.

[5] . اتاق هاي گاز در جنگ جهاني دوم، واقعيت يا افسانه، نوشته پروفسور روبر فوريسون، ترجمه دكتر سيد ابوالفريد ضياءالديني؛ نشر مؤسسه فرهنگي پژوهشي ضياء انديشه؛ چاپ اول؛1381 . ص52 .

[6] .همان.  /  [7] .همان.   /  [8] .همان.  /  [9] .همان. / 10] .همان.  / [11] .همان. /  [12] .همان.  / [13] .همان.

[14] . مراجعه کنيد به خبر «مورخين اروپايي از اظهارات ضدصهيونيستي دكتر احمدي نژاد حمايت كردند.» در وبلاگ صهيون پژوه ، آذر 1384 : www.zionism.blogfa.com

[15] . بخش خبري سيماي جمهوري اسلامي ايران و مطبوعات هفته دوم آذر ماه 84 و نيز كتاب پژوهش صهيونيت، ج2، به كوشش محمد احمدي، نشر مركز مطالعات فلسطين، چ اول، پاييز 81، ص227 .

[16] . پاورقي 68 مقاله سحر سامري    /     [17] . همان.

[18] . كتاب محاكمه آزادي (در مهد آزادي)، ج2، پروفسور روژه گارودي، با مقدمه دكتر علي اكبر ولايتي، مترجمين: مجيد خليل زاده و احمد نخستين و جعفر ياره، نشر موسسه فرهنگي انديشه معاصر، چ اول پاييز 77، ص24 .

[19] . پاورقي 68 مقاله سحر سامري

[20] . مراجعه کنيد به خبر: مورخين اروپايي از اظهارات ضدصهيونيستي دكتر احمدي نژاد حمايت كردند، همان منبع.

[21] . آدرس سايت تجديد نظر طلبان تاريخي در اينترنت:  www.REVISIONISTS.com   و www.zundelsite.org

[22] . كيهان، 21 آبان1382 .             / [23] . پاورقي 68 مقاله سحر سامري      / [24] . همان.

[25] . كيهان، 21 آبان 1382 .            /        [26] . پاورقي 68 مقاله سحر سامري

[27] . از خبرگزاري حوزه هاي علميه:  www.rasanews.com  وي که نويسنده كتاب «جوامع محرمانه، جنگ‌هاي رواني و دادگاه بزرگ هولوكاست» است در نامه حمايت آميز خود خطاب به احمدي نژاد نوشته است: «تاكنون دوستان زيادي از ما به زندان‌هاي ضد هولوكاست افتاده‌اند و البته چند نفري از ما در بيرون زندان هستيم. ما را به ايران بياوريد و اجازه بدهيد تا در يك نشست مطبوعاتي كه در سطح بين‌الملل قابل پخش باشد مطالب خود را بيان كنيم و در دفاع از شما و طرحتان سخن بگوييم.»

[28] . پژوهه صهيونيت، مقاله واقعيت يهود ستيزي، ص227           /  [29] . همان.       /     [30] . همان.

[31] . كتاب اتاق هاي گاز در جنگ جهاني دوم، واقعيت يا افسانه، ص42.       /        [32] . همان.

[33] . صنعت يهودي سوزي، نورمن ج. فينكلشتاين، مترجم: سوسن سليم زاده، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1381، تهران، ص82 .

[34] . روزنامه قدس، 5 بهمن 1382، با عنوان: نماينده پارلمان انگليس به خاطر بيان حقيقت بر کنار شد.

[35] . پژوهه صهيونيت، ج2، ص 192 .          /   [36] . همان، ص 191 .     /   [37] . همان.

[38] . تاريخ يهود - مذهب يهود، بار سنگين سه هزاره، اسراييل شاهاك، ترجمه مجيد شريف، نشر چاپخش، چ اول، 1376، ص 19 .

[39] . پژوهه صهيونيت، ج2، ص 225         /      [40] . همان.            /         [41] . همان.

[42] . محاكمه آزادي (در مهد آزادي)، ج2، ص 17      /   [43] . پژوهه صهيونيت، ج2، ص 225         /    [44] . همان.

[45] . سخنراني در تاريخ 11 بهمن 1380   /   [46] . صنعت يهودي سوزي، نورمن ج. فينكلشتاين.

[47] . در مقدمه كتاب محاكمه آزادي پروفسور روژه گارودي نقدهاي خوبي به قوانين اين دادگاه ها دارد.   /  [48] . همان.

[49] . اتاق هاي گاز در جنگ جهاني دوم، واقعيت يا افسانه، ص54 .

[50] . در اين زمينه به سايت www.shahbazi.org مراجعه كنيد.

[51] . كتاب زر سالاران يهودي و پارسي، استعمار بريتانيا و ايران، ج 1، عبد الله شهبازي، موسسه مطالعات سياسي، فصل تجارت ماوراء بحار و استعمار غرب، راز شکل گيري تمدن جديد غرب.

[52] . همان.    /   [53] . کتاب تلمود پراست از اين احکام نژادپرستانه. براي مطالعه بيشتر ر.ک: نقد و نگرشي بر تلمود، نشر دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم.

+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/15ساعت 20:48  توسط سینا  | 

***اولا: دهه کرامت ومیلادحضرت علی بن موسی وخواهرایشان(علیهما السلام)برتمام آزاد اندیشان مبارک باد.

*** ثانیا: سخنان دیروز رهبر زمان شناس و مدبرمان، در جمع نخبگان واقعا خواندنی بود. در وب تشکل سیرت گوشه ای از آن راببینید. ایشان جرم برخی مدعیان نخبگی را به صراحت در حوادث بعد از انتخابات بیان داشتند. این سخنان در تنافی با بسیاری از ادعاهای اخیر برخی مدعیان میرحسین، چون عبدالله شهبازی است. (گرچه هنوز برخی از آثار ایشان چون "زرسالاران" را کاملا قابل استفاده علمی و منتقدانه می دانم.) در دنیای سیاست هم از اساتید روش شناسی و تحلیل، یاد گرفته ایم که بر محکمات بیش از متشابهات تکیه کنیم که امثال آقای شهبازی، متاسفانه این روزها، متشابهات را بیشتر خواستارند! برای بنده هم قطعا تحلیل های موشکافانه و علمی رهبری بر تحلیل های مبهم و ناقص آقای شهبازی ارجحیت عقلی و علمی و تاریخی دارد. البته از ایشان که آینده نیوز را جذاب تر و پرمطلب تر از سایر سایت های خبری و خبرگزاری ها می دانند، تحلیل های چنان هم عجیب نیست! ( اینجا، مطلب 5 آبان شهبازی را ببینید) همان سایت مدعی و غیر حرفه ای که گاف های زیادی تا کنون داده است. ( اینجا برخی از گاف های سنگین آینده نیوز را ببینید) البته درباره برخی ادعاهای نابه جا و گزافه آقای شهبازی، حرف های زیادی برای زدن هست که شاید در آینده بدان بپردازم. دوستی در وبلاگش، برخی ادعاهای آقای شهبازی را نقد اجمالی کرده که قابل تامل است: اینجا و اینجا نیزدرباره نظرات شهیدآیت و نظریه فراماسون بودن میر حسین موسوی خیانت کار و پررو بخوانید: اینجا 

***ثالثا: قال المعصوم(علیه السلام):من اصبح و لم یهتم بامورالمسلمین فلیس بمسلم. این عکس ها گوشه ای از جنایات باور نکردنی نوکران صهیونیسم و آمریکا در منطقه ای است که فلسطین و لبنان و عراق  وافغانستان هم در کنار آن است... این خانم، دختر یکی از بزرگترین نوکران حلقه به گوش سازمان های صهیونیستی روچیلدی فراماسونری جهان یعنی شاه حسین اردنی ملعون است که مدت هاست در جهنم با ...است. ان شاء الله به زودی داماد و دخترش هم همراه سران صهیون به انها بپیوندندوممالک مسلمین ازدست این دزدان نابکار آزاد شود.به امید ان روز و به امید تداوم حاکمیت ولایت در ایران اسلامی تا ظهور حجت حق بر بشر.

عكس هدیه حاكم دبی به همسر جدیدش!

هدیه ناقابل شیخ محمد بن راشد ال مكتوم حاكم دبى به همسر جدیدش،یك جزیره كامل است. جهان‌نیوز نوشت: پیش از این منابع خبری از قول یكی از خویشاوندان شیخ محمد اعلام كرده بودند كه وی در پی وارد آمدن خسارات هنگفت مالی به شركت ها و دارایی هایش به خاطر بروز بحران شدید مالی در امارات متحده عربی، سكته كرده و اكنون در بستر بیماری است. گفته می شود كه علت اعلام نشدن خبر سكته شیخ محمد، وحشت از پدیده ی فرار گسترده و نابود كننده ی سرمایه های خارجی از امارات و خصوصا دبی است. اعلام خبر سكته شیخ محمد، بی ثباتی اقتصادی و ترس از نابود شدن دارایی ها را در سرمایه گذاران خارجی به حد اكثر می رساند و موجب شكسته شدن قصر شیشه ای و حباب سست بنیاد دبی خواهد شد. اگر عکس ها باز نشد در این آدرس ببینید

..

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/07ساعت 4:45  توسط سینا  | 

تبیین دقیق یک ابداع برای تحلیل جامع و دقیق بخشی از سینما:

سینمای استراتژیک

خلاصه گفتگوبا استاد حسن عباسی درنشریه داخلی هیات اسلامی هنرمندان،آیینه هنر

حدود 60 سال پیش به دانش نظامی می گفتند فن ژنرالی. واژه استراتژی اصولا به مسائل نظامی گفته می شود ولی اخیرا در هنر و فرهنگ هم از این واژه استفاده می شود. استراتژی یک واژه یونانی است و امروزه به علم بقا تعبیر می شود. هر کشوری آن را تبیین کند در راه بقای کشورش قدم برداشته است. وقتی دو نفر با هم دشمنی می کنند. نفر اول لیستی از ضعف های نفر دوم تهیه می کند  و بعد تهدیدات را بر مبنای نقاط ضعف اعمال می کند.

در داستانهای اساطیری یونان فردی به نام آشیل وجود دارد که نقطه ضعفش زرد پی بالای پاشنه اش بود که این زرد پی را هم اکنون آشیل می خوانند. جز این نقطه از هیچ نقطه از بدنش آسیب نبود و دشمنش پاریس از همین نقطه به او آسیب رساند. در شاهنامه ما هم آدمی هست به نام اسفندیار که در حین رویین تن شدن تمام بدنش را داخل آب رویین تنی کرد و برای نسوختن چشمش پلکش را بست و در نتیجه چشمش رویین تن نشد و از همین نقطه آسیب دید. رستم در مواجهه با اسفندیار تیر دو زبانه به چشم او پرتاب می کند چون نقطه ضعف دشمن را می دانست. یهودیان هم در اسطوره های خود فردی دارند به نام سامسون که قدرت مافوق اش در موهایش بود. وقتی با دلیله روبرو می شود و عاشق او می شود مشخص می شود که در صورت نداشتن مو سامسون هیچ قدرتی نخواهد داشت و پس بنا به درخواست عشقش که واقف به این قضیه بود موهایش را می تراشد  و از همین زاویه نیز آسیب می بیند.

در فرهنگ وایکینگ ها و اسکاندیناوی فردی هست به نام زیگفرید که با برگی چسبیده به کمرش معروف است. وی در حین رویین تن شدن روی زمین مایع رویین تنی غلت خورد و در نقطه ای برگی به کمرش چسبیده و در نتیجه مایع به آن قسمت نمی رسد و همین نقطه می شود نقطه ضعفش و از همین ناحیه خنجر می خورد  . اینها همه داستانهایی اند که به صورت نمادین به ما نشان می دهد که هر فردی نقطه ضعفی دارد و در مقیاس بزرگتر کشورها هم دارای نقایصی هستند که رقبا و دشمنان از آنها استفاده بهینه می کنند.

نقطه مشترکی که در همه قهرمانان اسطوره ای بالا دیده می شود این است که حرص و طمع دارند. ضعف اساسی بشر از ابتدا طمع و حسد و کبر بوده است . هر کشوری که به این ضعف ها رسید و طغیان کرد شکست سهمگینی خواهد خورد . آمریکا نیز به استکبار رسیده و از همین نقطه ضعف شکست خواهد خورد. ما سه نوع تهدید داریم که دشمنان مستکبر بر سر ما و امثال ما پیاده می کنند.

1 – تهدید سخت: جنگ و تهدیدات نظامی را می گویند.

2 – تهدید نیمه سخت: سیاسی اقتصادی است و گماشتن حکومت دست نشانده و وارد کردن مواد مخدر و ... و ضعیف کردن کشور ها از داخل

3-تهدید نرم:تصرف مغزهاوقلبهاست که به تسخیرمغزها خلاصه شده است:HEART’S & MIND’S BATTLE FIELD

راه تصرف قلب ایجاد عشق و نفرت است و راه تصرف مغز ایجاد شبهه و شک و یقین است که از دومی بیشتر استفاده می کنند. در سینمای استراتژیک تهدید نرم و راه تصرف مغز پیگیری می شود. قبل از سینما، ادبیات استراتژیک انگلستان این مقوله را دنبال می کرد.

داستان رابینسون کوروزوئه را تقریبا همه شنیده اید که از روی آن چندین فیلم هم ساخته شده است . داستان مردی است که در جزیره ای گیر می افتد و با آدم خواران آنجا رابطه برقرار می کند و بعد از آن از جزیره فرار می کند. ابتدا رابینسون را کافر می پندارند ولی به مرور این رابینسون است که آنها را تربیت می کند. این داستان زمانی نوشته شد که آفریقا و استرالیا و هندوستان و آمریکا دست انگلیس بود. محاسبه کنید این داستان چقدر در توجیه صاحبان اصلی سرزمین های اشغال شده مورد نیاز و مفید بوده است. معروفترین داستان استراتژیک سفرهای گالیور است. در این داستان هم دنیای اطراف یک سفید پوست لی لی پوتی و کوچک و کف دستی دیده می شود که نجات می یابند. در داستان اصلی صحنه ای هست که شاه لی لی پوت در حال سوختن است . گالیور وسیله ای برای خاموش کردن او نمی یابد پس بر روی شاه ادرار می کند. همسر شاه خطاب به گالیور می گوید که چرا این جسارت را کردی ؟ گالیور در جواب می گوید اگه این کار رو نمی کردم شاه می سوخت. پدر معنوی نئو کانسرواتیست ها یا نئو محافظه کاران لوی اشتراوس بود که ریشه این قشر را تربیت کرد. وی علاقه خاصی به داستان گالیور داشت. سال 1382 مادلین آلبرایت وزیر امور خارجه زمان کلینتون در خطابی به جمهوری خواهان گفت:"چرا شما به دنیا نگاه لی لی پوتی و گالیوری دارید؟"

(قلعه حیوانات جرج اوروول هم جزو این نوع ادبیات است.)

تارزان قصه ادگار باروز است در 1912 خلق شد . 22 مجموعه کتاب به 56 زبان در 15 میلیون کپی انتشار یافت. نگاه نژاد پرستانه و توجیه برتری سفید پوستان در یان داستان دیده می شود.

فیلم پوکوهانتس انیمیشنی است که دختر و پسر سرخپوستی را در شمال آمریکا نشان می دهد  که قرار است با هم ازدواج کنند . ولی وقتی انگلیسی ها به این سرزمین می آیند پسر موبلوند چشم آبی دل دختر را می برد. زن اصولا نماد سرزمین است (مام میهن و نماد عقیده. عقیده نیز مونث است )

در اکثر فیلمهای استراتژیک در کنار یک مرد آمریکایی دختری غیر آمریکایی تسخیر می شود و با این کار گویی تسخیر سرزمین دختر را القا می کنند. سری فیلمهای جنگ عراق و ویتنام و ... همه نشان دهنده این مقوله هستند. رمبو یک دزد است. از جنگ ویتنام برگشته. او یک افسر نیروهای ویژه هوابرد است. انسانی ناراحت و ناراضی که جامعه آمریکا را به هم می زند. می خواهند آن سرکوب و ذلالت و تحقیر به وجود آمده را با دادن این قدرت و ابهت به سربازان جبران کنند که یک تنه ارتشی را حریف اند. در سری فیلمهای رمبو وی به ماموریت های مختلف فرستاده می شود تا غرور از دست رفته را بازگرداند.

در سری فیلمهای راکی هم رینگ بوکس محل رقابت های بین المللی بود که راکی از آمریکا همه را شکست می دهد و در راکی 3 هم که دولف لانگرن از روسیه رقیبش بود . راکی تمرین کرده در طبیعت با دولف لانگرن دوپینگ کرده و تمرین کرده با تکنولوژی در گیر می شود و راکی پیروز می شود.

مجموعه های دیگر سری فیلمهای دلتا فورس با بازی چاک نوریس بودند. نیروی دلتا فورس همان نیرویی است که در طبس زمین گیر شدند. چارلی بکویت فرمانده این عملیات بود. تا زمان مرگش غم شکست عجیب  این ماموریت رهایش نمی کرد. این فیلمها برای برقراری اعتبار دلتا فورس ساخته می شدند. چاک نوریس هم خودش افسر سابق نیروی هوایی امریکا بود. در جنگ با کره 1953 شرکت داشت. در این سرزمین ورزش تانگ سودو را از پیرمردی کره ای یاد گرفت و در آمریکا آن را بسط داد. وی زمان جمهوری خواهان و رونالد ریگان هنرپیشه بود. در این فیلمها نیز آمریکا هر وقت با کشوری مشکل داشت به آن می پرداخت و نیروهای شر فیلمش را تامین می کرد. در شماره 2 این سری فیلمها با باند موادمخدر پانامایی روبرو می شوند . آن سالها با پاناما مشکل داشتند و با این فیلم چهرهای کریه از پاناما نشان دادند تا گیر دادن به این کشور را توجیه کنند . چند ماه بعد پاناما واقعا اشغال شد.

کارتون هایی مثل خانواده دکتر ارنست و مهاجران و .. که در راستای مهاجرت انگلیسی ها به استرالیا ساخته شد در جهت نشان دادن چهره مهربانی از مهاجرین متمدن بودند . اینکه ساکنان اولیه استرالیا رئوف بودند و با صلح و آرامش در آنجا سکونت کرده اند. در حالی که در تاریخ ثبت است که پوست قوم تاسمانی را کندند و بعد استرالیا اشغال شد. ( از قدیم گفته اند تاریخ را قوم غالب می نویسند.)

البته سینمای استراتژیک تا حدودی می تواند پیشتاز باشد. بعدها به علت وجود نقطه ضعف های فراوان در پشتوانه ایدئولوژی اش به ضد خود تبدیل می شود. مثلا همین رمبوها زمانی دنیا را تسخیر کرد و ارتش و سرباز آمریکایی را به عرش برد ولی وقتی دنیا می بیند که همین ارتش پیشرفته تر از پس یک شیره ای لاغر مردنی به نام بن لادن بر نمی آید تمام دودمان آنها به باد می رود. در نتیجه موج نفرت روز به روز نسبت به سیاست های خصمانه آمریکا را فرا می گیرد.

آمریکا از سیستم گوبلز استفاده می کند. ژنرال گوبلز وزیر تبلیغات هیتلر بود. یک استراتژی داشت. او می گفت:"دروغ بزرگ بگویید. دروغ هرچه بزرگتر باشد باور پذیر تر است." البته این محل تامل است. 

آمریکا، چهار چیز را دنبال می کند: ۱-دموکراسی۲- تحقق لیبرالیزم (که در ایران اشتباها آزادی تلفظ می شود) ۳-هیومن رایتز(که در ایران به غلط حقوق بشر ترجمه می شود) ۴-جامعه مدنی. سینمای استراتژیک تحقق این چهارعنصر را دنبال می کندو کار دیگر و مهمتر ترویج سبک زندگی آمریکایی است. AMERICAN LIFE STYLE   آمریکا این چند راه را دنبال می کند ولی می بینید که با قطر و عربستان و بحرین و کویت و امارات و اردن و مصر  و مغرب و مراکش و تونس که همگی دیکتاتورند دوست تر است. پس آمریکا دروغ می گوید. اگر آمریکا خواهان استقلال و آزادی کشور هاست باید سریع با اینان قطع رابطه کند . چرا نمی کند و دخالت می کند  ؟ آمریکا کاری ندارد که در این کشورها زن حق رای دارد یا نه. حقوق بشر رعایت می شود یا نه . ولی در ایران همکلام دختری است که خواهان رفتن به استادیوم است و از موضع فلان دانشجو که حرفی زده و خود نیز نمی داند چه گفته حمایت می کند  . اگر آمریکا به مردم عراق می گفت قصد داریم به کشورتان حمله کنیم و صدام را برداریم ولی از هر 27 نفرتان 1 نفر را خواهیم کشت آیا مردم عراق قبول می کردند؟

در زمینه مواد مخدر منابع را به سه دسته تقسیم کرده اند: تامین مواد مخدر برای دو میلیارد نفر از کلمبیا. دو میلیارد نفر از افغانستان و دو میلیارد نفر از لائوس و کامبوج. این سه منبع را برای سست کردن اراده جوانان نباید از دست دهند پس زیر زمینی با آنها هماهنگ هستند. این برنامه در پی منازعات کم شدت تعریف می شود که برایش برنامه ریزی های کلان کرده اند. هدف مدیریت بر مردمان جاهل و ضعیف است و بس. در حوزه سبک زندگی آمریکایی 22برابر تولیدات سالیانه هالیوود فیلم پورنو (سکسی شدید)  است. اف بی ای حامی این آثار است و معاونت اجتماعی این نهاد همه این آثار را می بیند و تایید می کند. آرم رعایت کپی رایت را می زنند و با رقبای غیر خود هم می جنگند. با این وجود خود را نجات دهنده بشر معرفی می کنند و از اخلاق گرایی دم می زنند. تبلیغ می کنند که آمریکا کشور فرصت هاست و بی قید و آزاد است و نوع زندگی متعالی در آن جریان دارد.

از این سو مردم دنیا را از اسلام رهایی بخش انسانها می ترسانند و واژه ISLAM FOBIA (اسلام هراسی) را تولید می کنند ولی وقتی به یهود می رسند از واژه ANTI SEMITISM ضد یهود گرایی صحبت می کنند. اسلام می شود ظالم و یهود می شود مظلوم. فیلم های مروج هولوکاست و مظلومیت نمایی یهودیان وصهیونیست ها در همین راستا ساخته می شود.

آمریکا را با همه ندانم کاری هایش مدینه فاضله معرفی کردند و لیبرالیزم را آخر دنیا و معنویت و همه چی جار زدند. می گویند همه به سوی لیبرالیزم باز می گردند و هرجاباشید به آن خواهید رسید. طبق نظریه مارکس که می گفت دین افیون توده هاست اعتقاد دارند که دین اراده را از جامعه می گیرد. اتوپیا را منتفی کرده اند و همه را به لیبرالیزم محدود کرده اند. می گویند حقیقتی وجود ندارد. تلاش نکنید که به آن برسید. اگر هم برسید مطلق گرا و انحصار گرا خواهید شد. پس می شوید فاشیست.

در فریاد مورچگان مخملباف چنین دیالوگی آمده است که می گوید: من با هرکس که به حقیقت رسیده مشکل دارم. چون کسی که به حقیقت می رسد فاشیست می شود.

جامعه آرمانی را به راحتی با جامعه هیتلری که برگرفته از افکار هگل و نیچه بود مقایسه می کنند. در حالی که نمی بینند این آمریکاست که خودش انحصار گر و فاشیست و متوهم شده است. به این دلیل آمریکا پیشروی ندارد و درجا می زند و به پوچی رسیده است. دائما هم اسلام و ایران را مزاحم معرفی می کنند و به بن بست رسدن خود را این چنین توجیه می کنند.

انسان ابتدا خدا گرا بود (تئوئیسم) و بعد انسان گرا شد (اومانیسم) ولی چون مصداق انسان گرایی 6 میلیارد انسان بود و باید به این 6 میلیارد انسان احترام گذاشته می شد این مرحله را نیز گذر کردند و به خود گرایی ( اگوییسم ) رسیدند و حالا از این مرحله نیز گذر کرده و به شیطان گرایی (سیطانیسم) و استکبار رسیده اند. همین شیطان گرایی را لعاب دینی می دهند و می شود کابالیسم یا عرفان یهودی

تمام موعود گرایی شان این است که بگویند دنبال هیچ منجی نباشید. نابودی و پوچی که در فیلمها از ان دم می زنند  نتیجه احساس نابودی و پوچی خودشان است که به آخرالزمان نسبت می دهند. خودشان به آخر الزمان حکمرانی خود رسیده اند و در حال گرفتن ختم آن هستند.

***تلخیص از دوست بزرگوارم حمید در وبلاگ سینمای ایران و جهان با حمید خان با عنوان: مقدمه ای بر سینمای استراتژیک(منجی سلطه گر 1+12) 

***پیشنهادمی کنم متن کامل رادر ۲۷صفحه بخوانید: فایل پی.دی.اف را از این آدرس میتوان ذخیره کرد: http://andishkadeh.ir/documents/download.aspx?id=2083&fn=sc.pdf و http://www.andishkadeh.ir/news/content/?n=17 

***درباره سینمای استراتژیک، سایت راسخون نیز مقالات متعددی را گردآوری کرده است که در این آدرس ها ببینید: http://www.rasekhoon.net/Article/Category-21791-1.aspx  و  http://www.rasekhoon.net/Article/Category-21791-2.aspx  و http://www.rasekhoon.net/Article/Category-21791-3.aspx  و http://www.rasekhoon.net/Article/Category-21791-4.aspx 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/07/01ساعت 20:22  توسط سینا  | 

ساخت بازي براي تشخيص شيعه از سني!

ارتش ايالات متحده آمريكا اخيرا يك بازي الكترونيكي جديدي را براي سربازان خود ساخته تا با استفاده از آن بتوانند مسلمانان شيعي را از مسلمانان سني مذهب به خوبي تشخيص دهند.

به گزارش شيعه آنلاين، گفته مي‌شود اين بازي ويدئويي قدرت تشخيص سربازان ارتش آمريكا كه در عراق و افغانستان حضور دارند را بالا مي‌برد تا بتوانند مسلمانان را از يكديگر تشخيص دهند و مذهب آنان را شناسايي كنند.در اين بازي، شيعيان ظاهر و لباس مخصوصي دارند و پيروان اهل سنت نيز شكلي خاص دارند و بدين ترتيب سربازان آمريكايي آنان را از يكديگر تشخيص خواهند داد.همچنين در اين بازي الكترونيكي جنگي، روش هاي مختلف جنگي امتحان مي‌شود و بدين ترتيب سربازان آمريكايي سناريوهاي مختلف جنگي را امتحان مي‌كنند. هدف از ساخت اين بازي عادي شدن جنگ براي سربازان آمريكايي است. از ديگر اهداف اين بازي آگاه كردن سربازان آمريكايي نسبت به مسائل حساس نزد مسلمانان است تا حوادثي جنجال انگيز مانند توهين به قرآن كريم كه در گذشته رخ داد و براي ارتش آمريكا دردسر ساز شد، تكرار نشود. در اين بازي همچنين كمي در مورد عقايد پيروان اهل بيت(ع) و اهل سنت به طور جداگانه توضيح داده مي شود.

                                        

گفتني است انديشه ساخت اين بازي الكترونيكي توسط "مركز اطلاعات و آگاهي فرهنگي ارتش آمريكا" كه مقر اصلي آن در شهر آريزونا است، مطرح شد. مشكل تشخيص مسائل جنجال برانگيز و حساس مسلمانان توسط سربازان آمريكايي، بيشتر نزد سربازان كم سن و سال و جوانتر وجود دارد و تاكنون چندين بار در عراق و افغانستان مشكل آفريده است.در همين راستا سرهنگ "جان كاستير" مدير "مركز اطلاعات و آگاهي فرهنگي ارتش آمريكا" گفت: اين بازي به شدت مورد استقبال سربازان آمريكايي قرار گرفته است به ويژه اينكه آنان را در اوقات فراغتشان سرگرم مي‌كند. اين بازي آنان را از نظر اطلاعات عمومي و فرهنگي نيز غني تر مي‌كند زيرا بدون شك سربازان بايد با محيط و خصوصيات مناطقي كه در آن مبارزه مي‌كنند، آشنا شوند.منبع خبر

+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/02ساعت 2:36  توسط سینا  | 

پنتاگون: دیگر از انجیل استفاده نمی کنیم

به گزارش شيعه آنلاين به نقل از جهان به نقل از فاکس نیوز، پنتاگون روز گذشته با انتشار بیانیه ای اعلام کرد از این پس در گزارش هایی که به دولت ارائه خواهد کرد،از آیات انجیل استفاده نمی کند. در ادامه این گزارش آمده است: در زمان زمامداری بوش، پنتاگون همراه با گزارش هایی که روزانه به کاخ سفید ارائه می داد، آیاتی از انجیل را به صفحه اول گزارش خود اضافه می کرد، این در حالی است که پنتاگون در زمان دولت اوباما دیگر قصد انجام این کار را ندارد.

گفتنی است در زمان دولت بوش، از آیات انجیل در گزارش های ارائه شده استفاده می شد. بر اساس ادعای مجله "جی کیو" هدف از این کار که عموما در گزارش های مربوط به جنگ عراق انجام می شد، توجیه جنگ طلبی های بوش بود، این در حالی است که در آن زمان بر تعداد کشتگان ارتش آمریکا روز به روز افزوده می شد. این در حالی است که چنین سیاستی مورد اعتراض یکی از کارشناسان پنتاگون قرار گرفت و همچنین نگرانی دیگر کارکنان این وزارتخانه را که معتقد بودند این اقدام نامناسب و غلط است، برانگیخت. باری لین مدیرعامل موسسه جدایی دین از سیاست در آمریکا در این باره می گوید: سربازان آمریکایی جنگجویان صلیبی نیستند، و نباید آنها مانند جنگجویان صلیبی به دیگران نشان داده شوند. وی در بخش دیگری از سخنان خود تصریح کرد: ترسیم جنگ عراق به عنوان یک نبرد مقدس و مذهبی عملی ظالمانه و بیدادگرانه است. این اقدام همچنین برخلاف قانون اساسی است و به اعتبار آمریکا در صحنه جهانی لطمه وارد می کند.منبع خبر

+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/02ساعت 2:33  توسط سینا  | 

پشت پرده يك آنفلوآنزاي سياسي - خوکی - سرمایه دارانه!
دیگر زمانه تبختر علم مدرن و فیلسوفان تحلیلی و پوزیتیویست در علم وفلسفه گذشته است. به حق امروز در عصر پس از مدرن هستیم. عصری که بشر به دنبال راه حل های تازه ای برای یافتن سوالات علمی خود می باشد و از تعصبات مفتضح مدرن فاصله گرفته است. آری ما در زمانه پست مدرنیسم و نقدمدرنیته هستیم... و باید فلک را سقف بگشائیم و طرحی نو در اندازیم... اما افسوس که هنوز هم محیط های دانشگاهی ما در ارتجاع مدرنیته به سر می برند و مطالب اکثر کتب درسی ما هنوز متاثر از فضای فراماسونر زده و روشنگرانه قرن هیجدهم ماده گرایان و لائیک های فرانسه و آلمان و انگلیس می باشد. آری علم مدرن و ضعف های بی شمارش به راستی یکی از مهمترین پاشنه های آشیل غرب جدید وغربگرایان و فراماسونرها(پایه گذاران غرب مدرن) می باشد...اگرتحلیل صحیحی داشته باشیم.
در کتب فلسفه علم و تاریخ پزشکی می خوانیم که قدرت و زرسالاران جهانی نقش مهمی در فراموشی طب سنتی و اسلامی و چینی  و سیطره طب پوزیتیویستی و داروی های شیمیایی بر جهان داشته اند. نمونه های زیادی از فریب کاری صاحبان صنایع در جهان علم در کتب تاریخ علم آمده است. 
از طرفی دیگر، با لحاظ برخی مسائل سیاسی وتاریخی می توان نگاه بهتری به تحلیل علم مدرن داشت. چند سال پیش کتاب کمیته ۳۰۰ اثر دکترجان کولمن، عضو سیا را می خواندم. او نوشته بود که برخی بیماری ها چون ایدز و سارس را سازمان های جاسوسی وابسته به کمیته۳۰۰ نفره زرسالارن جهانی در دنیا رواج دادند تا استفاده خود را ببرند. آن روزها تردید آمیز این مطالب را می دیدم و امروز هم، چرا که نوشته ها مال یک جاسوس بود... اما به تفکر عمیق فرو رفتم و برخی روش های زرسالاران جهانی را بیشتر کاویدم. یادم می آید که چند سال پیش همزمان با شروع جام جهانی فوتبال(فریب و تجارتی به اسم ورزش) حملات وحشیانه صهیونیست های پست فطرت به فلسطینیان شروع شد. امروز هم خبرهای زیادی می خوانیم که آنفولانزای مثلا خوکی را سازمان های اطلاعاتی غربی-صهیونیستی با علم ژنتیک ساختند و رواجش دادند و تبلیغاتش کردند و...!  برای چه و چگونه و چرا را اما هیچ یک از رسانه های گردن کلفت و دروغگوی غربی نپرداختند. و این برایم تعجبی ندارد. امیدوارم هرچه زودتر با تلاش خبرنگاران آزاد اندیش غیروابسته به غرب فریبکار، همه چیز درباره این خبرسازی پرجنجال اخیر افشا شود. عصر جدید را عصر رسانه های اسطوره ساز و افسانه پرداز باید نامید و عصر حکومت فریب و صهیون و پول و تسلط قدرت بر علم ودانشگاه... در همین باره خواندن این تحلیل خبری رجانیوز  قابل تامل است.

آنفلوآنزاي خوكي سهام شركت‌هاي بيوتكنولوژيكي كه با مراكز سياسي در ارتباط هستند، افزايش چشمگيري داده است؛ دونالد رامسفلد، وزير دفاع پيشين آمريكا، يكي از سهامداران و عضو هيات مديره شركت "گيلعاد ساينس " كه عمده‌ترين تامين كننده داروهاي اين بيماري است، به شمار مي رود. به گزارش فارس، "مايكل چسودوفسكي " تحليلگر آمريكايي، در گزارشي كه در "سانفرانسيسكو بيزينيس تايمز " منتشر شده است، درباره آنفلوآنزاي خوكي نوشت: آنفلوآنزاي خوكي باعث شده است كه ارزش سهام شركت "بيگ فارما " افزايش چشمگيري يابد. بعد از انتشار گزارش‌هاي اوليه مبني بر شيوع آنفلوآنزا در مكزيك، تقاضاي داروهاي ضد آنفلوآنزا سر به فلك كشيد.

در اين گزارش با اشاره به فضاي ترس و وحشت در جهان پس از شيوع آنفلوآنزاي خوكي آمده است: اطلاعات نادرستي كه از رسانه‌ها پخش شده است باعث شده كه فضاي ترس و وحشت تشديد شود. در بسياري از مناطق آمريكا وضعيت فوق العاده بهداشتي اعلام شده است. اين گزارش با اعلام اينكه "داروهايي چون "تامي فلو " و "رلانزا " بيشترين تقاضا را در بازار داشته‌اند " تاكيد شده است كه دولت آمريكا مواد دارويي را از انبار‌هاي ملي بيرون آورده است تا مطمئن شود كه "در صورت شيوع آنفلوآنزا مأمورين مراقبت‌هاي بهداشتي-پزشكي در آمادگي كامل بسر خواهند برد." 

بنابر اين گزارش، تامي فلو از طرف شركت بيوتكنولوزيكي "گيلعاد ساينس" آمريكا و بوسيله شركت داروسازي عظيم "هافمن لا روچ " در سوئيس ساخته مي‌شود. اين دارو توسط شركت "روچ" ساخته مي شود ولي اختراع آن توسط شركت "گيلعاد ساينس " انجام گرفته است. اين بدين معناست كه حقوق دارايي معنوي اين دارو متعلق به شركت "گيلعاد ساينس " است. اين گزارش مي افزايد: دونالد رامسفلد، وزير دفاع پيشين آمريكا، يكي از سهامداران عمده شركت "گيلعاد ساينس " است. وي در سال 1997 به سمت رياست شركت "گيليد ساينس " دست يافت و تا سال 2001 كه به منصب وزارت دفاع آمريكا منصوب شد، اين پست را حفظ كرد. رامسفلد از زمان تأسيس اين شركت در سال 1987 تاكنون عضو هيأت مديره آن بوده است. نشريه "فورچن" در سال2005 ودر اوج بحران آنفلوآنزاي مرغي، شركت "گيليد" را يكي از شركتهايي ناميد كه بيشترين ارتباطات سياسي را درصنعت بيوتكنولوژي دارا است. از زمان استعفاي رامسفلد درسال2006 تاكنون، اطلاعاتي درمورد ميزان سهام وي دراين شركت وجود ندارد.

ارزش سهام
بعد از اعلان شيوع آنفلوانزاي خوكي در مكزيك سهام شركت گيليد در بازار بورس نيويورك به شدت افزايش يافت (به نمودار در گزارش رجوع كنيد.) بعد از تأييد گزارش‌هاي مربوط به مشاهده چهل مورد ابتلا به آنفلوآنزاي خوكي، دولت آمريكا يك چهارم ذخاير دارويي خود را آزاد سازي كرد. هفت مورد آنفلوآنزاي خوكي در كاليفرنيا، بيست و هشت مورد در نيويورك، دو مورد در تگزاس، دو مورد در كانزاس و دو مورد نيز در اوهايو گزارش شده اند.

مكزيك اعلام كرده است كه تعداد مرگ و مير بر اثر آنفلوآنزاي خوكي به 149 نفر رسيده است - بيماري آنفلوآنزاي خوكي در بيست مورد از اين افراد تأييد شده است. مدارس اين كشور تا 6 مي تعطيل شده اند و در حدود 2000 نفر بعلت ابتلاي شديد به آنفلوآنزاي در بيمارستان‌هاي اين كشور بستري شده‌اند.بر اساس گزارش "مراكز كنترل بيماري "، براي مقابله با انواع آنفلوآنزاي از جمله آنفلوآنزاي خوكي بايد داروهاي ضدويروس تجويز شوند. ظاهرا ويروس موجود در مكزيك و آمريكا در برابر دو داروي ضد ويروس - آمانتادين و ريمانتادين - مقاوم است. اما آزمايش‌هاي آزمايشگاهي نشان داده‌اند كه اين ويروس در مقابل تامي فلو و رلنزا آسيب‌پذير است.
"بنا به تأييد دولت آمريكا، داروي خوراكي تامي فلو از بروز آنفلوآنزاي نوع A و B در افراد بالاي يك سال جلوگيري مي كند. شركت "هافمن لا روچ " كه اين دارو را توليد مي‌كند بخشي از فروش خود را به شركت "گيليد " مي‌دهد. شركت روچ اعلام كرده است كه هم اكنون 3ميليون بسته از اين دارو را در اختيار دارد - بخشي از 5 ميليون بسته‌اي كه در سال 2006 به اداره بهداشت آمريكا اختصاص يافت - و مي تواند در عرض بيست و چهار ساعت اين دارو را در تمام نقاط جهان تحويل دهد. " "گيلعاد " نامي عبري و مربوط به تپه‌ مقدس يهودي در خاورميانه است.منبع مقاله تحلیلی خبری:رجا

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/02/13ساعت 14:37  توسط سینا  | 

تقدیر از کاریکاتوریست آمریکایی و چند پیشنهاد

کاریکاتوری که خشم صهیونیستها را برانگیخته است

کاریکاتوری که می بینید اثر پت آلیفنت (Pat Oliphant)، کاریکاتوریست مشهور آمریکایی است که انتشار آن در روزنامه نیویورک تایمز، خشم صهیونیستها را برانگیخته است. بنا بر گزارش پرس تی وی، مرکز صهیونیستی وایزنتال در بیانیه ای از تمامی پایگاه های اینترنتی جهان که به انتشار این کاریکاتور پرداخته اند، خواست تا هر چه سریع تر این تصویر «موهن» را از دسترس عموم خارج سازند.من هم به نوبه خود، با توجه به درخواست صهیونیستها و به تقدیر از پت آلیفنت، این کاریکاتور را در وبلاگم قرار دادم!
پت آلیفنت، کاریکاتوریست آمریکاییِ استرالیایی الاصل و برنده جایزه پولیتزر بهترین کاریکاتور مطبوعاتی جهان در سال 1967 است. او در این کاریکاتور که واکنشی هنرمندانه به جنگ غزه است، فردی یونیفرم پوش را ترسیم کرده است که در یک دست شمشیر و در دستی دیگر یک ستاره یهود دارد و زنی ریزه اندام را که کودکی در آغوش دارد و نمادی از «غزه» است، تعقیب می کند.
در اینجا چند پیشنهاد دارم که امیدوارم مورد توجه قرار گیرد:
۱- وبلاگنویسهایی که دغدغه حمایت از مظلوم و مخالفت با صهیونیسم دارند، با توجه به درخواست صهیونیستها مبنی بر حذف این کاریکاتور از صفحه های اینترنتی، این کاریکاتور را در وبلاگهای خود منتشر کنند.
۲- خانه کاریکاتور ایران که در سالهای گذشته برنامه های ابتکاری جالب توجهی در حمایت از مردم مظلوم فلسطین برگزار کرده است، نامه ای تقدیر آمیز به امضای کاریکاتوریستهای ایرانی تنظیم کند و آن را برای پت آلیفنت ارسال کند.
۳- بچه های جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی در نشریاتی مثل ماهنامه راه یا خود شبکه پرس.تی.وی، می توانند ترتیب مصاحبه هایی ضدصهیونیستی با  آلیفنت را بدهند و در نشریات خود منتشر کنند. اینگونه مصاحبه ها علاوه بر پتانسیل بالای تبلیغاتی، راه موثری در نزدیکی هنرمندان جبهه مقاومت در سرتاسر جهان است.
حتی ممکن است این هنرمندان بعضا در اثر ضعف ما در ارتباط و کار رسانه ای از یک سو و فضای مسموم تبلیغاتی حاکم بر غرب از سوی دیگر، ذهنیتی منفی و غیرواقعی از انقلاب و جمهوری اسلامی داشته باشند که اینگونه ارتباطها کمک موثری در تصحیح این ذهنیتها است.
سال گذشته، در سالروز ۶۰ سالگی رژیم صهیونیستی، چند تن از هنرمندان و شخصیتهای مشهور فرهنگی غرب، مثل کن لوچ (فیلمساز انگلیسی)، راجر واترز (عضو معروف گروه موسیقی معترض پینک فلوید)، جودیت باتلر (فیلسوف آمریکایی)، دمیس روسس (خواننده معروف یونانی که قدیمیها بیشتر او را می شناسند) و جان ویلیامز (گیتاریست مشهور سبک فلامنکو)، بیانیه ای علیه موجودیت این رژیم صادر کردند که پتانسیل تبلیغاتی خوبی به نفع جبهه مقاومت جهانی به وجود آورده بود، اما متاسفانه رسانه های ایرانی مثل همیشه فرصت استفاده از آن را از دست دادند. امیدوارم از این به بعد این فرصتها از دست نرود.(لینک خبر مربوط به واکنش صهیونیستها به این کاریکاتور درپرس.تی.وی:+ ) منبع خبروبلاگ یهودشناخت 

متن خبر پرس.تی.وی را هم ببینید:
خشم محافل صهیونیستی از انتشار کاریکاتوری ضداسرائیلی در نیویورک تایمز
21:36 - 7 فروردین 1388
اتحادیه مقابله با بدنام سازی با انتقاد از انتشار کاریکاتوری ضد اسرائیلی در روزنامه نیویورک تایمز، این کاریکاتور را نمونه آشکار اثری " یهودستیزانه" دانست. ایب فاکسمن، رییس اتحادیه جهانی مقابله با بدنام سازی، در بیانیه ای اعلام کرد:" استفاده موهن پت آلیفنت از ستاره یهود در ترکیبی بصری که یادآور دوره نازیسم است، خود به شکل پنهانی یهودستیزانه است"
پت آلیفنت، کاریکاتور استرالیایی الاصل روزنامه نیویورک تایمز در این کاریکاتور که واکنشی هنرمندانه به جنگ غزه است، فردی یونیفرم پوش را ترسیم کرده است که در یک دست شمشیر و در دستی دیگر یک ستاره یهود دارد و زنی ریزه اندام را که کودکی در آغوش دارد و نمادی از " غزه " است، تعقیب می کند.
ایب فاکسمن در بیانیه خود همچنین می افزاید:" عملیات نظامی اسرائیل در دفاع از جان زنان و مردان و کودکانی که بی وقفه در معرض حملات موشکی حماس هستند در این کاریکاتور به گونه ای جلوه داده شده که ما قربانیان به هیات موجوداتی بی عقل و احساس درآمده ایم"
از سوی دیگر افرائیم زوروف، رییس دفتر بیت المقدس مرکز وایزنتال نیز در بیانیه ای اعلام کرد:" این تصویر نمونه ای کلاسیک از نقد اسرائیل در قالبی یهودستیزانه است. این تصویر هیچ پس زمینه ای را ترسیم نکرده است. تصویری که اعوجاج کامل واقعیت است."
در همین حال، مرکز وایزنتال در بیانیه خود از تمامی پایگاه های اینترنتی جهان که به انتشار این کاریکاتور پرداخته اند، خواست تا هر چه سریع تر این تصویر " موهن " را از دسترس عموم خارج سازند. گفتنی است، پت آلیفنت، کاریکاتوریست مشهور امریکایی، برنده جایزه پولیتزر بهترین کاریکاتور مطبوعاتی جهان در سال 1967، به عنوان برجسته ترین کاریکاتوریست روزنامه نیویورک تایمز شناخته می شود. منبع این خبر: www.presstv.ir/fa_det.aspx?id=2873

+ نوشته شده در  شنبه 1388/01/08ساعت 13:45  توسط سینا  | 

دنیس راس، یهودی زاده مشاور وزارت خارجه اوباما، کیست؟

با انتخاب "دنيس راس" به عنوان مشاور ويژه وزير امور خارجه آمريکا در امور خليج فارس، عملا پرونده ايران در دستگاه ديپلماسي دولت دموکرات باراک اوباما به آقاي "سفير آ‍زاد" واگذار شده است. به گزارش ايرنا، گرچه در بيانيه وزارت امور خارجه آمريکا درباره انتصاب راس به مشاور ويژه هيلاري کلينتون هيچ اشاره به نام ايران نشده است اما بسياري از ناظران آگاه، اين انتخاب را به منزله نقش آفريني موثر او در حل اساسي ترين چالش فراروي دولت اوباما يعني ايران ارزيابي مي کنند. بدين ترتيب دنيس راس به طور رسمي جايگزين "نيکلاس برنز" نماينده ويژه دولت بوش در امور ايران شده است.پيش از اين گفته مي‌ شد که دنيس راس به عنوان مشاور امنيت ملي آمريکا يا نماينده ويژه امور واشنگتن در امور ايران معرفي خواهد شد، با اين حال و علي رغم تغيير در عنوان رسمي آقاي راس، همچنان انتظار مي ‌رود که هدايت سياست خارجي آمريکا در امور ايران توسط او صورت گيرد.

دنيس راس در حالي به اين سمت گماشته مي شود که اوباما بارها از اتخاذ "سياست تغيير" در عرصه بين المللي سخن گفته و انجام مذاکرات "بدون پيش شرط"‌ با جمهوري اسلامي ايران را اصلي ترين راهبرد دولت خود در اين زمينه عنوان کرده است.هنوز هيچ واکنشي از سوي محافل رسمي جمهوري اسلامي نسبت به اين موضوع صورت نگرفته اما برخي گزارش ها از استقبال فراوان لابي صهيونيست در آمريکا از اينچنين انتصابي حکايت دارد.

* "دنيس راس" چه کسي است؟

دنيس راس (Dennis Ross ) در نوامبر 1948 از يک مادر يهودي و پدري مسيحي (کاتوليک) در سانفرانسيسکو به دنيا آمد. او در دانشگاه "کاليفرنيا" در رشته‌ علوم سياسي تحصيل و رساله دکتري خود را درباره "نظام سياسي اتحاد جماهير شوروي" به رشته تحرير درآورده است.راس فعاليت جدي سياسي خود را در سال 1979 - از زمان همکاري با وزارت دفاع (پنتاگون) در دولت جيمي کارتر- آغاز کرد. در آن زمان، يکي از اقدام‌ هاي او، که زير نظر "پل وولفويتز"، از چهره هاي مشهور نومحافظه کاران انجام شد، تهيه گزارشي در باره خطراتي که امنيت صدور نفت را در خليج فارس تهديد مي ‌کند، بود.دنيس راس با جورج بوش پدر و ديک چني، معاون بوش پسر و نيز در کنار چهره‌ هايي مانند زلماي خليل ‌زاد، سفير افغان ‌تبار آمريکا در سازمان ملل و همچنين فرانسيس فوکوياما، نظريه پرداز ژاپني تبار آمريکا و نويسنده کتاب "پايان تاريخ" همکاري داشته است. راس علاوه بر کار در وزارت دفاع، در وزارت امور خارجه و شوراي امنيت ملي آمريکا نيز فعاليت داشته است.

با اين وجود، نام وي زماني به شکلي جدي در محافل سياسي و رسانه اي جهان مطرح شد که از سوي بوش پدر در اوايل دهه 1990 عهده ‌دار پيگيري مذاکرات اعراب و اسرائيل از طرف آمريکا شد.در آن زمان، او به عنوان يک ديپلمات ارشد در همه‌ مذاکرات مهم انجام شده در اين زمينه از جمله گفت وگوهايي که به قرارداد "اسلو" منجر شد، حضور داشت.راس در سال 2001 مشاغل دولتي خود را وانهاد و به فعاليت هاي پژوهشي روي آورد. سپس در سال 2004 به عنوان رييس "موسسه استراتژيک واشنگتن" که حوزه مطالعاتي آن مسايل خاورميانه است، برگزيده شد.

او همچنين از تهيه ‌کنند گان گزارش "مرکز دو حزبي سياست ‌گزاري" (Bipartisan Policy Center) در سپتامبر 2008 است. در اين گزارش در مورد حالت ‌هاي مختلف برخورد با ايران از جمله حمله نظامي بحث شده است.پيام اصلي گزارش براي دولت آمريکا، لزوم بسيج ديپلماتيک براي ايجاد يک اجماع قوي جهاني در مقابل خطر ايران (!) بوده است. در اين ميان، همکاري راس با پژوهشگران دست راستي "موسسه ايده آمريکايي" در تهيه گزارش هاي راهبردي با هدف پيشنهاد روش هاي سخت عليه جمهوري اسلامي ايران از او تصويري کاملا "ضد ايراني" تداعي کرده است.

تجارب اندک اوباما در سياست خارجي، طي مبارزه‌ انتخاباتي سال پيش، نه تنها از سوي رقباي حزب جمهوري ‌خواه که به وسيله رقباي درون حزبي او نيز مورد انتقاد قرار گرفته بود.دنيس راس با دارا بودن تجربه طولاني در سياست خارجي و به‌خصوص امور خاورميانه، اين کمبود را جبران خواهد کرد. دنيس راس به عنوان مشاور امور بين‌ الملل و امنيت ملي، همکاري با اوباما را از ابتداي فعاليت‌هاي مقدماتي انتخابات رييس جمهوري آغاز کرد و حتي پيش از معرفي هيلاري کلينتون، از او به عنوان يکي از گزينه‌هاي اصلي براي انتصاب به پست وزير خارجه آمريکا نام برده مي‌شد.

* واکاوي نگاه دنيس راس به مسايل منطقه اي

الف) مساله ايران:
در طول حيات 30 ساله جمهوري اسلامي، همواره دولت هاي گوناگون آمريکا (دموکرات يا جمهوريخواه) ايران را اصلي ترين چالش جهاني خود ارزيابي کرده اند. در شرايط جديد حاکميتي در آمريکا و با توجه به تثبيت جايگاه و نقش جمهوري اسلامي در منطقه حساس خاورميانه، به نظر مي رسد علي رغم برخي اظهارات باراک اوباما چنين روندي تداوم خواهد يافت. از اين رو، بايد انتخاب دنيس راس را نيز در يک چنين فضا و بستري ارزيابي و تحليل کرد. بررسي گرايش ها و موضعگيري هاي او در باره مساله ايران ( براساس منابعي که در دسترس است)‌، نوع نگاه و رويکرد راس در قبال کشورمان را روشن مي سازد.
- دنيس راس معتقد به افزايش عمق همکاري آمريکا و اسراييل در مقابله با بر نامه اتمي ايران است و در اين زمينه گزارش مفصلي نيز منتشر کرده است. در گزارش ياد شده، که درتقابل آشکار با گزارش اطلاعاتي ماه نوامبر سال 2007 «سيا» است که ايران هدف‌هاي نظامي برنامه اتمي خود را کنار گذاشته است، صريحا نوشته شده که ايران در پي ساختن بمب اتمي است. او همچنين معتقد است که به علت رنگ عقيدتي قوي در رفتارهاي خارجي ايران، غني سازي اورانيوم در آن کشور حتي بدون پي ‌گيري هدف‌ هاي نظامي نيز براي صلح منطقه عاملي خطرناک و در نتيجه غير قابل‌ پذيرش است.

- دنيس راس در گزارشي که ماه سپتامبر سال گذشته از سوي "مرکز مطالعات امنيت جديد آمريکا" انتشار يافت، اعلام کرد که ضمن دادن شانس به شرط‌ بندي بر روي نتايج گفت ‌وگو با ايران ‌بايد براي روي آوردن به روش‌ هاي متفاوت در صورت عدم تمايل جدي تهران به مذاکره نيز آماده بود. او در توضيح "روش‌ هاي متفاوت" يادآور مي ‌شود:
1ـ مانع شدن ايران از دست يافتن به سلاح هسته‌اي (که در هر حال اشاره غيرمستقيم به استفاده از نيروي نظامي است)
2ـ کند کردن آثار تبديل شدن ايران به يک نيروي هسته ‌اي.
دنيس راس در اين گزارش همچنين به دولت آمريکا توصيه کرد که رويکرد آغازين درباره ايران از طريق يک کانال محرمانه مستقيم دنبال شود. به باور وي، کاملا محرمانه نگاه داشتن اين فرايند هر دو طرف را از مواجهه ناشيانه با يکديگر حفظ مي کند، بطوريکه هيچ يک از طرف ها مجبور نخواهند شد پيش از آماده شدن زمينه ها براي از سرگيري مذاکرات رسمي به طور علني درباره آن توضيح دهند.

- راس يکي از نويسندگان نطق سخنراني باراک اوباما در نشست انتخاباتي وي با اعضاي آيپاک در ژوئن سال 2008 ميلادي بود که به باور تحليلگران بي سابقه ترين و تندترين مخالفت عليه ايران در آن گنجانده شده بود. اوباما براساس اين نطق انتخاباتي، ايران را به طور رسمي به حمله نظامي تهديد کرد و خواستار از ميان برداشتن" مشکل جمهوري اسلامي" شد. وي در ادامه نطق خود که با واکنش احساسي و توام با کف زدن و تشويق اعضاي آيپک همراه بود با بيان اينکه "ايران بزرگترين خطر براي اسراييل و آرامش و ثبات خاورميانه است"، تصريح کرد "اگر به رياست جمهوري آمريکا انتخاب شوم، هرآنچه از دستم بر مي آيد انجام خواهم داد تا ايران به سلاح اتمي دست پيدا نکند".

- دنيس راس نزديک به يکسال پيش مقاله اي را در نشريه معتبر "نيوزويک" به چاپ رساند و در آن تاکيد کرد: " به هر نقطه از خاورميانه که نگاه کنيد، ايران منافع آمريکا و نظم سياسي در اين منطقه را تهديد مي کند... تصور کنيد اگر ايران به سلاح هسته اي دست يابد، چه اتفاقي رخ خواهد داد؟"  او در اين مقاله ادعا کرد که تهران براي اهداف دفاعي و تهاجمي خود به صورتي کاملا آشکار ، بدنبال دستيابي به سلاح هسته اي است ؛ چرا که دولت بوش نيز براي مقابله با اين مساله فشار و تهديد کافي را اعمال نکرده است. راس همچنين از اعمال "تحريم هاي هوشمند"‌ با مشارکت متحدان اروپايي و آسيايي آمريکا – خارج از سازوکار شوراي امنيت سازمان ملل حمايت و تاکيد کرد: در اين مسير، ما نيازمند به کارگيري "چماق سخت" در کنار "هويج شيرين"‌ هستيم.

- راس در مصاحبه با روزنامه برلينر مورگن ‌پست ( ژوئيه 2007) گفت که زمان براي حل ديپلماتيک چالش هسته ‌اي ايران رو به پايان مي‌ رود و و ضع به مرحله ‌اي نزديک مي ‌شود که آمريکا و اسرائيل بايد ضرورتاَ راه‌ حل‌هاي نظامي را در دستور کارخود قرار دهند.
به نوشته وب سايت "دويچه وله" (راديو آلمان)، راس در پاسخ به اين پرسش که اگر ناتانياهو، رهبر حزب ليکود در اسرائيل رياست دولت را به عهده گيرد، آيا اين کشور رويکرد سخت‌ تري در قبال ايران در پيش خواهد گرفت، مي‌گويد:... درک و احساس من اين است که در محافل امنيتي اسرائيل، اين نظر غالب است که با يک ايران اتمي نمي ‌توان زندگي کرد. فرق هم نمي‌کند که ناتانياهو در قدرت باشد يا کس ديگري.  راس گفت وگوي خود با اين نشريه آلماني را با اين جمله به پايان مي برد: "در مسيري قرار داريم که ما را به کاربرد زور رهنمون خواهد شد. ما خواهان رسيدن به اين نقطه نيستيم. ولي زمان در حال سپري شدن است."

ب) اسراييل
گرچه سوابق کاري و پيشينه پژوهشي راس از او چهره اي با گرايش هاي صهيونيستي ساخته است اما برخي اقدامات و اظهارنظرهاي وي به روشني نشان مي دهد که اين ديپلمات آمريکايي يکي از طرفداران سرسخت رژيم صهيونيستي است.
به باور بسياري از ناظران آگاه، راس طي ساليان حضور در عرصه سياسي آمريکا، بدليل هواداري از رژيم صهيونيستي لقب "دوست برجسته" را از سوي "آيپاک" دريافت کرده است.
وي در دوران زمامداري بيل کلينتون همواره به عنوان طراح فرايند سازش ميان اسراييل و اعراب مطرح بوده و در اين راه البته کاملا به نفع رژيم صهيونيستي ايفاي نقش کرده است.
در طول تمامي اين سالها، راس بدليل يهودي بودن و نيز حمايت هاي آشکار و يکجانبه از سياست هاي رژيم صهيونيستي بويژه حمايت شديد از گسترش شهرک هاي صهيونيست نشين در اراضي اشغالي فلسطين، همواره از سوي فلسطينيان و اعراب مورد انتقاد شديد قرار گرفته است.
نگرش ها و حمايت هاي افراطي اين ديپلمات کارکشته به اصطلاح "ميانجي صلح" به حدي بود که به گفته يکي از زيردستانش، دنيس راس در اين مذاکرات نقش "وکيل اسراييل" را بازي مي کرده است.
در اين ميان، تصدي راس به عنوان رييس و عضو اصلي "انستيتوي واشينگتن براي سياست‌هاي خاور نزديک" به تقويت گمانه ها درباره جانب ‌داري او از اسراييل کمک کرده است.
اين موسسه که داراي روابط کاري نزديکي با گروه موسوم به نو‌محافظه‌کاران آمريکا است، مشاوره سياسي در اختيار اسراييل قرار مي‌ دهد و بسياري از شخصيت هاي نومحافظه کار طرفدار صهيونيسم از اعضاي اصلي آن به شمار مي روند.

* جمعبندي و ارزيابي نهايي:
1) در 30 سال گذشته و پس از پيروزي انقلاب اسلامي، همواره دولت هاي گوناگون در ايالات متحده آمريکا – اعم از دموکرات يا جمهوريخواه - همواره جمهوري اسلامي ايران را به عنوان اساسي ترين چالش جهاني آمريکا ارزيابي کرده و به روش هاي مختلف سياسي، اقتصادي، نظامي و … با آن به مقابله برخواسته اند. اکنون نيز در روزهاي آغازين دهه چهارم حيات جمهوري اسلامي و با تثبيت نقش و جايگاه ايران به عنوان قدرت برتر منطقه راهبردي خاورميانه، اين چالش – به زعم آمريکايي ها – شکل تازه اي به خود گرفته ولي هيچگاه از بين نرفته است. در چنين شرايطي و با توجه به پيشرفت هاي کشورمان در عرصه هاي مختلف، تلاش هايي دولت جديد دموکرات در آمريکا براي تداوم تعامل يا تقابل با ايران امري کاملا طبيعي به نظر مي رسد. در اين ميان، علي رغم برخي تغييرات تاکتيکي و شکلي درنحوه برخورد يا تعامل واشنگتن با تهران، به نظر مي رسد حداقل در کوتاه مدت اراده ايجاد تغييرات راهبردي و بنيادين در اين زمينه در حاکمان جديد کاخ سفيد وجود ندارد. در چنين فضا و بستري است که بايد انتخاب دنيس راس، کهنه کار و داراي گرايش هاي صهيونيستي و ضد ايراني را تحليل و ارزيابي کرد.

2) به باور بسياري از تحليلگران، دنيس راس در حالي مسووليت پرونده ايران را در دستگاه ديپلماسي دولت اوباما برعهده مي گيرد که واشنگتن دو هدف عمده را در سياست خارجي خود در قبال تهران پيگيري مي کند: توقف برنامه هاي هسته اي جمهوري اسلامي و همگام با آن تلطيف فضاي بي اعتمادي موجود ميان دو کشور و فراهم آوردن زمينه ها براي آغاز مذاکرات واشنگتن و تهران . به نظر مي رسد ماموريت اصلي راس هم طراحي و تدوين الگوهاي عملي و راهبردي دولت اوباما در چارچوب اهداف پيش گفته باشد. با توجه به سوابق حرفه اي و پژوهشي راس به نظر مي رسد وي طرح کلي خود را با توجه به گزينه هايي همچون "تشديد تحريم هاي بين المللي عليه ايران و گسترش دامنه اجماع جهاني خارج از چارچوب سازمان ملل"، "در دستورکار قرار دادن طرحي شبيه به بسته پيشنهادي اتحاديه اروپا به ايران"، "تلاش براي فعالي کردن کانال هاي محرمانه گفت وگو با ايران" و "نگاه داشتن سايه تهديدهاي نظامي عليه تاسيسات هسته اي جمهوري اسلامي" تدوين خواهد کرد. البته اين همه در حالي است که اکنون باراک اوباما و حلقه مشاوران نزديک او به اين امر کاملا واقف هستند که زيان‌هاي استفاده ازنيروي نظامي عليه ايران بيشتر از نتايج آن خواهد بود. از اين روست که وب سايت نيمه رسمي راديو فردا در آمريکا روز گذشته در گزارشي تاکيد کرد که "علي رغم تاکيد اوباما بر «عدم تحمل ايران اتمي در هر شرايط» به نظر نمي‌رسد که مبادرت به هجوم نظامي عليه ايران تا آينده ‌اي قابل حدس در دستور کار دولت تازه واشينگتن قرار گيرد." به گزارش راديو آمريکا "گزينه برتر، که نظر اعلام شده اوباما نيز به شمار مي‌رود، دادن شانس به ديپلماسي و انجام گفت ‌وگوي مستقيم با تهران مي باشد."

3) به باور بسياري از ناظران، نکته قابل ملاحظه در واگذاري مسووليت پرونده ايران به راس، شباهت قدرت وي در وزارت خارجه آينده آمريکا با موقعيت و نفوذ پل وولفويتز، رييس سابق او در وزارت دفاع آمريکا، طي چهار سال اول رياست جمهوري بوش و وزارت دونالد رامسفلد است.

4) با اين وجود، براساس پيشينه کاري و پژوهشي راس و نوع نگاه او به مسايل مهم منطقه اي همچون ايران و اسراييل به نظر نمي رسد که اين انتخاب بتواند حداقل در کوتاه مدت گشايشي در گره کور روابط ايران و آمريکا داشته باشد؛ حتي اگر ايران، نوع نگاه و پيشينه او را هم ناديده گيرد.منبع خبر:رجانیوز

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/08ساعت 2:42  توسط سینا  | 

پروفسور شالوم گلدمن، دانشيار مطالعات عبراني و خاورميانة دانشگاه ايمري، سال 1988 كشف جالبي كرد. او دريافت جد ناشناس خانوادة رئيس‌جمهور بوش، كسي نيست جز پروفسور جورج بوش كه در 1830 كتاب زندگي محمد را نوشت. اين کتاب، بسيار اتفاقي، اولين نوشتة تنفرآميز ضدمسلمانان بود كه تا آن زمان در خاك آمريكا چاپ شده بود.

درباره نويسنده: مايكل كالينز پايپر منتقد رسانه‌اي و خبر‌نگارِ هفته‌نامة مستقل آمريكن فري پرس (اي‌اف‌پي) واشنگتن است. او منتقد جدي تمركز و انباشت قدرت و ثروت در دست معدودي در طبقه حاكم و تسلط آنان بر سرنوشت مردم آمريكا (و جهان) است. او در شهرهاي مختلفي چون: ابوظبي، مسكو، كوالالامپور، توكيو و تورنتو سخنراني داشته است. پايپر معتقد است برچسب‌هايي چون "ليبرال" و "محافظه‌كار" اصطلاحاتي تصنعي و كهنه است كه براي سركوب نارضايتي عمومي به كار مي‌رود. افزون بر اين كتاب ـ كه دربارة ثروت و نفوذِ انباشتة يهوديان آمريكاست ـ پايپر تأليفات ديگري نيز داشته است. كتاب‌هاي ديگر وي عبارت است از: كشيشان اعظم جنگ (دربارة نومحافظه‌كارانِ جنگ‌طلب آمريكا) و قضاوت نهايي (دربارة نقش اسرائيل در توطئة ترور جان اف. كندي رئيس‌جمهور اسبق آمريكا).

 مقدمه

پروفسور شالوم گلدمن، دانشيار مطالعات عبراني و خاورميانة دانشگاه ايمري، سال 1988 كشف جالبي كرد. او دريافت جد ناشناس خانوادة رئيس‌جمهور بوش، كسي نيست جز پروفسور جورج بوش كه در 1830 كتاب زندگي محمد را نوشت. اين کتاب، بسيار اتفاقي، اولين نوشتة تنفرآميز ضدمسلمانان بود كه تا آن زمان در خاك آمريكا چاپ شده بود.
پروفسور گلدمن در كتاب زبان مقدس خداوند: عبراني و تخيل آمريكايي (2004، انتشارات دانشگاه كاروليناي شمالي) دربارة بوش (1796 ـ 1859) مي‌نويسد: زندگي و آثار بوش به دليل رديابي ريشه‌هاي «صهيونيسم مسيحي» در آمريكا اهميت دارد. بوش در زمان خود بسيار مشهور و پركار بود و حامي جدي بازگشت يهوديان به سرزمين مقدس به شمار مي‌آمد. به گفتة گلدمن، «اظهارات وي در اين زمينه "تأثير قابل توجهي داشت».
عجيب آنكه بوش، با وجود حمايت از صهيونيسم، دوستدار يهوديان نبود بلكه برعكس، دشمن جدي يهوديان و همچنين مسلمانان بود. او فلسفة يهود را تهديدي براي مسيحيت و غرب مي‌دانست و معتقد بود تأسيس دولتي يهودي تنها در صورتي ممكن است كه از «اصول ماديگرايانه و خودخواهانة ذهن يهوديان» استفاده شود.
بي‌ترديد امروز دولتي يهودي به نام اسرائيل وجود دارد، و نوادگان بوش ثابت كرده‌اند كه حاميان ارزشمندي براي آن كشور هستند؛ هر دو بوشِ رئيس‌جمهور، جنگ‌هاي ويرانگري به نفع اسرائيل به راه انداختند. رئيس‌جمهور دوم، به ظاهر و دست کم در عشق ـ نفرت خاص نسبت به يهوديان، با جد خود اشتراك دارد. زيرا خود را طرفدار تقديرگرايي مسيحي مي‌داند. براساس تقديرگرايي مسيحي، اسرائيل را در رأس قرار مي‌دهد و همچنان منتظر به اصطلاح «آخرالزمان» هستند تا (بر اساس تعاليم ديني) در آن زمان تنها معدودي يهودي زنده بمانند و پيرو مسيح ‌شوند.
با اين حال، پروفسور بوش تنها نظريه پردازي نبود كه به فكر بازگشت يهوديان به صهيون بود. افراد ديگري نيز بودند كه درواقع ايالات متحده آمريكا را ـ حداقل موقتاً ـ اورشليم جديد مي‌دانستند و خاك آمريكا را محل اجتماع يهوديان، به منظور آماده شدن براي بازگشت نهايي به فلسطين (به اصطلاح سرزمين آبا و اجدادي يهوديان) به شمار مي‌آوردند. هر چند امروز مردم‌شناسان و باستان‌شناسان برجسته، همچنين دانشگاهيان و محققان يهودي و مسيحي (متخصص متون مقدس) متعددي هستند كه دربارة به اصطلاح حقِ «تاريخي» يهوديان نسبت به فلسطين ترديدهاي جدي دارند، امّا افسانة بازگشت به سرزمين مقدس در اوايل شكل‌گيري امريكا، و حتي تا به امروز، شيوع وسيعي داشته است.
(براي كساني كه جسارت بررسي بحث‌هاي مربوط به افسانة ادعاي تاريخي يهود نسبت به فلسطين را دارند، كتاب گذشتة اسطوره‌اي: باستان‌شناسي توراتي و افسانة اسرائيل (1999) از پروفسور توماس ال. تامپسون شروع مناسبي است. همچنين مقالة «عهد غلط»  در شمارة مارس 2002 نشرية هارپرز از دانيل لازار، نويسندة يهودي، نيز مورد مناسبي است كه در سايت findarticles.com قابل دسترس است.
با توجه به اينکه به سوي قرن بيست و يكم پيش مي‌رويم و مدت مديدي از مرگ پروفسور بوش مي‌گذرد، درمي‌يابيم كه دولت اسرائيل بي‌ترديد وجود دارد، ولي فقط با اختلافات مهمي كه آن را از درون پاره‌پاره كرده است! موقعيت جامعة صهيونيست در خاك آمريكا، در مقايسه با ديگر گروه‌هاي قومي بي‌نظير است؛ حتي نسبت به خاندان‌هاي انگلوساكسون سفيدپوست پروتستان ريشه‌دار كه بسيار مشهور و قدرتمند هستند.
با اينكه صهيونيست‌هاي آمريكا اصرار دارند ايالات متحده با ميلياردها دلار كمك رفاهي ـ افزون بر كمك‌هاي نظامي و ديگر حمايت‌ها ـ دولت اسرائيل را سرپا نگه دارد، همين صهيونيست‌ها به ظاهر قصد اقامت در آنجا را ندارند. بلکه در آمريكا خوشحال هستند و بسيار لذت مي‌برند.
همان‌طور كه خواهيم ديد، نخبگان صهيونيست در آمريكا موفقيت‌هاي زيادي داشته‌اند. هرچند بسياري مي‌دانند كه «لابي اسرائيل» در واشنگتن قدرتمند است، امّا بيشتر مردم درك نمي‌كنند كه به واقع چرا اين لابي چنين قدرتمند است؟ پاسخ كاملاً ساده است: با وجود تمام جاروجنجال‌ها و حرافي‌ها دربارة «اسرائيل كوچولو» و جايگاه مقدس آن در قلب يهوديان، واقعيت اين است كه ايالات متحده به كانون قدرت صهيونيست‌ها در جهان امروز تبديل شده است.
كساني كه با نفوذ مالي همراه با قبضة انحصار رسانه‌اي حكومت مي‌كنند، از ايالات متحده به عنوان وسيله‌اي براي تأسيس يك امپراطوري جهاني، يعني همان رؤياي نظم نوين جهاني استفاده مي‌كنند.
در تصويري كلي، دولت اسرائيل چيزي بيش از نماد يك رؤياي باستاني نيست كه در واقع همين جا در آمريكا ـ اورشليم جديد ـ تحقق يافته است.منبع قسمت اول

"امروز ايالات متحده تحت مالكيت و سلطه مجموعه‌اي از شصت خانواده ثروتمند است كه توسط نَوَد خانواده (كمتر ثروتمند) پشتيباني مي‌شوند. غير از اين حلقه اشراف، به احتمال سيصد و پنجاه خانواده ديگر، با ثروت و نفوذ كمتر، هستند كه عمدة درآمدهاي 100.000 دلار به بالا (كه از آنِ اعضاي حلقة قبلي نيست) به آنان تعلق دارد. اين خانواده‌ها كانون حيات اليگارشي صنعتي مدرني هستند كه بر ايالات متحده سلطه دارد.

29 اگوست 1897 در اولين جلسه كنگره صهيونيسم در بازل سوئيس قطعنامه‌اي تصويب شد كه اعلام مي‌كرد: «هدف صهيونيسم تأسيس وطني براي يهوديان در فلسطين است...»
بيشتر جهانيان به نظريه اساسيِ اين قطعنامه با تأييد مي‌نگريستند، حتي عناصر ضديهود اروپا و مناطق ديگر كه خروج يهوديان از محدوده مرزهاي ملي خود را راه حل مسئله‌اي كهنه مي‌دانستند كه در ادبيات به شكل مؤدبانه «معماي يهود» خوانده مي‌شد. مدت‌هاست اين موضوع فراموش ـ و حتي پنهان ـ شده است كه پرسروصداترين حاميان تأسيس دولت يهود، كساني بودند كه به «ضديهود» بودن شهرت داشتند.
در نهايت سال 1948 دولت صهيونيستي جديدي با نام "اسرائيل" در فلسطين تأسيس شد. ولي ـ همان‌طور كه همه ما امروز خوب مي‌دانيم ـ شرايط تولد اين ملت، نسل‌هاي متمادي تراژدي و تضاد را در منطقه ايجاد كرد؛ مسائلي كه امروز بدون اغراق تمام جهان را در آستانه جنگ اتمي قرار داده است.
با اين حال، با وجود شكل‌گيري دولت صهيونيستي، صهيونيست‌هاي آمريكا محكم به آمريكا چسبيده‌اند و به كشور اسرائيل نقل مكان نمي‌كنند تا رؤياي صهيونيسم را تحقق بخشند. همان‌طور كه سوابق نشان مي‌دهد و موضوع اين كتاب نيز همين است، آمريكا كاملاً به اورشليم جديد و مركز ثروت و قدرت صهيونيسم تبديل شده است. كشور اسرائيل نيز موضوعي حاشيه‌اي و موجود جغرافيايي كوچكي است كه شايد بقا يابد و شايد هم نه. به اين ترتيب امروز تمركز جديدي در چشم انداز صهيونيسم مي‌بينيم. به شکل خلاصه، صهيونيسم بر آمريكا فرمان مي‌راند و آمريكاي كنترل شده از سوي صهيونيسم (به‌طوري که امروز ديده مي‌شود) به دنبال حكومت بر جهان است.
در چنين موضوع «بحث برانگيزي» بهتر است بگوييم كه منظور از منبع «محترم» و «معتبر» چيست؟ در مواجهه با موضوع بسيار دشوار قدرت صهيونيسم در آمريكا و پيامدهاي آن، بهتر است که مستقيم سراغ منبع اصلي برويم: يكي از معتبرترين روزنامه‌هاي اسرائيل.
بيستم اگوست 2004، روزنامه اسرائيلي هآرتس تفسير مهمي با عنوان «دوران طلايي يهوديت در آمريكا» به قلم اوي بكر به چاپ رساند. بكر به جشن ـ مهم ـ سيصد و پنجاهمين سالگرد تأسيس جامعه يهوديان آمريكا پرداخته بود. اين روزنامه اسرائيلي، به گفته پل جانسون مورخ، "كه به حمايت از اسرائيل شهرت دارد"، اشاره داشت که «داستان توسعه و تحكيم يهوديت آمريكا در قرن بيستم، از تأسيس دولت اسرائيل كم اهميت تر نيست، و چه بسا پراهميت تر باشد».
هرچند تأسيس اسرائيل به يهوديان وطن و حكومت داد، هآرتس مي‌گويد جانسون آمريكا را داراي جايگاهي ويژه در فرهنگ و تاريخ يهود مي‌داند: به گفته اين روزنامه اسرائيلي "يهوديت آمريكا در توانايي تعيين سياست‌هاي قدرت شماره يك جهان به جايگاه بي‌سابقه‌اي رسيده است".
هآرتس مي‌نويسد: «چنين ادغام عميقي در همه حوزه‌هاي زندگي و كسب اين نفوذ سياسي در حد يهوديان آمريكا بي‌سابقه است... اكنون روشن است كه تبعيد 350 ساله يهوديان در آمريكا به عصري طلايي رسيده است كه هرگز پيش از اين در تاريخ يهود تجربه نشده بود».
اين مطالب در صفحه‌اي يكي از پرنفوذترين روزنامه‌هاي اسرائيلي آمده است و «ياوه سرايي» يك «ديوانة ضديهود» نيست. بلكه روزنامة يهودي چاپ اسرائيل است كه اقتدار جامه يهوديان آمريكا را اعلام مي‌كند.
به درستي اين نفوذ فوق‌العاده يهوديان چه پيامدي دارد؟ جامعه يهوديان چقدر بر زندگي آمريكاييان تأثير دارند؟ آيا ـ اين گونه كه برخي مي‌گويند ـ «آمريكا در كنترل يهوديان است»؟ در اين كتاب اطلاعات وسيعي که بيشتر از منابع يهودي است، مي‌كنيم تا خواننده خود قضاوت كند.
در 1937 يک افشاگر به نام فرديناند لاندبرگ با انتشار كتابي با عنوان شصت خانواده آمريكا آشوب به راه انداخت. كتاب او اولين بررسي جامع درباره موضوع انباشت فزاينده ثروت و نفوذ در دست گروه كوچكي از آمريكاييان بود، بيشتر آنان نيز خانواده‌هايي با ازدواج درون گروهي بودند يا با هم روابط تجاري داشتند و به تدريج بر جمهوري آمريكا مسلط مي‌شدند.
لاندبرگ كتابش را با ادعايي ـ که کاملاً حقيقت داشتـ آغاز كرد كه چشم عموم خوانندگان آمريكايي را بر واقعيتي نو گشود: "امروز ايالات متحده تحت مالكيت و سلطه مجموعه‌اي از شصت خانواده ثروتمند است كه توسط نَوَد خانواده (كمتر ثروتمند) پشتيباني مي‌شوند. غير از اين حلقه اشراف، به احتمال سيصد و پنجاه خانواده ديگر، با ثروت و نفوذ كمتر، هستند كه عمدة درآمدهاي 100.000 دلار به بالا (كه از آنِ اعضاي حلقة قبلي نيست) به آنان تعلق دارد. اين خانواده‌ها كانون حيات اليگارشي صنعتي مدرني هستند كه بر ايالات متحده سلطه دارد. آنان با زيركي تحت حكومت قانوني دموكراتيك عمل مي‌كنند كه پس از جنگ‌هاي داخلي، حكومتي در عمل مستبد و اشراف‌سالار در پس آن شكل گرفته است. اين حكومتِ غيررسمي، حكومت اصلي ايالات متحده است: غيررسمي، نامرئي، در سايه. حكومتِ پول در دموكراسيِ دلار.
اين شصت خانواده، ثروتمندترين كشوري كه در كارگاه تاريخ شكل گرفته است، زير سلطه و مالكيت خويش دارند...  ملاكان برجسته آمريكاي امروز نسبت به اشرافِ مغرور اطراف لويي چهاردهم (سزار نيكلاس، كيسر ويلهلم و امپراطور فرانتس جوزف) برتري تاريخي دارند و قدرتي به مراتب بيشتر دارند."
در زمان لاندبرگ، هسته محكمي از ثروتمندان يهود در فهرست «شصت خانواده» بودند. در سلسله مراتب 60 خانوادة ثروتمند، خانواده گوگنهايم كه در ذوب مس شهرت داشتند 13ام بودند و با فاصله كمي خانواده‌هاي بانكدار قرار داشتند: لمن‌ها 18ام، واربرگ‌ها 26ام، مورتيمر شيف 44 ام و جورج بلومنتال از لازارد فررز 48ام بودند. مايكل فرايدسم (غول فروشگاه‌هاي بزرگ) 50ام و جوليوس روزنوالد (سيرز‌اند روباك) 58ام بود. برنارد ام. باروك بانكدار و سودجوي جنگي و "دلال" سياسي پشت پرده در جايگاه 59ام بود تا در فهرست "شصت خانواده آمريكا"ي لاندبرگ حضور داشته باشد.
با اين حال شرايط تغيير كرد و ثروت و نفوذ يهود توسعه يافت: اما، مثل امروز، همچنان موضوعي ناگفته ماند.
كتاب لاندبرگ همچنان اثر تحقيقي ارزشمندي براي دانشجويان تاريخ آمريكاست. ولي توجه كنيد: لاندبرگ طبيعتاً و به دلايلي روشن، مايل به كم‌اهميت جلوه دادن نقشِ منافع يهود در اشراف‌سالاري آمريكا و تسلط آن بر امور سياسي، اقتصادي و اجتماعي ايالات متحده بود. امَا كتاب وي با وجود ضعف‌ها، اثري تعيين‌كننده بود.
در 1968، لاندبرگ دنباله شصت خانواده آمريكا را منتشر كرد. كتاب جديدِ، ثروتمندان و اَبَرثروتمندان، مرور شرايط كنوني دنياي سرّي ابرثروتمندان بود. لاندبرگ در كتاب ثروتمندان و ابرثروتمندان ارزيابي جالبي از شرايط داشت: «بيشتر آمريكاييان ـ شهروندانِ ثروتمندترين، قدرتمندترين و خوش‌جا‌ترين كشور جهان ـ عمدتاً غير از وسايل خانه خود چيزي ندارند! وسايل پر زرق و برقي مثل اتومبيل و تلويزيون (كه به‌طور معمول قسطي خريداري مي‌شود، و گاهي دست دوم) و لباس‌هايي كه پوشيده‌اند. بسياري از آمريكاييان (اگر نه بيشتر آنها) در كلبه‌ها، اتاقك‌ها، خيمه‌ها، آلونك‌ها، كلبه‌هاي كثيف و زشت دوره ويكتوريا، آپارتمان‌هاي فرسوده و خانه‌هاي حلبي زندگي مي‌كنند.... ولي اندكي از آمريكاييان، همچون شاهزاده‌هاي افسانه‌هاي شبهاي عربي، بي نهايت ثروتمندند.»  با اينكه ارزيابي كلي لاندبرگ بسيار درست بود، در نكته‌اي كليدي ضعف داشت: نخبگان امروز، شاهزاده هستند، اما عرب نيستند. منبع: مايكل كالينز پايپر،ترجمة اسماعيل اسفنديار،به نقل ازکتاب اورشلیم جدید:قدرت صهیونیستها درآمریکاhttp://mouood.org/content/view/8218/3/

+ نوشته شده در  جمعه 1387/11/04ساعت 18:29  توسط سینا  | 

پلاک نیوز- در 28 مرداد سال 1332 اين شبکه نقش خيانت آميزي را ايفا نمود. اين شبکه با عوامل کودتا در ارتباط بود و به عوامل کودتا پيغام داد. آن ها از طريق بي بي سي اين پيغام را در ساعت 12 شب بدين ترتيب دريافت کردند که گوينده پس از اعلام ساعت دوازده گفت که "الان واقعا ساعت 12 است."
بنا بر اظهارات وزارت خارجه انگليس و مديران بي بي سي شبکه فارسي اين خبرگزاري روز چهارشنبه 25 دي ماه راه اندازي خواهد شد. دلايل اين اقدام انگليس و صرف هزين هاي سرسام آور براي آن مساله ايست که باعث شگفتتي تحليل گران شده است و حتي در مجلس عوام انگليس نيز مخالفت هاي زيادي را برانگيخته است. براي بررسي موضوع با عباس سليمي نمين کارشناس برجسته مسائل سياسي گفتگويي انجام داده ايم که متن کامل آن را در زير مي خوانيد:
چنان که حضرتعالي مستحضر هستيد شبکه فارسي تلويزيوني بي بي سي سومين شبکه تلويزيوني اين کشور پس از انگليسي و عربي است، با توجه به اينکه جمعيت فارسي زبان که مجموعا سه کشور را شامل مي شود و عدد بزرگي نيز نيست دليل راه اندازي اين شبکه با اين هزينه هاي هنگفت قابل توجيه نيست، فکر مي کنيد چه چيزي اين کشور را به چنين اقدامي واداشته است؟
براي پاسخ به سوال شما اجازه مي خواهم مختصري به سوابق انگليس در تاريخ معاصر کشور اشاره کنم. کساني که با تاريخ ايران آشنا باشند به خوبي مي دانند که انگليس چه نقشي در تاريخ ايران بازي کرده است. توجه به نقش تاريخي انگليس بسيار سودمند است و به مردم ما کمک مي کند تا بهتر بتوانند اوضاع را تحليل کنند.
در 28 مرداد سال 1332 اين شبکه نقش خيانت آميزي را ايفا کرد و به عنوان بازوي اينتليجنت سرويس عمل نمود. اين شبکه با عوامل کودتا در ارتباط بود و به آن ها پيغام داد که بايد عمليات کودتا انجام شود. آن ها از طريق بي بي سي اين پيغام را در ساعت دوازده شب بدين ترتيب دريافت کردند که گوينده پس از اعلام ساعت دوازده گفت که "الان واقعا ساعت دوازده است" . بنابراين بي بي سي فقط در خدمت وزارت خارجه انگليس نبوده است و به سرويس اطلاعاتي اين کشور؛ اينتليجنت سرويس؛ هم خدمات ارائه مي کند که داخل و خارج را نيز شامل مي شود.
در ماجراي سلمان رشدي که انگليسي ها به وي 500 هزار پوند دادند تا کتابي نوهين آميز نسبت به مقدسات اسلامي بنويسد نيز بي بي سي ايفاي نقش کرد. پس از آنکه حضرت امام(ره) فتواي قتل سلمان رشدي را صادر کردند آن ها تبليغات زيادي به راه انداختند که مردم از فتواي امام پشتيباني نکرده اند. بدنبال آن مسلمانان تصميم گرفتند که در يک روز جمعه جمع شده و با حضرت امام بيعت کنند. بي بي سي در اين ماجرا نيز وابستگي خود را به سرويس هاي امنيتي نشان داد. آن ها تصاويري را که از مساجد تهيه کرده بودند و در آن تصاوير کساني که نقش هماهنگي مردم را بعهده داشتند وجود داشت در اختيار اينتليجنت سرويس قرار دادند و اين سازمان نيز تلاش کرد تا با روش هاي مختلف مشکلات زيادي را براي آن ها بوجود آورد.
چرا در اين مقطع و با اين سرعت طرح راه اندازي شبکه را به پيش بردند؟
براي پاسخ به اين سوال بايد به وضعيت رژيم صهيونيستي توجه کنيم. اين رژيم با مشکلات بسيار زيادي دست به گريبان است و وضعيت آن هر لحظه بيش از پيش رو به وخامت مي رود و آن ها ايران را مقصر قلمداد مي کنند. ايران ظرفيت هاي فرهنگي بسيار زيادي دارد. در فيلم 300 در قالب يک موضوع تاريخي به اين موضوع يعني فرهنگ ايران به عنوان عامل مهمي که مي تواند سلطه غرب را با چالش مواجه کند پرداختند. تا پيش از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران رژيم صهيونيستي روندي رو به گسترش داشت اما پس از پيروزي انقلاب دچار ضعف شد و در موضع عقب نشيني قرار گرفته است. تحليل گران غربي متفقا ايران را مسبب اين امر مي دانند.
يعني بي بي سي در خدمت اسرائيل قرار مي گيرد؟
دقيقا، گذشته اسرائيل و شکل گيري آن همه چيز را مشخص مي کند. انگليس را مي توان مادر اسرائيل دانست و آمريکا را پدر آن. اين کشور مي داند که اگر پايه نفوذش در منطقه که همان اسرائيل است از بين برودقدرت وي نيز ازبين خواهد رفت،پس طبيعي است که مقاومت کندوبراحتي ميدان راخالي نکند.

با توجه به تجارب تلخي که از نقش اين شبکه ذکر کرديد به نظر شما در مقطع فعلي چه بايد کرد و چه راهکاري براي مقابله انديشيد؟
خوشبختانه مردم ما نقش بي بي سي را به خوبي مي شناسند، مردم به خوبي مي دانند که آن ها در کودتاي 28 مرداد حاکميت ملي ما را نقض کردند. آن ها نفت ما را به غارت برده و در حقيقت مي دزديدند؛ با استفاده از خط لوله اي که مخفيانه به خاک عراق کشيده بودند. ما در سال هاي 1299 و 1332 لطمات زيادي را از جانب آن ها متحمل شده ايم. ما بايد تحرکات دشمن را با دقت زير نظر داشته باشيم هر چند ضعيف باشد و هرگز غفلت نکنيم. آن ها مي خواهند با اين پروژه زمينه اختلافات قومي را فراهم آورند و دعواي شيعه و سني راه بياندازند. هيچ کشوري مانند انگليس در طول تاريخ به دعواي شيعه و سني دامن نزده است.
مقامات سياسي و روحاني ما بايد سفرهاي خود را به اين کشور حذف کنند و به خاطر معالجه، سفرهاي پزشکي به اين کشور نداشته باشند. خوشبختانه در داخل کشور امکانات پزشکي مطلوبي وجود دارد که سفر معالجاتي به انگليس را منتفي مي کند. با اين اقدامات و تحريم کالاهاي انگليسي مي توانيم زشتي اقداماتشان را به آن ها يادآوري کنيم. مردم آفريقاي جنوبي در دوره آپارتايد با تحريم گسترده کالاها و خدمات انگليس آن ها را متوجه اقداماتشان کردند و باعث شدند که اين کشور ديگر نتواند از آپارتايد حمايت کند. منبع: پلاک نیوز 24/10/87

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/10/26ساعت 15:52  توسط سینا  | 

بلک واتر ؛ خطرناکترین سازمان سری جهان

یک خبرنگار معروف امریکایی ، شرکت امنیتی و نظامی بلک واتر را خطرناکترین سازمان سری جهان توصیف کرد.به گزارش رجانيوز به نقل از واحد مرکزی خبر، خبرگزاری مستقل عراق از بغداد گزارش داد ، جِرِمی اسکاهیل ، خبرنگار برجسته امریکایی ، در کتابش که از پر فروشترین کتابها در امریکا بوده فاش کرده است سازمان بلک واتر متشکل از نظامیان ارتش امریکا و جنایتکارترین افسرانی است که درکثیف ترین جنگ های این کشور درافغانستان ، سومالی ، بالکان ، لبنان ، عراق و دیگر مناطق جهان ، اقدامات وحشیانه انجام می دادند .به نوشته اسکاهیل ، یک میلیاردر امریکایی به نام " اریک برانس " که حامی اصلی مالی بوش ، رئیس جمهور امریکا ، بوده این افسران را در قالب بلک واتر گرد آورده است .اسکاهیل می افزاید: سازمان بلک واتر یک ارتش زیر زمینی است که درزمینه قاچاق سلاح ، ترور، کودتا ،‌ قاچاق مواد مخدر و پولشویی فعالیت می کند و حقوق پرسنل این شرکت را دولت عراق پرداخت می کند و ناوگان ویژه ای متشکل از 20 فروند هواپیما و بالگرد از جمله بالگردهای رزمی و بالن های کوچک ردیابی در اختیار دارد.به نوشته این خبرنگار امریکایی ، دولت امریکا با پرداخت پولهای هنگفت این سازمان را برای حمایت از دیپلماتها و افراد شرکت هایی که مدعی بازسازی عراق هستند و دلالان نفت به خدمت گرفته است .

براساس این گزارش ، سازمان بلک واتر بیش از 2300 نیروی دائم و بیش از 21 هزار نیروی احتیاط دارد که هرزمانی لازم باشد فورا فراخوانده می شوند.اسکاهیل همچنین نوشته است ، بلک واتر یک گروه اطلاعاتی خصوصی نیز دارد که مسئولیت آن هم برعهده شماری از مسئولان سابق ارتش و سازمانهای اطلاعاتی دولت امریکاست.این خبرنگار امریکایی می افزاید ، سازمان بلک واتر قراردادهای دولتی به ارزش بیش از 500 میلیون دلار منعقد کرده است به طوری که یکی از اعضای کنگره امریکا گفته است بلک واتر می تواند بسیاری از دولتهای جهان را سرنگون کند.نشریه فورشن نوشته است محافظان بلک واتر در عراق روزانه 600 دلار حقوق دریافت می کنند.

براساس این گزارش ، عناصر این سازمان و همه پیمانکاران در عراق بر اساس قانونی که پل برمر حاکم غیر نظامی امریکا در سال 2004 صادر کرد از مصونیت قضایی برخوردارند.جِرِمی اسکاهیل ، خبرنگار برجسته امریکایی ، این کتاب را در 19 فصل و 519 صفحه نوشته است و قرار است به زودی به فیلم سینمایی تبدیل شود.روی جلد این کتاب این جمله از کتاب چاپ شده است که " شماری مزدور سرنوشت کشورها و ملتها را رقم می زنند و در اتاقهای قدرت در واشنگتن افراد با نفوذی نشسته اند که بدون آنکه محاکمه شوند مرتکب جنایت می شوند ".منبع:++

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/06/31ساعت 16:33  توسط سینا  | 

3 دروغ‌ بزرگ دولت بوش درباره 11 سپتامبر

يك روزنامه هنگ‌كنگي در گزارشي به مناسب هفتمين سالگرد حملات 11 سپتامبر به نيويورك و واشنگتن به 3 دروغي اشاره كرد كه دولت بوش درباره 11 سپتامبر بيان كرده است.به گزارش فارس، در گزارش روزنامه "آسيا تايمز" آمده است: «خانم لورا بوش، همسر رئيس جمهوري آمريكا هفته گذشته در كنوانسيون ملي جمهوريخواهان بزرگترين دروغ را به زبان آورد و گفت كه "بوش زندگي مردم آمريكا را امن‌تر كرده است".»نويسنده اين گزارش خطاب به همسر بوش مي‌نويسد: «خانم بوش، همسر شما امنيت مردم آمريكا را تامين نكرد بلكه در زمان وي بود كه در 11 سپتامبر 2001 نزديك به 3 هزار نفر از مردم آمريكا كشته شده و 6 هزار نفر به خاطر هواپيماربايي القاعده و برخورد اين هواپيماها به ساختمان تجارت جهاني و پنتاگون زخمي شدند. همه اين اتفاقات در زمان رياست همسر شما اتفاق افتاد.»

اين روزنامه با زير سوال بردن عملكرد جمهوريخواهان در قبال اين حادثه نوشت: «عجيب‌ترين نكته سياسي در تاريخ آمريكا اين بوده كه چگونه جمهوريخواهان از مسئوليت‌هاي 11 سپتامبر شانه خالي كردند؟ چگونه گروهي مي‌توانند مرگبارترين حمله به خاك آمريكا را به عنوان نكته افتخار ياد مي‌كنند تا اين كه آن را لكه‌اي بر سوابق كاري خود بدانند؟»در اين گزارش آمده است: «توهين به واقعيت‌ها به مدت 7 سال ادامه يافت و كنوانسيون جمهوريخواهان در هفته گذشته نشان داد كه هنوز اين دروغ‌گويي‌ها ادامه دارد.»آسيا تايمز نوشت: «شانه خالي كردن جمهوريخواهان از پذيرش مسئوليت‌هاي حمله شگفت آور است. هيچ يك از گماشته‌هاي بوش بخاطر اين مرگبارترين افتضاح امنيت ملي بر كنار نشد.»در اين گزارش درباره دروغ ديگر دولت بوش آمده است كه ناكامي در رده‌هاي ارشد امنيت ملي و جامعه اطلاعاتي آمريكا موجب وقوع 11 سپتامبر شد اما دولت بوش اين را نيز نمي‌پذيرد و هيچ كس تاكنون براي اين امر مسئول شناخته نشده است.

به نوشته نويسنده دولت بوش عنوان مي‌كند كه آمريكا بعد از 11 سپتامبر هرگز هدف حمله قرار نگرفته اما دروغ بزرگ آنها اين است كه شايد آمريكا هدف حمله مستقيم قرار نگرفته باشد اما واقعيت اين است كه با اعزام سربازان به عراق و فدا كردن آنها در اصل آمريكا 4 هزار و 152 بار هدف حمله قرار گرفت است و اين تنها شمار حملات به آمريكا در عراق است.در اين گزارش دروغ بزرگ سوم درباره 11 سپتامبر را ضربه ديگري عنوان كرد كه از جهات ديگر به آمريكا وارد شده است و آن نابود شدن حقوق اساسي در ميهن و وجهه جهاني آمريكا است.آسيا تايمز تاكيد كرد: «هر كس كه از امنيت فرودگاهي در آمريكا عبور كند يا تلاش كند پول به خارج كشور بفرستد و يا با نامي مانند محمد به دنبال ويزاي دانشجويي باشد بهتر مي‌تواند اين شرايط را درك كند.» منبع:++

+ نوشته شده در  جمعه 1387/06/22ساعت 21:44  توسط سینا  | 

عضواسبق آژانس امنیت ملی آمریكا: رشد فزاینده دشمنی مردم آمریكا با اسرائیل!

«واین مدسن»عضو آژانس امنیت ملی آمریكادردوره زمامداری رونالدریگان درخصوص فضای گفتگوی جدید میان ایران واروپاگفت:من معتقدم كه اتحادیه اروپادرتلاش برای جلوگیری ازحمله اسرائیل به ایران كه از سوی جناح نومحافظه كاردولت بوش(چنی،الیوت آبرامزو دیگران)حمایت می‌شوداست.ایهود باراك برای بحث درخصوص طرحهای جنگی بانومحافظه‌كاران درپنتاگون به واشنگتن آمدوخاویرسولانا درتلاش برای ایجاد فضای جدیدخودجهت مذاكره با ایران به منظور بی اثرساختن اقدام اسرائیل درواشنگتن است با این وجود، نومحافظه‌كاران اسب تروا درداخل اتحادیه اروپا یعنی دولتهای برلوسكونی و ساركوزی دارند.
وی در این خصوص كه آیا اروپا قصد دارد تا در این مذاكرات آمریكا نقشی داشته باشد و اروپا به طور مستقل عمل نماید اظهار داشت: آلمان، اسپانیا و انگلیس (بدون حمایت میلیبند وزیر امور خارجه طرفدار اسرائیل) مخالف دخالت آمریكا در مذاكرات هسته‌ای اروپا - ایران هستند اما تا زمانی كه نومحافظه كاران امتیازات خود را در دولتهای اتحادیه اروپا دارند، هیچ شكاف علنی با دولت بوش بر سر مذاكره با ایران وجود نخواهد داشت.این كارشناس مسائل سیاست خارجی آمریكا در رابطه با چگونگی مقابله اسرائیل و آمریكا با مذاكرات اروپا و ایران اظهارداشت: اسرائیلی‌ها و متحدان نومحافظه‌كار آنان در دولت بوش هر اقدام ممكن را برای تضییع و از بین بردن مذاكرات اتحادیه اروپا با ایران انجام خواهند داد. آنها مایل به حمله نظامی هستند و از لابی آیپك در واشنگتن برای حمله نظامی به ایران و محاصره ایران استفاده می‌كنند.
«مدسن»تاكید كرد:من به شما ازاینجایعنی ازواشنگتن میگویم كه دشمنی شدیدمردم آمریكا نسبت به اسرائیل به خاطر امرونهی آن وتحمیل نظرات خودبه دولت آمریكا به نحو روبه افزایشی درحال رشداست اماانتقاد ازاسرائیل دراینجا (آمریكا) به صورت محرمانه انجام می‌شود به سبب این حقیقت كه ما به ‌ازاء این انتقاد در اینجا مقابله به مثل علیه شغل واعتبارمردم خواهد بود. منبع: مرکزاسناد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/27ساعت 4:50  توسط سینا  | 

منشأ توراتی سیاست خارجی دولت بوش

جرج بوش رییس جمهور آمریکا در دومین سفر خود طی چهار ماه گذشته (2008) وارد سرزمین های اشغالی فلسطین شد و به زعم خود در مراسم جشن شصت سالگی تاسیس اسراییل شرکت جست. آنچه در این سفر صرف نظر از مسایل سیاسی و استراتژیک مورد توجه ویژه اصحاب جراید قرار گرفت سخنان آتشین وی در کنیست (پارلمان) رژیم صهیونیستی در حمایت از این رژیم بود که ناظران سیاسی از ان به عنوان "سخنان توراتی" تعبیر کردند. رییس جمهور آمریکا که به رغم اندیشه هایش ناچار به پذیرش دولت فلسطینی در سرزمین های فلسطین شده است این سرزمین ها را وطن ملی یهودیان نامید و پیش بینی کرد که فلسطینی ها در نهایت نابود و اسراییل طی 60 سال اینده به شکوفایی خواهد رسید. صرف نظر از اینکه ناظران سیاسی این سخنان را اقدامی تبلیغاتی و احساسی نامیدند اما در مقاله حاضر سعی شده است ریشه های توراتی و تلمودی سیاست خارجی دولت جرج دبلیو بوش مورد بررسی قرار گیرد:  
    رؤسای جمهور آمریکائی که پی درپی بر کاخ سفید حاکم شده اند، همواره از احساسات مذهبی مردم برای پیشبرد هد ف های خود بهره برداری نموده و در حال حاضر هم می توان گفت که جداسازی قانونی میان نهادهای دولتی و نهادهای مذهبی در ایالات متحده هنوز نتوانسته صورت بگیرد، که بتوان براساس آن ادعا کرد، این کشور توانست دست به جداسازی حکومت با مذهب بزند، بلکه این موضوع همچنان مورد بحث و تبادل نظر مانده است. به علاوه، متدینین آمریکائی تورات ویژه خود را دارند که همان قانون اساسی اولیه آمریکا می باشد و از سوی آمریکائیان اولیه نوشته شده است.
    اکنون مسیحیان راستگرا کنترل دولت «جرج بوش» و حزب جمهوریخواه آمریکا را در اختیار دارند و اهداف دینی خود را بر آنان تحمیل می کنند و ادعا دارند که اسرائیل همان سرزمین موعودی است که خداوند آنرا در سرزمین فلسطین به یهودیان وعده داد و به علاوه معتقد هستند مسیح(ع) فقط در صورتی ظهور خواهد کرد که تمامی یهودیان در فلسطین گردهم آیند و نبرد «آرماگدون» اتفاق بیافتد که طی آن مسیح(ع) تمامی نیروهای شرارت را از میان خواهد برد. اینان عقیده دارند آنچه که هم اکنون در سرزمین فلسطین روی می دهد تنها مقدمه ای برای وقوع چنین رویدادی است. بسیاری از یهودیان با اندیشه های آنان مخالف هستند، ولی یهودیان محافظه کار منافع خود را در پیروی از این اندیشه دیده اند.
    از نگاه مسیحیان راستگرا، انتخابات سال 2000 ریاست جمهوری آمریکا به عنوان گامی برای بازگشت به سوی خداوند شناخته شد و بوش اعلام کرد که فیلسوف برتر مورد قبول وی یسوع مسیح است و به دنبال آن هم رویداد 11 سپتامبر 2001 بر همبستگی میان نئو محافظه کاران و اصولگرایان افزود: این رویداد به مطرح شدن «کشمکش تمدن ها» انجامید که به عنوان یک پیش بینی طبیعی از سوی آنان تلقی گردید و براساس آن، اسلام همان امپراتوری شرارت خوانده شده است.
    سیاست خارجی آمریکا روی سه اصل «ثروت، مذهب و قدرت استوار است و سیاستمداران، ثروتمندان و مذهبیون آمریکا براین پندار هستند که خدمت به منافع این کشور فقط در صورت ائتلاف میان این سه امکان پذیر است.
    طرح امپراتوری آمریکا برای تسلط بر جهان درحقیقت براساس گردآوردن تمامی مردم کره زمین یک جامعه آرمانی استوار گشته است که باید از راه های مسالمت آمیز و یا حتی زور و بکارگیری قدرت برقرار گردد. براساس این پندار، وظیفه آمریکا رهبری جهانیان به سوی اصلاح اجتماعی و اندوختن ثروت از راه های گوناگون است.
    پندار هیئت حاکمه آمریکا درباره جهان برسه محور :1- فرهنگ، تمدن و مذهب 2- محور جغرافیای سیاسی با هدف تسلط بر منابع و ثروت های جهان 3- بکارگیری زور و قدرت، از جمله سلاح هسته ای شیمیائی و میکروبی استوار است. دولت کنونی آمریکا سیاست برانگیختن احساسات ملی مردم این کشور برای رویاروئی با خطرات احتمالی ادعائی و بهبود اقتصاد کشور از طریق تمامی راه های ممکن را دنبال می کند.
    براین اساس، عملیات نظامی آمریکا در عراق را تنها نمی توان در ارتباط با مسائل اقتصادی و یا هدف های ژئوپولتیک دانست، بلکه سیاست های دولت بوش از اندیشه های توراتی سرچشمه می گیرد از این رو می توان گفت که سیاست آمریکا بر نبرد حتمی میان مسیحیت و یهودیت (طرفداران صهیونیسم مسیحی) از یک سو و اسلام از سوی دیگر پایه ریزی شده است. این پندار پس از فروپاشی اتحاد شوروی درسال 1991 صورت عملی به خود گرفت و سازمان های مسیحی صهیونیست از آن پشتیبانی کردند، تا آنجا که این سازمان ها مدعی هستند با پیروزی براسلام و مسلمانان، تهدیدها پایان خواهد یافت و بنابراین، آنها سعی می کنند که مسلمانان را به هر طریق که شده شکست دهند و نبرد «آرماگدون» را واقعیت بخشند.
    بسیاری از سیاستمداران آمریکائی معتقد هستند که خاورمیانه و یا به زبان مخصوص خود آنها، شرق مسلمان و عربی، به ویژه ایران، عراق و سوریه، دشمنان دیرینه اسرائیل می باشند.
    تشکیل اسرائیل در سرزمین مسلمانان، آیه سوره اسراء در مورد فروپاشی دولت یهود بیاد می آورد که در آن بطور مفصل به ذکر اقدامات فساد برانگیز بنی اسرائیل می پردازد.
    بوش تاکنون بارها ادعا کرده است که روز خود را با خواندن کتاب مقدس و به ویژه تورات عبری آغاز می کند و کتاب کشیش «چامبرز» که درسال 1917 در مصر فوت کرد، از کتاب های مورد علاقه وی می باشد. «چامبرز» دراین کتاب از سربازان انگلیسی و استرالیائی شرکت کننده در جنگ دوم جهانی درخواست کرد به بیت المقدس حمله کرده و آن را به تصرف خود در آورند و مسلمانان را از آن بیرون برانند. بوش نیز مدعی شد که حمله وی به افغانستان و عراق با دستور آسمانی صورت گرفته است.

منبع:خبرگزاری قدس؛گروه پژوهش 4/3/1387

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/06ساعت 3:18  توسط سینا  | 

***در خواندن این مقاله، توجه داشته باشید که اسرائیل که غالب این کمک های آمریکا به اسرائیل باز هم توسط اسرائیل خرج خرید تسلیحات نظامی از کارخانه های یهودی-صهیونیستی آمریکا و اروپا و روسیه می شود.  
امریکا سالانه میلیاردها دلار به رژیم صهیونیستی کمک می کند و در واقع این رژیم یکی از ایالتهای امریکا به شمار می رود. واحد مرکزی خبر به نقل از شبکه تلویزیونی الجزیره انگلیسی:یک جاسوس اسرائیلی در حالی در امریکا پس از چند دهه جاسوسی و انتقال اسناد حساس به اسرائیل دستگیر می شود که امریکا در طول سالهای گذشته کمکهای شایانی به اسرائیل کرده است.
کمکهای امریکا به اسرائیل از سال 1949 آغاز شد، در آن سال امریکا درقالب ارتباطهای صادرات و واردات یکصد میلیون دلار به اسرائیل کمک کرد. کمکهای امریکا به اسرائیل تا دهه هزار و نهصد و هفتاد در این حدود بود .
نتایج تحقیقات رسمی کنگره امریکا نشان می دهد از سال هزار و نهصد و هشتاد و پنج به بعد امریکا سالانه حدود سه میلیارد دلار در قالب کمکهای اقتصادی و نظامی به اسرائیل کمک کرده است.
اسرائیل از این کمکهای مالی برای خرید تسلیحات امریکایی استفاده می کند. در جدیدترین قراردادهای تسلیحاتی ، اسرائیل سامانه های ضد موشک، بمب، جنگنده شکاری و دیگر ادوات و تجهیزات نظامی از امریکا خریداری می کند.به گفته تحلیلگران احتمالا اسرائیل جنگنده های شکاری "اف-سی وپنج" را نیز از امریکا خریداری می کند.
فریدا بیریگان کارشناس موسسه تحقیقاتی موسوم به بنیاد امریکای نوین در نیویورک در این خصوص می گوید اسرائیل و امریکا رابطه بسیار نزدیکی باهم دارند واگر اسرائیل چیزی از امریکا بخواهد تنها کاری که باید انجام بدهد این است که این خواسته را مطرح کند.این کارشناس امریکایی درباره دستگیری جاسوس اسرائیلی در امریکا گفت :اسرائیل نیازی به جاسوسی در داخل امریکا ندارد. درواقع، اسرائیل بخشی از امریکاست به طوری که برخی تحلیلگران امریکایی، اسرائیل را ایالت پنجاه و یکم ایالت امریکا تلقی می کنند.
امریکا هرسال دو میلیارد و چهارصد میلیون دلار کمک نظامی به اسرائیل می دهد.امریکا همچنین هرسال سخت افزارهای نظامی و تسلیحات به ارزش حدود یک میلیارد و چهارصد میلیون دلار به اسرائیل می فروشد.
اسرائیل دومین ناوگان بزرگ هواپیماهای شکاری اف شانزده امریکایی را در جهان در اختیار خود دارد.
این نوع مناسبات امریکا و اسرائیل با وجود دستگیری جاسوس اسرائیلی در امریکا ادامه خواهد یافت.
این رویداد سبب توقف فروش تسلیحات امریکا به اسرائیل و کمکهای نظامی واشنگتن به تل اویو نخواهد شد. کمکهای نظامی امریکا به اسرائیل در حال افزایش است.این تحلیلگر امریکایی در ادامه افزود سال گذشته رئیس جمهور امریکا تصریح کرد ظرف مدت ده سال بیش از سی میلیارد دلار کمک نظامی به اسرائیل خواهد داشت. مناسبات نظامی اسرائیل و امریکا دوام یافته است مگراینکه دولت بعدی امریکا تصمیم بگیرد واقعا از این موضع دوری کند. با توجه به موضع کنگره امریکا درخصوص اسرائیل این اقدام بسیار دشوار خواهد بود. بعید است که استفاده های مکرر امریکا از حق وتوی خود در شورای امنیت سازمان ملل متحد در دفاع از اسرائیل تغییر کند. منبع:http://mouood.org/content/view/6710/2/
+ نوشته شده در  شنبه 1387/02/07ساعت 17:52  توسط سینا  | 

بودجه‌نظامی آمریكا بیشتر از بودجه نظامی کل کشورهای جهان است!!

موسسه گلوبال‌سكیوریتی در گزارشی اعلام كرده‌ كه بودجه نظامی جهان یك هزارو صد میلیارد دلار است كه این رقم 623 میلیارد دلار مربوط به بودجه نظامی آمریكاست. این گزارش افزوده: چین و روسیه هركدام با 65 و 50 میلیارد دلار در رده‌های دوم و سوم قرار دارند ضمن این كه فرانسه و انگلیس با 45 و 8/42 میلیارد دلار بودجه نظامی در مكان‌های بعدی قرار دارند. در ادامه این گزارش آمده: بودجه نظامی آمریكا طی هفت سال‌گذشته به شدت افزایش یافته به طوری كه بودجه نظامی این كشور هم اكنون از بودجه نظامی دیگر كشورهای دنای بیشتر است. افزایش بودجه نظامی آمریكا در سال‌های اخیر عمدتا به خاطر لشكركشی‌های این كشور به افغانستان و عراق بوده‌است.منبع: sepehrnews.org/?p,13645

سير نزولي شديد اقتصاد امريکا

 امریکا در تلاشی دیگر برای بازگرداندن اعتماد به بازارهای مالی نرخ بهره بانکی را کاهش داد. به گزارش رجانيوز به نقل از بی بی سی، نرخ بهره بانکی در این کشور با 75 صدم درصد کاهش از سه درصد به دو و 25 صدم کاهش یافت. در شش ماه گذشته دولت امریکا شش بار برای تقویت اقتصاد در حال رکود این کشور نرخ بهره را کاهش داده است.کارشناسان با هشدار درباره رکود اقتصادی در امریکا می گویند این اقدام به کاهش بیشتر ارزش دلار و همچنین افزایش تورم منجر خواهد شد.

 قیمت کالاهای عمده فروشی در امریکا به بالاترین میزان در 27 سال گذشته رسیده است. وزیر خزانه داری امریکا دیروز اذعان کرد اقتصاد امریکا با سیرنزولی شدید روبروست. بر اساس نظرسنجی جدید سه چهارم مردم امریکا معتقدند اقتصاد کشورشان وارد مرحله رکود اقتصادی شده است. سی ان ان نیز گزارش داد، اقدام اخیر دولت امریکا برای کمک مالی به بانک بیر استرنز یکی از بزرگترین بانکهای امریکا نشان دهنده میزان وخامت اوضاع اقتصادی در امریکاست. این نخستین اقدام دولت امریکا از این دست از زمان بروز رکود اقتصادی تاریخی در امریکا در دهه 1930 تاکنون است.براساس این گزارش ، هیچ فردی در امریکا خواستار تکرار تاریخ نیست.

پیترموریسی اقتصاددان و استاد دانشگاه مریلند در این خصوص می گفت نمی توان بروز رکود اقتصادی را در امریکا کاملا منتفی دانست و ممکن است امریکا بار دیگر وارد رکود اقتصادی شود و وضعیت حاکم در امریکا در سال هزار و نهصد و بیست و نه باردیگر حاکم شود.آلِن بلایندر معاون رئیس سابق بانک مرکزی امریکا نیز در این باره می گوید ما هم اکنون شاهد بروز مشکلاتی از نظر اقتصادی در امریکا هستیم که پس از جنگ جهانی دوم هرگز مورد مشابه آن را ندیده بودیم.وضعیت مسکن در امریکا همانند دوران رکود اقتصادی تاریخی در امریکاست. لایل کراملی رئیس سابق بانک مرکزی امریکا در این خصوص می گوید یافتن راه حل برای معضل اقتصادی کنونی در امریکا آسان نیست وباید در این خصوص چاره اندیشی شود. وی ادامه داد هم اکنون مسائلی در اقتصاد امریکا بوجود آمده است که من در پنجاه سال اخیر هرگز شاهد آن نبوده ام.شبکه تلویزیونی الجزیره انگلیسی هم گزارش داد دولت امریکا در شرایطی نرخ بهره های وامهای بانکی را کاهش داد که میزان بیکاری در این کشور افزایش یافته و شرکتهای بزرگ امریکا به شدت متضرر شده اند و بهای نفت در بازارهای جهانی افزایش قابل توجهی داشته است. جان تِرِت خبرنگار الجزیره انگلیسی در این گزارش تصریح کرد سوال مطرح در شرایط کنونی آن است که آیا اقدامات اخیر دولت بوش در عرصه اقتصادی سبب افزایش اعتماد به نظام اقتصادی امریکا خواهد شد آنهم در شرایطی که بانکهای این کشور تلاش می کنند برای نجات از مشکلات خود طرحهای ویژه ای اجرا کنند.منبع: rajanews.com/News/?25738

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/01ساعت 4:11  توسط سینا  | 

نوه گاندی: از دست لابی صهیونیستي استعفا دادم

 نوه مهاتما گاندی رهبر جنبش استقلال طلبانه هند، با اعلام به ستوه آمدن از نفوذ لابی های صهیونیستی و اقدامات اسرائیل در حوزه بین الملل استعفا داد. به گزارش رجانيوز به نقل از العربیه، نوه گاندی که ریاست یکی از  موسسات حقوق بشر و صلح جهانی در امریکا را برعهده داشت به علت آنچه که آن را نفوذ لابی یهودیان و تخریب ارزش های انسانی و روند دخالت این گروه در صحنه بین الملل می خواند، از پست خود استعفا داد. 

آرون گاندی 75 ساله که در دانشگاه روچستر درنیویورک هم کرسی تدریس دروس جنگ های نرم را در اختیار دارد، با درج مقاله ای در وبلاگ روزنامه واشنگتن پست از سمت خود استعفا داد. در قسمتی از استعفا نامه نوه گاندی آمده است: قصد من آن بود که می خواستم در فضایی مناسب به تحلیل و آنالیز خشونت بپردازم و لی ناخواسته درعوض نتیجه آن شد که مروج خشم، درد، خجالت و اغتشاش شدم...   به گفته آرون گاندی، رژیم صهیونیستی با طرح مسئله هولوکاست اقدام به بیرون کردن رقبای خود از صحنه کرده است ومی خواهد کشورهایی را که این ادعا را نفی کنند به انزوا بکشاند اما به دیگر کشورهایی که این ادعا را بپذیرند، سلاح وبمب می فروشد.وی اسرائیل را رژیمی خواند که بقایش را تنها با زور اسلحه و بمب می تواند حفظ کند و امریکا  ترویج کننده فرهنگ خشونتی است که بازیگر اصلی آن رژیم صهیونیستی و یهودیان می باشند.  گفتنی است چندی پیش هم "توشر گاندی"، پسر مهاتما گاندی، در گفتگو با روزنامه ایرانی "تهران تایمز" اظهار داشته بود لابی صهیونیست در گذشته از گاندی چهره ای منفورارائه داده بود.

متن انگلیسی العربیه:

Stands by his criticism of recent Israeli governments
Gandhi's grandson quits over Jewish remarks

DUBAI (AlArabiya.net)

The grandson of Indian leader Mahatma Gandhi resigned as head of a U.S.-based peace institute he founded following his remarks that Israel and the Jews are the biggest players in a global culture of violence that "is eventually going to destroy humanity."
The resignation by Arun Gandhi, 75, president of the board of the M.K. Gandhi Institute for Nonviolence based at the University of Rochester in New York, was accepted last month after he wrote an online essay on a Washington Post blog.
As part of a discussion about the future of Jewish identity, Gandhi wrote that Israel is "locked into the holocaust experience," which Jews "overplay ... to the point that it begins to repulse friends"

“Any nation that remains anchored to the past is unable to move ahead, and especially a nation that believes its survival can only be ensured by weapons and bombs,” he added.
Describing Israel as "a nation that believes its survival can only be ensured by weapons and bombs," Gandhi asked whether it would "not be better to befriend those who hate you?"
"We have created a culture of violence (Israel and the Jews are the biggest players) and that Culture of Violence is eventually going to destroy humanity," he wrote.
The posting drew 438 comments -- unusually high for the washingtonpost.com On Faith forum -- and prompted such a backlash that Gandhi and the website later apologized.
"One would hope that the grandson of such an illustrious human being would be more sensitive to Jewish history," said Abraham H. Foxman, national director of the Anti-Defamation League.
Larry Fine, head of the Jewish Federation of Rochester, called the posting "reprehensible."

 

Apology

Gandhi later apologized for the "poorly worded post," written on Jan. 7, saying he shouldn't have implied that Israeli government policies reflected the views of all Jewish people.
"My intention was to generate a healthy discussion on the proliferation of violence…Instead, unintentionally, my words have resulted in pain, anger, confusion and embarrassment," Gandhi wrote in his resignation letter.
He said that while the suffering of the Jews under the Holocaust was "historic in its proportions," he stood by his criticism of "the use of violence by recent Israeli governments."
Gandhi's son, Tushar Gandhi, told the Tehran Times that his father had been hounded out of the post. He said he wished the Jewish lobby had looked at his father’s comments dispassionately and acted on his advice.
“That would make them stronger, but instead they have proved him correct,” Tushar Gandhi stated.

منبع: http://www.alarabiya.net/articles/2008/02/18/45800.html

+ نوشته شده در  شنبه 1386/12/04ساعت 3:4  توسط سینا  | 

مناسب دیدم چند مطلب زیر را با هم بیاورم تا انحطاط غرب یهودیزه به ویژه آمریکای صهیونیستی  کاملا برایتان ملموس شود. به راستی که اندیشمند آمریکایی رنه گنون به درستی تمدن غرب را تمدن شیطانی نامید:

 اول:مذهب سازی ، یهود و جوانان

سران يهودي دنيا عزم جدي بر نابودي هر عقيده اي دارند، آنان تمامي اصول و تئوريها را بهم مي ريزند ، نظامها و حاكميت ها را لرزان مي سازند ، خانواده ها را ويران و نقش مديريتي پدرها و مادرها را لگدمال مي كنند .آنان تصميم گرفته اند كه به هيچ كس اجازه اظهار وجود ندهند، رسما اعلام مي كنند همه بايد تحت اداره يهود باشند، همه بايد به شنيدن صداي آنان عادت كنند. همه چيز را آنگونه كه خود مي پسندند، مي خواهند.
جوانان را در دنيايي از خيالات و اوهام شاعرانه گرفتار مي سازند و به وقت استيصال و سر خوردگي لحظه اي كه جوان به هر چيزي چنگ مي زند تا خود را از مهلكه نجات دهد، مذهب جعلي اي كه سران يهودي از پيش طراحي كرده اند در اختيار او مي گزارند.
بر اين اساس مي گوييم:

  -۱شيطان پرستي مذهبي است ساختگي كه توسط سران يهودي اي كه مديريت افكار و انديشه ها را در انحصار خود مي پندارند بوجود آمده است.

يهود با صرف مبالغ هنگفت و با خدمت گرفتن هنرپيشگان ، خوانندگان، نوازندگان، انتشار سي دي هاي آموزشي، مجلات، روزنامه ها و كاباره ها... در صدد پر كردن خلاء روحي و معنوي جوانان غرب و به تبع جوانان شرق برآمده است

تا جايي كه بگفته رئيس بيمارستان نوجوانان نيويورك ، شيطان پرستي يكي از شايع ترين تهديداتي است كه در مقابل بچه هاي امروز قرار گرفته است پر واضح است وقتي كليسا نتواند در مقابل خواسته هاي معنوي جوانان الگوي مناسبي ارائه دهد ، آناني كه خود را گرگ مي خوانند هدايت گله هاي گوسفند را بعهده خواهند گرفت و كيست كه متوجه استخوانهاي شكسته كليسا نشده باشد رئيس بخش تحقيقات سري پليس ايالات متحده مي گويد : مي توانيد مرگ را در بيشتر كليسا ها لمس كنيد ، چيزي براي ادامه حيات وجود ندارد.

 -۲ شيطان پرستي دنيايي را ترسيم مي كند كه هيچ روزنه اميدي براي آن متصور نيست . به همين جهت شيطان پرستي را جهان تاريك نيز ميگويند.

 -3شيطان پرستي آنگونه كه خود مي گويد حقيقتي را جستجو مي كند كه در اين جهان يافت نمي شود. خود كشي كه از موارد رايج اين آيين است ، توجيهي اينگونه دارد : اگر بپرسي چرا خودت را مي كشي ؟ مي گويد مي خواهم به حقيقت برسم و حقيقت در اين دنيا به دست نمي آيد. پيامبرعزيزاسلام(ص) عبارتي دارد كه مي فرمايند: در آخر الزمان، دنباله روها از نابخردان پيروي مي كنند.

مذهب سازان عصر جديد بسيار زيرك هستند . آنان به اين حقيقت رسيده اند كه هميشه گروهي در دنيا وجود دارند كه از هيچ گونه استقلال فكري برخوردار نيستند و متاسفانه اين گروه كمتر به خردمندان تمايل دارند ، بلكه ميل بيشترشان به كساني است كه هوي و هوس را سر لوحه كار خود قرار داده اند . پروتكل هاي دانشوران يهود به صراحت به تربيت و آموزش افراد اشاره دارد ، مي گويد : تا زماني كه افراد جوامع مختلف مطابق الگو و انگاره هاي تربيتي ما دوباره تربيت نشوند ، نمي توانيم برنامه هايمان را در اين گونه جوامع مطابق با روشي كلي و يكسان پياده كنيم . اما اگر برنامه ها را محتاطانه و توام با آموزش آغاز كنيم مي توانيم در كمتر از يك دهه منش و خلق و خوي سر سخت ترين افراد را تغيير داده و آنها را مانند افرادي كه از پيش مطيع ساخته ايم به زير سلطه خويش در آوريم.

 -4 به شيطان پرست تفهيم مي كنند كه دنياي شيطان پرستي زندگي در ميان لجن است و هيچ وقت نمي شود در لجن زندگي كرد و به لجن آلوده نشد و هيچ چاره اي براي پاك شدن نيست جر مردن و رهايي از اين دنيا

 - 5 به شيطان پرست مي فهمانند زندگي در اين دنيا بر پايه دروغ است و همه باورهاي مردم بر پايه همين دروغ شكل گرفته است ، همه عادت كرده اند دروغ بگويند ، لذا اگر حرف راست هم بزنيد كسي آن را باور نمي كند

 -6 شيطان پرستي آييني است كه همه چيز را منفي ارائه مي دهد . آدم شيطان پرست عمر شب را بلند مي داند . او حتي خورشيد را مانع از تابش نور مي پندارد . آنان همه چيز را منفي مي خواهند ، اگر به باغ سيب بروند همه سيب ها را كال مي بينند و اگر به تئاتر بروند همه بازيگر ها را لال مي پندارند. به شيطان پرست مي گويند چشمهايت را باز كن ، فقط ببين . مغزت را ببند، فكر نكن. نقش تو، نقش تماشا چي تئاتر در اين دنياست.
آدم وقتي در دام ابليس هايي كه طراح و مديران اجرايي احكام شيطان پرستي اند قرار مي گيرد، به مثابه مواد خامي خواهد بود كه هر شكلي را اراده كنند، از او مي سازند.پروتكلهاي دانشوران صهيونيسم جهت دادن به فكر و انديشه مردم غير يهودي را به كمك سخن پردازي و تئوريهاي وسوسه انگيز ، كار متخصصان و مديران يهودي مي داند. آنان آنچنان به تبديل آدمها مي پردازند كه بسياري از افراد از اينكه موجود ديگري شده اند كه خودشان نيستند، خبر دار نمي شوند.حتي آناني كه فكر مي كنند مدير و طراح و برنامه ريز حداقل بخشي از شيطان پرستها هستند ، تنها عاملي ناچيز و بي مقدارند كه كوركورانه در خدمت ابليس بزرگ قرار گرفته اند.

 -7راهي كه براي شيطان پرست ترسيم مي كنند معجوني است كه هر آدم گرفتاري را به وحشي گري و نفرت سوق مي دهد. اولا راه نيست ، كوره راه است. مسيري است كه به هيچ جا راه ندارد. بن بست است. رسما اعلام مي كنند ما به مقصد نمي رسيم. براي شيطان پرست تفهيم مي كنند جاده اي كه در آن قرار دارد پر از خط كشي هاي در هم و بر هم است. و او در يافتن راه خروج تا سر حد جنون و ديوانگي پيش مي رود و سر انجام مطمئن مي شود راه بازگشتي وجود ندارد.

  -8احياء اخلاق مصيبت بار قوم لوط امروز از طريق گروههاي شيطان پرست و وابسطه به آن ترويج مي شود. پيشرفت هم جنس خواهي باور كردني نيست. حمايت مقامات ارشد كليساي انگليس ، پارلمان اتحاديه اروپايي ، انجمن اطلاعات جنسي و انجمن آموزش و پرورش ايالات متحده ... ننگ آور است.

امروز ديگر صليب هاي وارونه ، ستاره پنج پر ، خفاش ، صورتهاي نقاشي شده ، ماسك هاي حيوانات درنده ي شاخ دار ، برهنه پوشي ... تنها نشانه ها و سمبل هاي شيطان پرستي نيست. عمده ترين نشانه شيطان پرستي را در تجاوز و قتل به ويژه در تجاوز به كودكان و نوجوانان به همراه قتل آنان بايد ديد. مدتي پيش روزنامه هاي آمريكا نوشتند جمعي شيطان پرست دستگير شدند كه نوجوانان و حتي كودكان را وحشيانه مورد تجاوز قرار داده و با ساتور تكه تكه مي كرده اند. استفاده افراطي از مشروبات الكلي ، مواد مخدر ، قرص هاي روان گردان و انرژي زا ، استفاده و استعمال آلات مصنوعي ، خوردن و آشاميدن ادرار و مدفوع ... معجوني از بيماري هاي روحي ، رواني و جسمي بخصوص بيماري هاي عفوني و ايدز را براي شيطان پرست ها به ارمغان آورده است. ايدز شايع ترين بيماري نزد شيطان پرستان است. و 75 در صد عامل آلودگي شش هزار نفري كه روزانه مبتلا به اين درد بي درمان مي شوند انتقال از طريق تماس جنسي است.

 -9 توصيه اي كه شيطان پرست ها ناگزير به انجام آنند. شنيدن آهنگ هاي تند همراه با خشونت است. كه وحشت و نفرت را با خود دارد. آنان موظفند هميشه خشم و نفرت خود را نسبت به مسيح و ساير مقدسات اعلام كنند. خود را بي خانماني بيابانگرد بپندارند كه از عشق و محبت متنفرند. آنان خوانندگان بسيار خشني ، كه در صدايشان مي توان غرش حيوانات وحشي را شنيد ، سمبل قدرت شيطان پرستي مي دانند. كه كمبود و نياز خود را با خشونت زياد رفع مي كنند. اهانت به اديان به عنوان آزادي بيان در تصنيف هاي خوانندگان شيطان پرست ترويج و تبليغ مي شود. اكنون موسيقي بي ريشه جاز كه از موسيقي Yidish يهوديان گرفته شده در همه زواياي ذهن جوان آمريكايي و ... رخنه كرده ، به طوري كه مايكل جكسون يهودي را از تمام مقدسين كليسا بر تر مي دانند. روزي گروه بيتل ها از سر مزاح اعلام كرده بود كه از خدا نيز معروف تر است و امروز گروه هاي موسيقي شيطان پرست عملا پرچم جنگ با خدا را بر افراشته اند.

 -10دوست جوان من بداند:بنيانگذار فرقه شيطان پرستي يك يهودي از خاندان لوي به نام آنتوان لوي است و در كليساي شيطان آنتوان لوي ، مناسك جنسي جايگاه خاصي دارد. همان رقص ها و كار هاي جنسي كه به وسيله فرانكسيست ها ، به طور مخفي انجام مي شد ، امروز از طريق گروه هاي شيطان پرست مثل متاليكا در سطح عموم رواج داده مي شود.

صنعت سكس و بازرگاني تن كه در رديف سود آورترين تجارت هاي جهان است به همراه صنايع مشروب سازي، قاچاق مواد مخدر، قمار و صنعت سينما در انحصار يهود است.

شبكه وسيعي از كلوبهاي شبانه و فاحشه خانه ها توسط ويليام ساموئل رزنبرگ، مشهور به بيلي رز، كه از يهوديان مهاجر به آمريكا است، تاسيس شد.

غول صنايع مشروب سازي ، يهودي مهاجر ، ساموئل برنفمن است. كه امروزه دفتر مركزي كمپاني مشروبات الكلي برونفمن ها ، به نام سيگرام در نيويورك است و در 120 كشور جهان شعبه دارد و فروش سالانه آن بيش از يك ميليارد دلار است.

سلطان دنياي پنهان شخصي است يهودي ، به نام روچيلد ، كه بزرگترين امپراطوري قمار را در ايالات متحده ايجاد كرد او در قاچاق مشروبات الكلي و مواد مخدر ، سرمايه گزاري عظيمي نمود.

اولين فيلم تاريخ سينما كه در آن حريم اخلاق شكسته شد، ماه آبي است نام دارد كه توسط يك يهودي به نام اتوپرمينگر بسال 1953 كارگرداني شد و براي اولين بار واژه هايي مانند، آبستن و باكره را بكاربرد.

سه سال بعد همين كارگردان يهودي فيلم مردي با دست هاي طلايي را عرضه كرد و يك تابوي اخلاقي ديگر را شكست. او براي اولين بار به نمايش اعتياد به هرويين پرداخت.
پرمينگر در فيلم بعدي اش كه در سال 1959 ساخته شد براي نخستين مرتبه، صحنه تجاوز جنسي را به نمايش درآورد.

انسانيت زدايي، هدف اصلي همه فيلم هاي اين كارگردان يهودي بوده است.
و اينك شيطان پرستي با اسطوره سازي و با ارائه مطالب گمراه كننده و پورنوگرافيك سعي در تحقير جوانان و برده داري نوين دارد.

-- در نگارش این سطور از سایت های فراوانی استفاده شده است . به ویژه از سایت آقای عبدالله شهبازی . علی خلیل اسماعیل (برادران)منبع: http://www.atm.parsiblog.com

  دوم:مشاهده شدن بوش پدر و پسر در تشريفات شيطان پرستان

قصر كيمبال چروكي در شهر سداليا در كلورادو، محل اجراي آيين شيطان پرستي كه جس لوي، فرزند موسس كليساي شيطان پرستان، آنتون لوي، آن را چنين توصيف مي كند:" زماني كه ده سالم بود پدر و مادرم مرا به آنجا بردند

قصر كيمبال و تشريفاتي كه در آن اجرا مي شد را به ياد مي آورم. انگار همين ديروز بود. يادم مي آيد شب را در يكي از اتاق خواب هاي آن كه بسيار برايم ترسناك بود مي گذرانديم. اتاق هميشه تاريك بود و بوي خاصي مي داد.

پدرم، آنتون لوي، بيشتر وقتش را در آنجا مي گذراند.هيچ وقت دوست نداشتم به آنجا بروم. من را مجبور مي كردند تشريفات مذهبي را كه بسيار از آنها نفرت داشتم تماشا كنم. يكي از آنها را هرگز فراموش نمي كنم؛ مجمع 13 كه در انجا آدم هاي بدخو و شروري بودند.
وقتي دوازده سالم شد پدرم به من گفت بخاطر سركشي و مخالفتم با كارهايي كه بايد انجام بدهم، مجبورم پيش از آنها به قصر بروم. آن زمان بود كه اين آقايان را ملاقات كردم. آنها نسبت به آنچه ممكن است در صورت انجام ندادن فرامينشان به سرم آيد، هشدار دادند. جرج دبليو بوش پدر يكي از آنها بود. من مقابل آنها ايستادم و گفتم كه دنباله روشان نخواهم بود و جاي پدرم را نخواهم گرفت و اينكه نمي توانند كاري بكنند.

پدرم آن چنان احساس شرمندگي كرد كه از ترس دولا شد. به آنها گفتم به نيروي بزرگتري ايمان دارم و ان نيروي بزرگتر به من گفته است كه هيچ كس نمي تواند نزديكم شود. و بعد برگشتم و آنجا را ترك كردم. آنها هيچ چيز نگفتند. فكر مي كنم همه شان احساس ترس و خشم پيدا كرده بودند. يادم مي آيد پدرم گفت اين حرف هاي يك بچه است.
اسكات ميلمن را هم به خاطر مي آورم. همه ما هم سن و سال بوديم. در آنجا ديگران هم بودند، اما آنها را به ياد ندارم.

در زير ساختمان تونلي وجود داشت كه يك شب من و اسكات را به آنجا بردند و اصلا خوب نبود. تا همين امروز هر وقت مي خواهم از آن صحبت كنم احساس ترس بر من چيره مي شود. بعضي مي گويند آخر تونل نور است، اما آخر تونل،جايي كه شيطان پرستان جمع مي شوند و كارهاي ناگفتني انجام مي دهند فقط تاريكي است. اعمال آنها مثل كابوس مي ماند.كارهايي كه با بچه ها مي كنند غير قابل بيان است.

 فكر اينكه بوش و كل خانواده اش جزئي از چنين اعمالي هستند، براي بعضي غير قابل باور است. اما خداوند همه ما را از گرگي كه به لباس بره درآمده برحذر مي دارد.همه خانواده بوش شيطان پرست هستند و تا آخرين نفس آن را دنبال مي كنند. بوش پسر را زماني كه يكبار به همراه پدرش براي اجراي يكي از تشريفات به قصر آمد به خاطر مي آورم. افكار امروزم درست همانند همان زمان است. او مرد يخ زده شيطان است و مثل اسلحه، مرگبار. "
 نوشته:جس لوي     مترجم: ف.ش

 منبع: http://www.mouood.org/modules.php?name=News&file=article&sid=958

 سوم:ترويج شيطان پرستي در ايتاليا

 واحد مركزي خبر : مقامات دولت ايتاليا و كليساي كاتوليك ازترويج شيطان پرستي و جادوگري دراين كشور ابراز نگراني كردند. به گزارش شبكه تلويزيوني بي .بي .سي , در پي ترويج شيطان پرستي و روآوردن جوانان به سحر و جادو , مقامات پليس ايتاليا در مورد اين گروهها تحقيقاتشان را گسترش داده اند در حاليكه مقامات دولتي ايتاليا اعلام كردند شيطان پرستي دراين كشور ممنوع نيست اما آنها نگران اين مسئله هستند كه مراسم شيطان پرستي به قتل برخي افراد منجر شود. به عنوان مثال دو نفر از يك گروه موسيقي راك به نام جانوران شيطان محكوم به قتل خواننده اين گروه و نامزد وي شدند.  آنها بر اين عقيده بودند كه نامزد خواننده گروه جانوران شيطان همان مريم باكره بوده است  اين دو نفر در آئين شيطان پرستي همراه با مصرف مقادير زيادي مواد مخدر به قتل رسيده اند. اين اخبار و امثال آن مردم ايتاليا را به وحشت انداخته است .

منبع:  http://www.mouood.org/modules.php?name=News&file=article&sid=950

 چهارم: سقوط ارزشهاي اخلاقي در جامعه آمريكا

واحد مركزي خبر : مردم آمريكا معتقدند كه ارزشهاي اخلاقي در جامعه اين كشور به شدت رو به كاهش گذاشته است .

به نوشته روزنامه روسي ايزوستيا , نتايج نظرسنجي مركز تحقيقاتي گلاپا نشان مي دهد كه هفتاد و هفت درصد پرسش شوندگان چنين عقيده اي دارند و اين درحالي است كه سه سال پيش نظر آمريكاييها خوش بينانه تر بود و شصت و هفت درصد آنها معتقد بودند سطح اخلاقيات در جامعه پايين آمده است .

براساس نتايج اين نظرسنجي , نود و سه درصد آمريكاييها خيانت همسران را غيراخلاقي مي دانند , شصت و شش درصد آنها طلاق را تقبيح نمي كنند , پنجاه و هشت درصد آنها هيچ مخالفتي با روابط جنسي خارج از ازدواج ندارند و از نظر پنجاه و چهار درصد از آمريكاييها تولد كودكان نامشروع هيچ اشكالي ندارد.

محققان مركز گلاپا معتقدند كه نظر اهالي مناطق مختلف آمريكا متفاوت است و به عنوان نمونه پنجاه و يك درصد آنها سقط جنين را از نظر اخلاقي غير قابل قبول مي دانند , از نظر چهل درصد آنها اين كار مجاز است و به عقيده هشت درصد آمريكاييها تصميم گيري در اين خصوص به شرايط بستگي دارد. همچنين بيش از نيمي از آمريكاييها با هم جنس بازي مخالف هستند , هشتاد و هفت درصد شبيه سازي را رد مي كنند و دو سوم آنها اعلام كرده اند كه با آزمايش داروها و مواد آرايشي روي موجودات زنده موافق هستند.

منبع: ttp://www.mouood.org/modules.php?name=News&file=article&sid=985

  پنجم: ايستگاه تلويزيوني تركيه به يك يهودي آمريكايي فروخته شد.

واحد مركزي خبر : يك يهودي آمريكايي يكي از ايستگاههاي تلويزيوني تركيه را خريداري كرد.
به نوشته ديروز روزنامه الخليج امارات دراينترنت رونالد لودرايستگاه تلويزيوني خصوصي تي .جي .آر.تي تركيه را از صاحب آن انور اوران كه يك سرمايه دار ترك است , خريد!
گفتني است لودر صاحب چندين ايستگاه تلويزيوني در كشورهاي اسلواكي , اسلوني , روماني , اوكراين و مجارستان است وي رئيس انجمن هاي يهودي آمريكا و صاحب شركت مواد آرايشي « استا لودر » است. منبع: http://www.mouood.org/modules.php?name=News&file=article&sid=956

  ششم:نفوذ پنتاگون در هاليوود

امروزه فيلم هاي نظامي توجه عامه مردم را به خود جذب نموده اند؛ اما نه فيلم هاي انتقاد برانگيز هاليوود.هم اكنون مركز نظامي پنتاگون اجازه دارد روي بخش عظيمي از فيلم نامه ها تصميم گيري كند. اين موضوع را مجله رسانه اي "Brills Content" افشا نموده است.
نيروي نظامي امريكا افسراني دارد كه وظيفه شان بحث درباره پروژه هاي سينمايي هاليوود است. نظاميان اجازه دارند نسخه كامل فيلم نامه ها را مطالعه كنند، مخصوصا زماني كه تصوير نامناسبي از ارتش به صحنه كشيده مي شود.

يك مثال: در نسخه فيلم "شهاب آسماني" يك شاتل فضايي امريكايي با تجهيزات و جنگ افزار هسته اي به آسمان فرستاده مي شود تا شهاب سنگي را كه زمين را تهديد مي كند تكه تكه كند. اما پنتاگون اين موضوع را نپسنديد. چون ايالات متحده معاهده اي را بر مبناي عدم استفاده از تسليحات هسته اي در فضا، امضا كرده است.

در عوض براي اينكه نسخه تغيير كند و شهاب سنگ هدف موشك مجهز به هواپيماي جنگنده قرار گيرد، نيروي هوايي يك هواپيماي اف شانزده، يك پايگاه هوايي، چند خلبان و ساعت پرواز در اختيار فيلم سازان قرار داد. فيلم دراماتيك شد و نيروي هوايي اين فرصت را يافت تا به نمايش آخرين تجهيزات و خلبانان قهرمان خود بپردازد.

ارتش گمان مي كند چنان در فيلم هاي هاليوود پيشرفت كرده كه بايد تجهيزات و پرسنل مجاني در اختيار آنان بگذارد. تنها خرجي كه كمپاني هاي فيلم سازي بايد بپردازند هزينه هاي اظافي مثل سوخت است.

هر سال حدود صد نسخه فيلم به دست نيروي هوايي مي رسد و آنها هر سال در 30 پروژه شركت مي جويند. در اين ميان تهيه كنندگان و كارگردان ها براي مشاهده آخرين سيستم هاي نظامي دعوت مي شوند.

قبل از فيلم بزرگ "آرمگدون" بحث هاي شديدي ميان نيروي هوايي ارتش، كه مي خواست بروس ويليامز در نقش يك تكنسين نيروي هوايي بازي كند، و كارگردان فيلم، جري براكهيمر، كه مي خواست او نقش يك دريانورد كاركشته را ايفا نمايد، بالا گرفته بود. در نهايت شخصيت جديدي به ميان آمد كه از نيروي هوايي بود.

گاهي ارتش با وجود علاقه نداشتن به فيلم نامه مشاركت خود را ادامه مي دهد. در فيلم "تير شكسته" يك سلاح هسته اي دزديده ميشود. ارتش اين موضوع را غير قابل تحمل يافت و پنتاگون در پاسخ به "مساعدت كامل" گروه فيلم سازي جواب منفي داد. با اين وجود نيروي هوايي كمك محدودي در زمينه اطلاعات درباره نوع يونيفرم و غيره ارائه كرد.
علت اينكه تهيه كنندگان با تاثير گذاري گسترده ارتش بر فيلم ها موافقت مي كنند اين است كه اجاره تجهيزات نظامي واقعي براي فيلم سازان بسيار پر هزينه است. هيچ چيز بهتر از هواپيماي جنگنده واقعي يا آشيانه واقعي نيست. اگر پنتاگون لوازم مهم را در اختيارتهيه كنندگان بگذارد بسيار در هزينه ها صرفه جويي مي شود. در غير اين صورت آن ها بايد بالگردهاي پر خرج اجاره كنند و با كامپيوتر صحنه سازي نمايند. نيروي هوايي امريكا براي ساخت فيلم "نيروي هوايي يك" شش هواپيماي اف-156 را بطور تقريبا رايگان در اختيار فيلم سازان نهاد. چاره ديگر اين است كه توليد را به اسرائيل ببرند، جايي كه ارتش چنين هواپيما هايي را به مبلغ دلار25000 در ساعت اجاره مي دهد.

مترجم: ف.ش از  مجله سويسي  Hallandsposten 

 منبع:http://www.mouood.org/modules.php?name=News&file=article&sid=996

  ...و هفتم: نماینده كنگره امریكا:   مكه را بمباران می‌كنیم!؟؟؟

یك نماینده جمهوریخواه در مجلس نمایندگان آمریكا در اهانتی آشكار به مقدسات مسلمانان، حمله اتمی آمریكا را به مكه مكرمه، برای نابودی بیت الله الحرام منتفی ندانست.
به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از روزنامه اماراتی «الخلیج»، «تام تانكریدو»، نماینده جمهوریخواه ایالت «كلرادو» در مجلس نمایندگان آمریكا، گفت: «اگر شهرهای آمریكا هدف حملات هسته ای قرار گیرد و روشن شود كه كار مسلمانان اصولگرای تندرو بوده است، می توان گفت نیروهای آمریكایی ممكن است اماكن مقدس آنها را نابود كنند.» «پت كمبل» مجری برنامه تلویزیونی از «تانكریدو» پرسید: «شما از بمباران مكه سخن می‌گویید؟» و این نماینده آمریكایی در كمال وقاهت گفت:بله گروه‌هایی مانند القاعده و طالبان كه آمریكا معمولاً حملات تروریستی را به آنها نسبت می دهد، همگی ساخته و پرداخته خود آمریكا برای تأمین منافع نامشروع آن هستند.

 منبع: http://www.mouood.org/modules.php?name=News&file=article&sid=932

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/06/03ساعت 0:55  توسط سینا  |