تبليغاتX
صهیون پژوه

صهیون پژوه

بررسی عملکردها و مبانی اندیشه اومانیسم مادیگرای صهیونیستی-یهودی/آرشیوموضوعی رافراموش نکنید/

راه اندازی پروژه تفسیر قرآن مجید توسط وزارت خارجه اسراییل
به گزارش العربيه وزارت امور خارجه اسراییل آغاز به کار طرح رایانه ای تفسیر قرآن مجید که توسط اکادمیسینهای عرب تبعه این کشور تنظیم گردیده را اعلام داشته از آن به عنوان حلقه رابط میان جهان اسلام وغرب نام برد . در حالیکه رهبران اسلامی در داخل وخارج اسراییل این اقدام را تلاشی برای ایجاد نسلی به شمار آوردند که اسلام را به طریقه کنترل شده توسط اسراییلها وامریکاییها بفهمد . این طرح که "قرآنت" نامگذاری شده توسط 15 اکادمیسین مسلمان عرب تبعه اسراییل برای مطالعات فوق لیسانس در زمینه رهنمودهای پرورشی با نظارت عوفر گروزیرد استاد یهودی دانشگاه بئر السبع وبازنگری سه روحانی مسلمان تهیه شده است وچاپ اول آن به صورت کتابی بوسیله دانشگاه بئر السبع منتشر گردیده است . همچنین کنگره (افقهای آینده) که تحت اشراف رییس جمهور اسراییل شیمون پرز از 13 تا 15 می گذشته در بیت المقدس برگزار گردید ،این طرح را به عنوان یکی از 60 اختراع و ابتکار برگزیده در اسراییل ،که چهره آینده را دگرگون خواهد کرد ، انتخاب کرد .


جزئيات كتاب
سایت وزارت امور خارجه اسراییل طرح "قرآنت" را به عنوان طرحی منحصر بفرد بشمار آورده که قرآن را وسیله ای پرورشی برای مربیان و سرپرستان خانواده ها ارایه می دهد . وکاربران اینترنت می توانند از طریق فهرست ،مسایل تربیتی مورد نظر خود را بیابند . مثلا هنگامی که آیه مربوط به مساله مشخص تربیتی روی صفحه ظاهر می شود ،همزمان در کنار آن داستانی از زندگی روزمره مثال زده می شود ، تا اینکه کاربران بتوانند یک نمونه عینی وملموس را فرا روی خود داشته باشند وبا استفاده از آن کودکان را بهتر مورد مخاطب قرار دهند . کاربران در پایان خلاصه ای از رهنمودها واستدلالهای تربیتی وروانکاوانه را در اختیار خواهند داشت .
هدف این طرح ارایه خدمات به مسلمانان به زبانهای عبری ،عربی ،ترکی ،فارسی ، انگلیسی وفرانسوی است که برای نمونه طرح "قرآنت" روی سایت وزارت امور خارجه اسراییل آیه 34 سوره "فصلت" که می فرماید : (وَلا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَلا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ) را چنین تفسیر کرده است :(پس ممکن است که دشمن روزی تبدیل به بهترین دوست شود) .

این ایده از کجا آغاز شد ؟

داستان راه اندازی پروژه مزبور را سایت وزارت امور خارجه اسراییل از زبان یک دختر دانشجوی عرب اسراییلی بنام بشری مزاریب که میتکر این طرحاست چنین روایت می کند : " ما 15 دانشجوی بدو هستیم که سال گذشته ماده درسی مشورتهای تربیتی را در دانشگاه برای مطالعات فوق لیسانس انتخاب کرده بودیم . و در این رابطه دکتر عوفیر گروزبرد "روانشناسی پیش رفته" را به ما درس می داد ، ودرسها بصورت کاملا معمولی داده می شد ، لذا من به استاد گفتم :" آیا می خواهی که حقیقت را از زبان من بشنوی ؟! درسهایی که خوانده ایم هیچ سودی ندارد وکمکی به ما نمی کند ". وی شگفت زده سوال كردچرا؟ من به او گفتم چه بسا در آینده کسی به من بعنوان مشاور تربیتی مراجعه کند وبگوید که "جن زده" شده است ویا حرفهایی از این قبیل بزند ، منظورم حرفهایی است که در بعضا در جامعه ما متداول است، آیا در آن صورت در سهایی که آموخته ایم سود بخش خواهد بود ؟
وی افزود: عوفر پرسید که راه حل چیست ؟ ومن بوی پاسخ دادم : "قرآن مجید". وی توضیح بیشتری خواست، ومن به او گفتم که اقتباس هر آیه ای از آیات قرآن در شکل وسیاق اصلی اش تآثیر به سزایی بر عموم مسلمانان دارد که هیچ تآثیر دیگری نمی تواند با آن مقایسه شود .
بشری افزود: عوفر در جلسه بعدی سی جزء قرآن را به همراه آورد و میان ما دانشجویات تقسیم کرد سپس از هرکدام خواست آیه هایی را که اشاره به حل مسایل پرورشی دارد پیدا کنیم ، همگی دریافتیم که تعداد این آیه ها بسیار است مانند آیه هایی که با مسؤولیت بودن ومنصف بودن واحترام به دیگران می آموزد .... وغیره.
وی می گوید: سپس عوفر از ما خواست برای هرکدام از آیه ها انتخاب شده یک داستان ویا رویداد روزمره حقیقی را همانند مربیان ویا اولیای کودکان مثال بیاوریم واز این طریق پیامی را که آیه مزبور در بر دارد منتقل کنیم . ما توانستیم حدود 300 داستان را جمع آوری کنیم که در مقابل دکتر عوفر به هرکدام یک استدلال روانشناسانه تربیتی کوتاه را به زبان ساده ملحق ساخت وچنین بود که طرح قرآنت زاده شد .

هدفهای طرح از دید اسراییل

طبق اعلام سایت وزارت امور خارجه اسراییل این کتاب به کاربران خود مساله پرورشی مورد جستجو را ارایه می دهد ، وسپس آیه مرتبط به آن مساله را خواهد یافت وپس از آن داستان واقعی کوتاهی عرضه می شود بطوریکه در پایان یک آموزگار ویا یکی از والدین از آیه مزبور برای مخاطب قرار دادن کودک بصورت عینی وملموس استفاده می کند که همراه با تحلیل روانی آموزشی است .
وزارت امور خارجه اسراییل ضمن برشمردن فواید این پروژه تآکید کرد که "قرآن مجید" را تبدیل به یک وسیله تربیتی مورد استفاده مربیان ووالدین کرده عظمت قرآن مجید را بطور بی سابقه ای در خدمت به بشریت به نمایش می گذارد .

این سایت همچنین افزود که طرح یاد شده قرآن را با گرایشهای مدرن پرورشی پیوند زده ونیز پلی را میان جهان اسلام وجهان غرب بر قرار میکند ودر عین حال زیبایی کلام خدا را که کرامت انسانی را بیان کرده و آن را در در مرکزیت توجه خود جای داده ، منعکس می سازد ،وبدینسان پاسخ دندانشکنی به آنانی خواهد داد که مدعی هستند ، می توان قرآن را برای اهداف مشوق کننده تروریسم به کار برد ".

اعتراض مسلمانان فلسطين ومصر


از سوی دیگر سخنگوی جنبش اسلامی در سرزمینهای اشغالی سال 1948 م ،شیخ زاهی نجیدات طی گفتگویی با "العربیه .نت " در رابطه با خطر پروژه وزارت امور خارجه اسراییل برای تفسیر قرآن کریم هشدار داد وتاکید نمود که هدف چنین طرحی ایجاد نسلی است که اسلام را به طریقه کنترل شده توسط اسراییلها وامریکاییها بفهمد.
وی خاطرنشان ساخت که تلاش برای قالب سازی قرآن بگونه ای مورد رضایت اسراییل وآمریکا باشد بصورت برخورد التقاطی وحتد تحریفی با آیات قرآن مجید است تا در آینده نسلی بوجود آید که از این عقیده دارای سعه صدر دوری جوید . واسراییلها را متهم به نیرنگ کاری نمود.
از سوی دیگر وزارت اوقاف فلسطین صحت تفسیرهای ارایه شده بوسیله این پروژه را مورد شک وتردید قرار داد وتاکید نمود که دلایل قانع کننده ای برای آغاز به کار آن در شریط کنونی وجود نداشته ومسلمانانی که قرآن را بشکل صحیح تفسیر می کنند کم نیستند ،لذا انتشار این کتاب تفسیرهای یاد شده را شک برانگیز می سازد.
همچنین مسؤولین وزارت اوقاف مصر در رابطه با این پروژه اسراییلی هشدار دادند ، دکتر شوقی عبد اللطیف معاون وزیر اوقاف ومسؤول امور تبلیغات دینی این کشور به "العربیه . نت " گفت : هدف این طرح جذب مسلمانان وبه دام نیرنگ اسراییلی انداختن آنان است ،زیرا از میان آیات قرآن آنهایی را انتخاب کرده اند که بسود طرحها وافکارشان است.
لازم بیاد آوری است که مجموعه ملک فهد برای چاپ قرآن کریم که مقر آن در مدینه منوره می باشد در ژانویه سال 2001 برای اولین باراقدام به ترجمه صحیح مفاهیم ومعانی قرآن مجید به زبان عبری کرده بود.
http://mouood.org/content/view/7009/2/
+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/01ساعت 2:49  توسط سینا  | 

 

               استعمار و استحمار از طريق ISI

دکتر مهدي گلشني با شبکه چهار در تاريخ چهارشنبه 23/8/1386  گفتگوي جالبي درباره شگردهاي آی.اس.آی  داشت که حيفم آمد خلاصه اي از آن را ننويسم. البته نکاتي هم به ذهن خودم رسيد، که در اينجا اوردم.

1-     اصل ابلاغ پيام از طريق مجلات عضو آی.اس.آی  يا غير عضو، کاري نيست که صد در صد بد يا خوب باشد. بلکه ما بايد استفاده هاي خود را از آن ببريم و تنها ملاک ارتقاي اساتيد و دانشجويان ما نبايد چنين ابزارهاي جهت داري باشد. بايد جامع و منصفانه و عادلانه قضاوت کرد.

2-     نگاه کمّي به تعداد مقالات در مجلات آی.اس.آی  يا غير آن حتما غلط است؛ بايد تاثيرات مقاله و کيفيت آن را هم ديد.

3-     اساسا برخي دانشمندان بزرگ دنيا اهل مقاله نوشتن نيستند. برخي مربيان خوبي براي تربيت شاگردند و برخي کتب مستحکمي مي نويسند که از چندين مقاله آی.اس.آی   هم بهتر است.

4-                 برخي انديشمندان ما با نوشتن مقالات مورد نظر مجلات عضو آی.اس.آی  از نيازهاي اصلي جامعه ما که با نيازهاي آن مجلات فرق دارد غافل مي شوند.

5-                 خصوصا در رشته هاي علوم انساني، هر مقاله اي را چاپ نمي کنند. معيارهاي جوامع و مجلات غربي مشخص است و به هر مجله اي هم راحت مجوز عضويت در اين سيستم جهت دهي علم را نمي دهند.

6-                 بسياري از انديشمندان دنيا هستند که اهل نوشتن نيستند و يا اگر اهل نوشتن هستند، مطالبشان را الزاما در مجلات آی.اس.آی  چاپ نمي کنند. اينکه ملاک ارتقاي علمي فقط مجلات آی.اس.آی  باشند اشتباه فاحشي است.

7-                 برخي از بزرگان انديشه در ايران، در زبان انگليسي يا زبان هاي اروپايي که بيشتر مجلات آی.اس.آی  به آن زبان ها هستند، تسلط ندارند و حقيقتا اگر در واقع مقاله اي به فارسي نوشته شود و مشکلاتي را هم از دوش کشورمان بردارد، آيا شايسته است که به دليل ملاک هاي غيرواقعي مجامع علمي ما، امتياز علمي براي آن قائل نشويم؟! گرچه به گفته دکتر گلشني -که به گفته خود بيشتر  کشورهاي مطرح و مجامع علمي را ديده است- برخي مقالاتي که در مجلات غير آی.اس.آی  چاپ شده است، بسيار قوي تر از مجلات غير عضو هستند.

8-                 بهتر است که ما اول به فکر ساختن دقيق زير ساخت هاي اساسي توليد علم مفيد در کشورمان باشيم و طبق نيازها و دين و ارزش هاي خود به فکر رفع نيازهايمان باشيم، نه اينکه تسليم ارزش گذاي هاي غربي ها و شبکه مديريت تحقيقات آنها باشيم.

9-                 اساسا چرا ما بايد مقلد غربيها و شبکه اطلاعاتي و مديريت تحقيقات آنها باشيم؟ تا زماني که مقلد باشيم، رشد و پيشرفت نمي کنيم  و دنباله رو آنها خواهيم بود.

10-               آيا در بحث هايي مثل: يهودشناسي و صهيونيسم پژوهي و تاريخ نگاري (خصوصا نگاشتن تاريخ جنگ اول و دوم جهاني و هولوکاست و کشتار شصت ميليون سرخپوست و صدميليون سياه پوست و برده کشي توسط غربيها) و علوم سياسي و.... که ديکتاتوري صهيونيستي بر مجامع علمي مهم دنيا حاکم است، يا در رشته هايي که اساسا غربيها حرفي براي گفتن ندارند مثل: فلسفه اسلامي و فقه و اصول و رجال و درايه و فقه الحديث و تفسير قرآن و... اين ملاک تا چه حد کاراست؟ آيا اين نهايت حماقت نيست که طوطي وار ملاک هاي آنها را بر خود قبول کنيم و خود را از مسير تمدن باشکوه اسلامي و علم مفيد دور کنيم؟ آيا به اين سادگي بايد بازي بخوريم؟! آيا خود را با دست خود بايد در چاهي بيندازيم که برايمان مهيا شده است؟ بايد به فکر تاسيس معيارهاي بومي و ملاک هي حقاني باشيم با مشارکت کشورهاي اسلامي يا غير متعهدها يا حداقل در کشور خودمان بايد اين قبيل قضاوت هاي  غيرعلمي را ريشه کن کنيم و نگاهمان را به سمت جامع نگري پيش بريم.

+ نوشته شده در  شنبه 1386/08/26ساعت 5:13  توسط سینا  | 

ISI و تسلط علمی غرب برجهان. راه برون رفت ایجاد ملاک های اسلامی و بومی است.

*«اگر من در زمينه صهيونيسم مقاله اي بنويسم و با سند و مدرك مستدل و مستند اين رژيم را غاصب بدانم آيا مجلات مرتبط با ISI آن را چاپ مي كنند؟ مسلماً چاپ نمي شود و انديشه من براي آنها قابل قبول نيست، پس بنابر اين من نمي توانم رشد كنم! كه در اين باره لازم است دولت هرچه سريعتر چاره اي اساسي در حل اين مشكل كه اينك به معضلي مبدل گرديده داشته باشند و زمينه رشد نخبگان و دانشمندان ايراني را بدون وابستگي به دنياي استكباري غرب فراهم كنند.»

*ما در زمينه علوم انساني و اسلامي، و در ابعاد فرهنگي و تاريخي صاحب نظر بوده و هستيم و در طول تاريخ انديشمنداني مثل ملاصدرا، فارابي، ابن سينا، خواجه نصيرالدين طوسي، علامه طباطبايي، شهيد بهشتي، شهيد مطهري و... را داشته ايم، حال با اين پشتوانه غني و دستاورد بزرگ چرا و براساس كدام ادله عقلي و منطقي بايد دست به دامان غرب باشيم و منتظر تأييديه آنها شويم؟! كه در اين باره بايد شوراي عالي انقلاب فرهنگي و وزارت علوم اين سياست غلط را اصلاح كنند.»

وابستگي ارتقاي علمي به غرب راازميان برداريم.انديشه انقلابي واسلامي درISIجايگاهي ندارد

با عضويت در ISI مسير علمي ما را خارجي ها تعيين مي كنند و انديشمند ايراني بايد تابع شرايط و مقرراتي باشد كه سياستگذاران غربي برايش طراحي و ترسيم مي كنند.به بيان ديگر بايد گفت كه متأسفانه هنوز اين موضوع را به خوبي مشخص نكرده ايم كه آيا توليد علم و ارتقاء سطح علمي دانشمندان صرفاً چاپ مقاله است يا اختراع و به كارگيري نتايج تحقيق و پژوهش؟!
گرچه بسياري از كارشناسان و صاحب نظران معتقدند عضويت ايران در شبكه ISI در رشته هاي علوم پايه اي مثل رياضي، شيمي، فيزيك و... لازم و ضروري به نظر مي رسد، اما اين عضويت در رشته هاي علوم انساني، علوم اجتماعي، سياسي و فرهنگي با مشكلات عديده اي همراه است، به گونه اي كه اگر مسير ارتقاء و پيشرفت هاي علوم انساني و اسلامي ما را خارجي ها تعيين كنند و معيار ارزيابي رشته هاي علوم اسلامي و انساني در دست آنها باشد، بدون شك هميشه بازنده خواهيم بود، چون دنياي سكولار غرب هيچگاه اجازه نشر و گسترش تفكرات ناب اسلامي و معرفي انقلاب اسلامي ايران در سطح جهاني را نخواهد داد و بر همين اساس دانشمند و محقق ايراني كه تحقيقات وسيعي در حوزه هاي اسلام شناسي، تحليل تاريخ انقلاب اسلامي، رد كارشناسانه صهيونيسم و... دارد بدون شك در ارائه آن در شبكه ISI ناكام خواهد ماند.

چاپ 200مقاله ايراني در 10سال؟!؟!
براساس آمارهايي كه دكتر مهدي گلشني- رئيس پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي- و دكتر اكبر حيدري- دانشيار بخش شيمي دانشكده علوم دانشگاه تربيت مدرس- ارائه مي دهند، طي سال هاي 1370تا 1380- 1991 تا 2001 ميلادي- از مجموع مقالات متخصصان ايراني كمتر از 200مقاله در علوم انساني در مجلات ISI چاپ شده كه 55عنوان آن مربوط به روانشناسي است و در حوزه هايي چون تعليم و تربيت، جامعه شناسي، الهيات، فلسفه، حقوق، هنر، اقتصاد، تجارت و ارتباطات رقم قابل ذكري وجود ندارد.اين درحالي است كه در موسسه ISI مقالات 9288 مجله بين المللي در 167 مقوله علوم و 2286 مجله در 54مقوله علوم اجتماعي- بدون درنظر گرفتن اين نكته كه بسياري از مجلات در مقولات مختلف تكرار مي شوند- به 31زبان زنده دنيا مورد بررسي قرار مي گيرند.
دكتر مصطفي ملكوتيان، دانشيار گروه علوم سياسي دانشگاه تهران با انتقاد به عضويت ايران در ISI مي گويد: «پيشرفت علمي و فن آوري دانشمندان ايراني خصوصاً در علوم اسلامي نبايد با تعداد مقالات چاپ شده در مجلات بين المللي و عضويت در ISI سنجيده شود، چون بر همگان روشن است كه آن نشريات اغلب تحت نفوذ مراكز قدرت غربي و خصوصاً صهيونيست ها هستند و مسلماً هيچگاه به مقالاتي كه به عمق تفكر و انديشه اسلامي و انقلابي مي پردازد اجازه نشر نمي دهند.»
اين دانشيار علوم سياسي دانشگاه تهران در گفت وگو با سرويس گزارش كيهان مي گويد: «مجلات مرتبط با ISI در صورتي مقالات متخصصان ايراني را در حوزه هاي علوم اجتماعي، سياسي، اسلامي و انساني به چاپ مي رسانند كه خطوط قرمز، و چارچوب ها و سياست هاي مدنظرشان را حفظ كنيم، با اين حال انديشمنداني كه با روحيه انقلابي مشغول پژوهش و تحقيق در علوم اسلامي و سياسي در سطح جهان اسلام هستند، نمي توانند مقالاتشان را در چنين نشرياتي به چاپ برسانند. به عنوان مثال هيچگاه مقاله اي درباره نقش استكباري غرب در انحراف ميان مسلمانان، يا نفي هولوكاست يا در دفاع از مظلوميت مردم فلسطين در مجلات خارجي چاپ نمي شود، يا اگر فرضاً چاپ هم شود قطعاً در ليست ISI قرار نمي گيرد، پس بنابر اين عضويت مادر شبكه ISI نمي تواند منشأ پيشرفت علمي دانشمندان ما باشد.»
ضرورت اصلاح سياست هاي غلط
دكتر احمد دوست محمدي، استاديار دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران با بيان اين نكته كه بسياري از دلسوزان نظام و انقلاب مدت هاست نگران عضويت انديشمندان ايران در ISI هستند، مي گويد: «ما در زمينه علوم انساني و اسلامي، و در ابعاد فرهنگي و تاريخي صاحب نظر بوده و هستيم و در طول تاريخ انديشمنداني مثل ملاصدرا، فارابي، ابن سينا، خواجه نصيرالدين طوسي، علامه طباطبايي، شهيد بهشتي، شهيد مطهري و... را داشته ايم، حال با اين پشتوانه غني و دستاورد بزرگ چرا و براساس كدام ادله عقلي و منطقي بايد دست به دامان غرب باشيم و منتظر تأييديه آنها شويم؟! كه در اين باره بايد شوراي عالي انقلاب فرهنگي و وزارت علوم اين سياست غلط را اصلاح كنند.»
دكتر دوست محمدي راه برون رفت از ISI را توسعه مجلات تخصصي داخلي مي داند و مي گويد: «به نظر من بايد در داخل ، مجله ISI داشته باشيم و تمام حوزه هاي مرتبط با علوم اسلامي و انساني را پوشش دهد و با نظارت و همكاري انديشمندان مسلمان در ابعاد علوم سياسي، اجتماعي، فرهنگي و... آن را بسط و گسترش دهيم، چون بسياري از شاخه هاي علوم انساني در ايران مبناي داخلي و شرقي دارد و اصولاً عضويت ما در زمينه هاي داخلي در ISI و ملاك قراردادن تأئيديه غرب يك نوع تحقير دانشمند، نويسنده، استاد دانشگاه و صاحبان فكر و انديشه است.»
وي معتقد است كه اگر در انتشار نشريات تخصصي و علمي در علوم اسلامي و انساني در داخل كشور اهتمام كنيم و آن را به سطح بين المللي برسانيم قطعاً مي توانيم انديشه هاي انقلابي و اسلامي را براي جهانيان به خوبي بازگو كنيم و غربيان را با آرمان هاي والاي انقلاب اسلامي بيشتر آشنا نماييم.
اين استاديار دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران مي گويد:
«اگر من در زمينه صهيونيسم مقاله اي بنويسم و با سند و مدرك مستدل و مستند اين رژيم را غاصب بدانم آيا مجلات مرتبط با ISI آن را چاپ مي كنند؟ مسلماً چاپ نمي شود و انديشه من براي آنها قابل قبول نيست، پس بنابر اين من نمي توانم رشد كنم! كه در اين باره لازم است دولت هرچه سريعتر چاره اي اساسي در حل اين مشكل كه اينك به معضلي مبدل گرديده داشته باشند و زمينه رشد نخبگان و دانشمندان ايراني را بدون وابستگي به دنياي استكباري غرب فراهم كنند.»

ISI در علوم پايه را جدي بگيريم
بسياري از كارشناسان و اساتيد دانشگاه عضويت ايران در ISI در زمينه علوم پايه مانند رياضي، فيزيك، شيمي و... را لازم و ضروري مي دانند و چاپ مقالات در اين باره را داراي دو مزيت مي دانند: اولاً نشانگر آن است كه ما به علم روز واقفيم و خوب مي توانيم مشق آن را بنويسيم.ثانياً فعاليت هاي عالمان ما مورد نقد بين المللي فارغ از تعارفات داخلي قرار مي گيرد و در نتيجه به نقاط ضعف و قوت علمي خود پي مي بريم. در واقع يكي از اهداف مهم چاپ مقاله علمي به نقد گذاشتن فعاليت علمي و پژوهشي است.
دكتر «سيامك ره پيك» استاد دانشكده علوم قضايي مي گويد: «به نظر من نبايد شبكه ISI وسيله منحصر به فرد و ملاك و معيار مطلق در سنجش ميزان تخصص فرد باشد، به نظر مي رسد وزارت علوم برخي شاخص هاي بومي ديگري را د راين باره در دست طراحي دارد.»
دكتر ره پيك مي گويد: «در دنياي امروز عضويت در ISI را در علومي مثل رياضيات يا شيمي نمي توان نفي كرد اما عمده مشكلات ما در علوم انساني نهفته است، چون شايد شما يك مشكل فرهنگي داخل كشور را كه مختص فرهنگ اسلامي و ايراني است نتوانيد در نشريات ISI ارائه دهيد، كه در اين باره بايد روش ارزيابي ها كيفي باشد.»اين استاد دانشكده علوم قضايي با ملاك ندانستن ISI براي علوم انساني مي گويد: «سياست هاي شبكه ISI به گونه اي است كه به كشورهاي در حال توسعه اي مثل ايران ميدان رشد و توسعه نمي دهد و چون اين نگاه به كشورمان وجود دارد قطعاً در علوم رياضيات يا فيزيك و شيمي هم ما را با مشكل روبرو مي كنند.»وي تقويت شاخص هاي بومي و ارزيابي كيفي را در علوم انساني و اسلامي مناسب مي داند و مي گويد: «نبايد به ISI نگاه انحصاري داشته باشيم و آن را ملاك اصلي رشد و بالندگي علمي كشورمان بدانيم.»
دانش ايراني در گستره جهاني
در عصر اطلاعات و جهاني كه هرگونه توسعه منوط به دستيابي مستمر و علمي به اطلاعات است، ساماندهي و پردازش اطلاعات و مقالات منتشر شده در نشريات علمي - پژوهشي اهميتي دو چندان يافته كه بر همين اساس جهاد دانشگاهي در مرداد ماه سال 1383 اقدام به افتتاح مركز اطلاعات علمي جهاد دانشگاهي نمود.اهداف تأسيس اين مركز آنچنان كه در اساس نامه آن آمده است، ترويج و اشاعه اطلاعات علمي، گسترش و ارتقاء خدمات اطلاع رساني به محققان، سرعت بخشيدن به كاوش هاي علمي و افزايش اثربخشي تحقيقات در كشور است.مركز اطلاعات علمي جهاد دانشگاهي تحت نظارت شوراي علمي، خدمات خود را از طريق پايگاه اينترنتي WWW.SID.ir به عنوان بانك اطلاعات علمي كشور و در آينده نزديك در سطح منطقه ارائه مي دهد و تلاش كرده از تجربه هاي مشابه در داخل و خارج از كشور جهت بهبود، روز آمدي و جامعيت اطلاعات استفاده كند.خدمات عمده پايگاه SID عبارتند از جستجو و ارائه چكيده مقالات نشريات علمي - پژوهشي كشور، دسترسي به متن كامل مقالات، معرفي و ارائه مقالات ، نشريات ايراني نمايه شده در ISI، دسترسي به مجموعه مقالات محققان ايراني چاپ شده در نشريات بين المللي، سرويس گزارش هاي استنادي نشريات علمي - پژوهشي كشور از طريق شاخص تأثير و شاخص آني، سرويس ارسال الكترونيكي مقالات و خدمات ديگر است. اميد است كه جهاد دانشگاهي در دور جديد مديريت خود بتواند با گسترش اين مركز، دانش ايراني و انديشه هاي اسلامي را در گستره جهاني عرضه كند و رفته رفته به بازوي مستحكمي در عرصه علمي و پژوهشي ايران اسلامي مبدل شود.
منبع:گزارش روز کیهان دوشنبه 29/5/1386

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/29ساعت 23:21  توسط سینا  | 

بنام خدا

دانشگاه نبض علمی و فرهنگی یک جامعه است . بی اهمیتی به جنبه فرهنگی و معنوی آن جای رسوخ اندیشه های القا شده توسط دشمنان را باز میکند . دانشگاهها و مراکز آموزش عالی کشور و حتی حوزه های علمیه باید با فرهنگ و سیاست اصیل اسلامی تغذیه شوند در غیر اینصورت خلا ایجاد شده با فرهنگ مسموم پر خواهد شد .
دوران جوانی دوران مهم و حساسیست که به جهت روحیه پاک و حساس جوان در رویارویی دو جبهه خیر و شر قرار دارد اگر جبهه شر را نتواند تشخیص دهد به راحتی مقهور تبلیغات دشمنان خواهد شد و تصویری از زشتی و بی عدالتی در ذهنش شکل خواهد گرفت که همان خواست دشمنان است .

آنچه باز هم باید بر آن تاکید شود و ای کاش که مسئولان و حتی خود دانشجو به آن توجه کند این است که این دوران دورانیست که جوان نیاز دارد که در صحنه اجتماعی و سیاسی و فرهنگی برای خود دشمن شناسی کند نیاز به داشتن دشمن آنهم دشمن واحد در جمع نیازیست که بیشتر اوقات در سیاست گذاری ها در این مورد به آن توجه نمی شود .

آیا اگر در دانشگاه و حوزه جایی برای مباحث مهم دشمن شناسی ایجاد شود و چهره های مختلف ورنگارنگ جانیان دینی فرهنگی و سیاسی به جوان دانشجو شناسانده شود و روحیه دشمن ستیزی در او ایجاد و پرورش داده شود جایی برای خود نمایی و عرض اندام بیگانه باقی خواهد ماند؟اگر دزد زمین و ناموس را بشناسی اورا که با صد رنگ و لعاب جلوه گری میکند به خانه راه میدهی؟
اما باید دانست هر واقعه و هر حادثه ای که در صحنه اجتماع رخ میدهد یک بیدار باش است بیدار باش و هشدار نه برای تنها مسئولان برای تک تک ما و برای تک تک دانشجویان و طلاب. چنین وقایعی هر چند از سوی عناصر اندک دانشجو نما رخ دهد اما برای هر شنونده ای که در این آب وخاک زندگی میکند ایجاد مسئولیت میکند .
                         

  باتشکر ویژه از شیدا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/02/26ساعت 16:16  توسط سینا  | 

خاورشناسان يهودي در جهان درس تشيع مي دهند

 نماينده ولي فقيه در امور اهل سنت، گفت: امروز گروهي از خاور شناسان مسيحي ويهودي بر كرسي تدريس وتريبون معرفي تشيع به جهانيان تكيه زده اند  به گزارش خبرنگار رجانيوز، حجت الاسلام والمسلمين محمد حسن زماني روز سه شنبه در همايش تشيع و  خاورشناسان، در قم گفت :مراد مقام معظم رهبري از شبيخون فرهنگي و تهاجم فرهنگي ابتذال جزيي جامعه ايراني نيست، بلكه مصداق اين نگراني، خاورشناسان غيرمسلمان و صهيونيست هستند.

وي بيان داشت: اكنون كار تدوين و ترجمه آنچه خاورشناسان طي سالها در مورد مكتب شيعه منتشر كرده اند، وظيفه ما حوزويان است كه متاسفانه در اين زمينه كوتاهي بسيار كرده ايم. وي ادامه داد : خاورشناسان غربي از قرنهاي گذشته اسلام شناسي را با ظهور اين دين جديد آغاز كردند و اخيرا به مدت دو قرن است كه شيعه شناسي را به طور جدي دنبال مي كنند.  وي بيان داشت: متاسفانه اين درحالي است كه ما سعي نكرديم همزمان با اين كار آنها وارد تاليفات جديد شده و منابع شيعه شناسي را با ترجمه به ديگر  زبانها در اختيار علاقمندان به شيعه شناسي قرار دهيم تا مردم جهان شناخت  مناسبي از مذهب شيعه بدست آورند.
اين نماينده ولي فقيه با انتقاد از وضعيت كنوني حوزه ودانشگاه در ادامه بررسي جريان خاورشناسي در دو قرن اخير ، افزود: متاسفانه امروز خاورشناسي هنوز به دانشگاههاي كشورمان وارد نشده است.حجت الاسلام والمسلمين زماني افزود :اين در حالي است كه سال1913 ميلادي اولين دايره المعارف ضد شيعي در هلند نگاشته شد و به سه زبان زنده دنيا  نيز ترجمه ومنتشر گرديد.وي اظهار داشت :اين كتاب هنوز به زبان فارسي ترجمه نشده و به دست طلاب حوزه نرسيده و اين عقب ماندگي باعث شده تا همچنان ندانيم عليه مذهب ما در دنيا چه مي نويسند. وي اظهار داشت :برخي كتاب هاي اين خاورشناسان همچون كتاب تاريخ اسلام مفصل تر و مستندتر از كتبي است كه امروز در برخي دانشگاه هاي كشورمان به  دانشجويان تدريس مي شود.وي خواستار تلاش علماي حوزه علميه قم براي مقابله با اين تهاجم فرهنگي  شد.

منبع: رجانیوز
+ نوشته شده در  جمعه 1385/12/11ساعت 10:59  توسط سینا  | 

 

 زبان، راهي براي نفوذ صهيونيسم

خانم مهشيد صفايي پژوهشگر و سراينده معاصر در این مقاله بسیار مهم و بدیع مطالبی را آورده اند که به یک بار خواندنش و تامل در آن می ارزد. اگر اضافه کنیم که اخیرا برخی به دنبال فارسی بین المللی هستند که خطری بالقوه می تواند باشد.

اشاره

بررسي صهيونيسم و تفكر دربارة جلوه‌ها و جوانب گوناگون آن، امري دشوار و دراز دامن است و اقتضا دارد كه با حوصله و صلابت ويژه‌اي به آن پرداخته شود؛ زيرا در اين حوزه كاملاً‌ ويژه، مسأله‌اي كه پژوهشگر، متفكر، منتقد و با آن روبه‌رو است، امر علمي محض با شرايط حاكم بر مسائل و  مجامع علمي نيست؛ از اين‌رو شيوة برخورد با هرگونه طرح و نظريه عميق و جاندار علمي، هيچ‌گونه سنخيتي با علم و رويكردهاي علمي ندارد؛ زيرا براساس اظهارنظر پروفسور «روژه‌گارودي»، اين يك حوزة «ممنوع» است. ايشان متذكر شده‌‌اند كه در فرانسه، مي‌توان از جزم‌هاي  كاتوليك يا ماركسيسم انتقاد كرد، لامذهبي يا ملي‌‌گرايي را مورد انتقاد قرار داد، نظام‌هاي شوري، ايالات متحده يا افريقاي جنوبي را محكوم و هرج‌ومرج‌طلبي يا نظام سلطنتي را تقبيح كرد، بدون اين‌كه اين انتقادها، ما را بيش از حد معمول يك مجادله يا تكذيب، در معرض خطر قرار دهد. اگر تحليل صهيونيسم را مطرح كنيم، به دنياي ديگري پا مي‌گذاريم و از محدودة ادبيات، به حوزة قضايي منتقل مي‌شويم.[1]

علاوه بر دادگاه «روژه گارودي» ـــ كه مشهور خاص و عام است ـــ به حوادث و اتفاقات مشابهي برخورد مي‌‌كنيم كه نشان مي‌دهد، پرخاشگري و روحية ترس و وحشت موجود در بطن صهيونيست‌ها، در برابر منتقدان و حتي تحليل‌گرانشان، جزئي از «شخصيت» و ذات آن‌ها است. دكتر «عبدالوهاب المسيري» از جمله نويسندگان دانشمند و فرهيختة مسلمان (متولد 1938 مصر) و نويسنده آثار و تأليفات تحقيقي و تحليلي گوناگون، به‌‌ويژه دايره‎المعارف هشت جلدي يهود، يهوديت و صهيونيسم نيز به نوبة خود در معرض تهديد و فشار قرار گرفت؛ زيرا كتاب ايشان بدون شك تحليلي‌ترين و عالمانه‌ترين كتابي است كه دربارة يهود، يهوديت و صهيونيسم نوشته‌شده است؛ از اين‌رو از دست دژخيمان صهيونيستي و هوادارانش در امان نماند و در معرض خطرات و تهديدات گوناگوني قرار گرفت:[2]خانه‌اش در شهر دانشگاهي نيوجرسي سرقت شد، كتابخانه و دست‎نوشته‌هاي دايرة المعارف و مقالات آن را بردند و چنان‌كه خودش مي‌گويد: «هدفشان از اين‌‌كار، ايجاد ترس روحي و از دست دادن تعادل بود». به‌سبب تطميع يا ترس و ترهيب جماعت‌هاي تندرو يهودي، به‌ويژه هواداران «مائير كاهانا» رهبر گروه تروريستي صهيونيستي، نه تنها چاپ و نشر كتاب ايشان مدتي طولاني به تعويق افتاد؛ بلكه باران سيل‌آسايي از نامه‌‌‌هاي تهديدآميز به‌سوي ايشان سرازير شد؛ تا جايي‌‌كه وقتي از عربستان سعودي به قاهره بازگشت، سيزدهمين بيانية تهديدآميز را با عنوان «ما مي‌دانيم به قاهره برگشته‌اي تمبر تو را آماده كرده‌ايم» براي ايشان فرستادند تا اين‌كه مجبور شد از نيروهاي امنيتي مصر كمك بگيرد تا از او و خانواده‌اش محافظت كنند.

همه مي‌دانند تلاش‌هاي ديگرستيزانة صهيونيست‌ها فقط به اين مسأله محدود نمي‌شود؛ بلكه هر فرد يا گروه و حتي كشوري كه به نوعي به بررسي دقيق و واقعي سيره و سرگذشت يهوديان به شيوه‌اي تحليلي اقدام كند، به بلاي «گارودي» و «المسيري»گرفتار مي‌شود و ما ايرانيان به‌خوبي اين مطلب را درك كرده‌ايم.

هدف از بيان اين مقدمه، فراهم كردن مسير بحث از زبان و ادبيات صهيونيستي، بررسي اين موضوع است كه چرا زبان و ادبيات صهيونيستي، هم به معناي مشخص كلمه و هم به معناي گفتمان حاكم بر مقولات و مباني فرهنگي، صهيونيستي تا اين حد مهم شده است كه صهيونيست‌ها به مثابة دژ محكمي در آن پناه گرفته و به‌عنوان يكي از مهم‌ترين «راه‌هاي نفوذ» خود از آن بهره‌برداري مي‌‌كنند. آيا همه اين امور از قدرت ذاتي «زبان عبري» ناشي مي‌شود؟ آيا واقعاً منظور از زبان و ادبيات صهيونيستي، همان زبان عبري و ميراثي است كه در ميان يهوديان عبري زبان پديد آمده است؟ آيا واقعاً مسأله‌اي به‌نام ادبيات يهودي، اديب يهودي، اديب صهيونيست وجود دارد؟ آيا ميان زبان عبري و صهيونيستي بودن ادبيات، رابطة لازم و ملزوم برقرار است؟ و

بديهي است كه نگاهي گذرا به پرسش‌هاي بالا و طرح پرسش‌هاي گوناگون ديگري از اين قبيل، پيش از هر چيز نمايان مي‌كند كه ادبيات، چنان‌كه در اين مسير مورد بحث است ـــ و چنان‌كه واقعاً هست ـــ براي لحظات استراحت و اوقات بيكاري يا بازي با كلمات متقاطع و سرگرمي نيست؛ بلكه يكي از بازوهاي اصلي و اساسي بيان مقاصد، توضيح دلدادگي‌ها و شور و شيدايي‌‌هاي فراتر از آن و سوز سطحي و گذرا، بيان لطيف و خيال‌انگيز خواسته‌هاي نهفته در بطن سياست و جامعه و در نهايت، سيطرة نرم و آرام بر ذهن و زبان خودي و بيگانه براي هم‌مسير كردن آنان در راستاي اهدافي نهاني است.

ازاين‌رو زبان و قالبي كه دايه‌وار افكار و مقاصد را در زير پر و بال خود مي‌گيرد، نقش مهم و انكار ناپذيري در فراهم كردن بستر هموار براي نفوذ بهتر و آسان‌تر اين اهداف نهاني و مسلم دارد؛ از اين گذشته، زبان و ادبياتي كه براي نگارش مطالب به‌كار گرفته مي‌شود (انگليسي، آلماني، فرانسوي، روسي، يديشي، عبري و ) بدون شك كليدي و حياتي است و مي‌تواند زمينة رشد و بالندگي افكار موردنظر را فراهم كند يا قبر آن را در همان بدو تولد بكند. مشخص است كه به‌‌كار بردن زبان حال  مخاطب و بهره‌برداري از تكنيك‌هاي خاص زباني، استفادة ماهرانه از حافظة تاريخي و همه آن‌چه براي سيطرة موردنظر لازم است، امري است كه بدون شك به ميزان بلوغ و انسجام آن زبان و مقدار توفيق و كاميابي آن بستگي دارد.

بنابراين بررسي زبان و ادبيات صهيونيستي، امري لازم و ضروري مي‌نمايد و اين امر نه تنها به‌عنوان كاري معمولي براي آشنايي با زبان و بيان ملل مختلف،  بلكه به‌عنوان شگرد خاصي از ادبيات با اهداف و مقاصد گوناگون كه هدف آن، ريشه‌دار كردن مفاهيم و مطلوبات خاصي است كه درصورت توفيق، بسياري از مواضع تاريخي و فرهنگي تباه مي‌شوند و امور متعددي كه حالت شاد و استثنا دارند، به‌عنوان اصل و قاعده جا مي‌افتند و از همه مهم‌تر، نوعي مسخ همه جانبه پديد مي‌آيد كه ناشي از تزريق سموم و آفات گوناگون به درون روح و ذهن بشر است.

با اين‌همه، اين ادبيات، چنان‌كه بايد و شايد موردتوجه  كافي و دقيق قرار نگرفته و آثاري كه در اين‌باره پديد آمده است، از انگشتان دست تجاوز نمي‌كند. آثار موجود نيز، نتوانسته است به صورت كامل و همه جانبه، زوايا و اركان بحث را بيان كند؛ البته اين مسأله نيز مانند همه جوانب وجودي صهيونيسم، پر پيچ‌وخم است و امكان احاطة كامل بر آن از قدرت همه افراد بر نمي‌آيد، ازاين‌رو در اين نوشته مختصر نيز به جستاري ساده، اما درحد امكان علمي و پربار، به يكي ديگر از جوانب مهم و مبهم صهيونيسم پرداخته مي‌شود و چنان‌كه گفته شد، به‌دليل كمبود منابع، ناگزير بايد به‌همين مقدار بسنده و تحقيقات خود را بر آن‌ها استوار كرد.[3]

زبان و پيوند آن با ادبيات صهيونيستي

در نگاه نخست، چنين مي‌نمايد كه ادبيات صهيونيستي، به‌صورت مشخص و عيني، مجموعه‌اي است كه براساس زبان عبري و دستور زبان آن، قابليت‌ها، دستاوردها، سنت و سرگذشت حاكم بر آن و پديد آمده باشد. حق هم همين است؛ زيرا ادبياتي كه مي‌كوشد، از ويژگي‌‌ها، سرگذشت، عشق و علاقه، غم و اندوه، اهداف و آينده و مردم خاصي با ويژگي‌‌هاي منحصر به فردي سخن بگويد و همه اين امور را به شكلي عميق و مسلم بازگو كند، ناگزير بايد از زبان و بياني بهره‌ گيرد كه خاص آن مردم است تا به اين وسيله، ضمن اعلام وفاداري به سنن و آداب قومي ـــ ملي و  مشاركت در غنا و برخورداري آن، امكان  ارتباط بيشتري را با مخاطبان اصلي خود فراهم كند. درغير اين‌صورت، آن‌چه نوشته مي‌شود (مثلاً با زبان انگليسي يا )، در حقيقت، ترجمه است كه هرچند خوانندگان زبان اصلي (مثلاً عبري زبانان) مي‌توانند آن‌ها را مطالعه كنند، زبان دوم محسوب مي‌شود و نمي‌تواند جاي زبان مادري را براي آنان پر كند؛ ازاين‌رو بهتر است به‌صورتي كاملاً مختصر به سرگذشت زبان يهوديان بپردازيم تا به اين‌صورت، زمينه‌ها يا علل پيدايش آن‌چه زبان و ادبيات صهيونيستي ناميده مي‌شود، بهتر هويدا شود.

حقيقت اين است كه عبارت «زبان‌هاي يهودي» اصطلاحي است كه دسته‌اي از منابع صهيونيستي (يا منابعي كه از آنان متأثر شده‌اند) براي بحث از زبان‌ها، لهجه‌ها و گويش‌هايي به‌كار مي‌برند كه افراد و  اعضاي گروه‌هاي صهيونيستي در جهان، با آن‌ها سخن مي‌گويند، با اين‌حال، اصطلاح ياد شده، دقيق نيست؛ زيرا گروه‌هاي يهودي با زبان غالب جامعه‌اي سخن مي‌گويند كه در كنف آن زندگي مي‌‌كنند و اگر اختلافاتي دراين زمينه وجود دارد، بسيار ناچيز است و تفاوت آن‌ها را به سطح لهجه و گويش كاهش مي‌دهد.

يهوديان فقط مدت بسيار اندكي با زباني كه عبري ناميده مي‌شود سخن گفتند؛ زيرا زبان پدران (ابراهيم، ‌اسحاق و يعقوب/ 2100 ـــ 120 ق.م.) لهجه‌اي از سامي بوده كه با عبري يا آرامي نزديكي زيادي داشته است و عبري يكي از لهجه‌هاي كنعاني بوده و يهوديان تنها پس از اقامت خود در كنعان (يعني از 1250 ق.م.) از آن استفاده كردند. روشن مي‌شود كه زبان عبري به مثابة زبان محاوره و گفت‌وگو ميان يهود، با كوچ بابلي (567 ق.م) پنهان شد. نظريه‌اي نيز وجود دارد كه براساس آن، زبان آرامي، زبان مسوولان كاخ در مملكت يهوداي جنوبي بوده است و با آن‌كه دسته‌اي از يهوديان در فلسطين باقي مانده و با زبان  عبري سخن مي‌گفتند، با اين‌حال زبان آرامي، به‌طوركامل، در حدود سال 250 ق.م. جاي زبان  عبري را گرفت.

درباره زبان‌هايي نيز كه اعضاي گروه‌هاي يهودي، پس از پراكنده شدن در جهان در تعامل خود با ديگران از آن‌ها استفاده مي‌‌كردند، بايد گفت كه  اين زبان‌ها در بيشتر موارد، زبان كشوري بوده كه در آن استقرار يافته و به آن  منسوب شدند يا اين‌كه يكي از زبان‌هاي حاكم و مطرح بين‌المللي بوده است؛ براي نمونه يهوديان بابل با زبان آرامي، يعني زبان تجارت  بين‌المللي و حكومت در خاور نزديك قديم سخن مي‌گفتند. يهوديان اسكندريه در دوره هلني با زبان يوناني و يهوديان فلسطيني نيز يا با زبان آرامي يا يوناني سخن مي‌گفتند. در عهد جديد نيز آمده كه «بولس» با زبان يوناني با فلسطينيان سخن گفته است.[4]

پس از تجزية امپراتوري روم، يهوديان امپراتوري شرقي با زبان اين امپراتوري، يعني زبان يوناني، سخن مي‌گفتند و اين حالت تا زمان فتوحات عثماني‌ها ادامه داشت؛ اما يهوديان امپراتوري غربي، افريقا و غرب اروپا با زبان لاتيني سخن مي‌گفتند. براساس آن‌چه در سٍفر «استر» آمده، يهوديان موجود در امپراتوري ايران، با لهجه‌هاي مختلف فارسي، به راحتي با ايراني‌ها سخن مي‌‌گفتند. يهوديان دنياي عرب نيز در ميان عرب‌ها با زبان عربي سخن مي‌گفتند. در پاره‌اي موارد نيز اعضاي  گروه‌هاي يهودي، در مسائل ميان خودشان، گويش‌هايي متشكل از زبان كشوري كه در آن مي‌زيستند و پاره‌اي كلمات  عبري، آرامي، يا هر زبان ديگري را كه قبل از هجرت خود در آن به سر مي‌بردند، استفاده مي‌‌كردند؛ براي نمونه يهوديان اندلس با گويش «عربي يهودي» و يهوديان اسپانيا با «لادينو»[5]سخن مي‌گفتند. يهوديان اروپاي شرقي با «يديشي» كه گويشي آلماني بود و بعدها به‌صورت يك شبه زبان  مستقل براي محاوره و نگارش به‌كار مي‌رفت، سخن مي‌گفتند.

چنين مي‌نمايد كه در قرن شانزدهم، بيشتر يهوديان يا به يديشي سخن مي‌گفتند (اروپا) يا لادينو (حكومت عثماني). در بسياري از موارد، اعضا و افراد گروه‌هاي يهودي براي نوشتن اين گويش‌ها، در كار و بار روزانة خود، نظير فاكتورهاي تجاري و ساير امور دنيوي ديگر حروف عبري را به‌‌كار مي‌بردند.[6]

كاربردهاي زبان در ميان يهوديان

در نگاه نخست، بحث درباره اين مطلب، اندكي سطحي يا دست‌‌كم در زمرة توضيح واضحات به‌حساب مي‌آيد؛ چراكه كاربرد زبان و موارد بهره‌برداري از آن، امري واضح و متعارف است و علاوه بر ايجاد ارتباط ميان افراد همزبان، در كارهاي روزمره، نظير آن‌چه در مورد امور تجاري گفته شد نيز به‌‌كار گرفته مي‌شود؛ ازاين‌رو براي برجسته‌كردن بحث كاربرد زبان و قرار دادن آن به‌عنوان يك موضوع جداگانه، بايد توجيه و دليل كافي و قانع‌كننده‌اي موجود باشد.

در اين راستا، مي‌توان عدم اعتقاد قاطع و متفق عليه همه پژوهشگران درباره وجود «يك زبان» براي همه يهودي‌ها و حتي عدم كاربرد و بهره‌برداري فراگير و همگاني از زباني كه پنداشته مي‌شود زبان يهوديت و مقدس است (زبان عبري) و نيز به منظور بحث درباره آن‌چه امروز ازسوي يهوديان، به‌ويژه صهيونيست‌ها، ادبيات يهودي و صهيونيستي خوانده مي‌شود و را براي توجيه بحث از كاربردهاي زبان در ميان يهوديان بيان كرد.

قبلاً نيز گفته شد كه زبان عبري، بسيار كم در ميان يهوديان، مورد استفادة فراگير قرار گرفت و چنان‌كه به شكل تفصيلي بيان شد، زبان آن‌ها تغييرپذير، نوساني، سازگار با محيط و حتي طفيلي و دنباله‌رو بوده است. بدون شك وضعيت تاريخي و به‌ويژه كوچانده‌شدن‌هاي متعدد و مهاجر‌ت‌هاي متنوع آن‌ها و نيز اشتغالات مشخص و تقريباً انحصاري آنان و در اين امر دخيل بوده است.

ازاين‌رو ناگفته پيدا است كه اگر دست كم به تأثير و تأثر متقابل افراد و گروه‌هاي انساني در ارتباط عادي و حتي علمي، فلسفي، عرفان و اعتقاد داشته باشيم، مسأله اقليت‌ها (كه يهوديان پراكندة جهان بارزترين نمونه آن به حساب مي‌آيند) و اوضاع آنان را درنظر بگيريم و به‌صورت منطقي، بايد در انتظار يك تنوع زباني و حداقل لغوي باشيم.

چنان‌كه گفته شد، با درنظر گرفتن گروه‌هاي پراكندة يهودي به‌عنوان «اقليت»، بايد پذيرفت كه زبان و ادبيات شفاهي آن‌ها زير فشارهاي متنوعي از خارج و داخل (به‌عنوان مثال خودباختگي و خود كمتربيني ) قرار گرفته است؛ ازاين‌رو كاملاً طبيعي است كه فاصله تغيير زبان يهوديان از آغاز مهاجرت و استقرار در يك نقطه تا زمان تشكيل رژيم اشغالگري كه به‌نام يهوديان علم شد، فقط تغيير عادي و معمولي‌اي نيست كه شامل همه زبان‌ها مي‌شود؛ بلكه اين تغيير از نوع تحول، دگرگوني و تأسيس يك زبان جديد است.

درباره زبان تأليفات ديني بايد گفت كه تورات (عهد قديم) با زبان عبري عهد قديم نوشته شد كه پس از كوچاندن بابلي، به‌عنوان يك زبان، از ظهور افتاد؛ در حالي‌كه زبان تلمود، كاملاً آرامي است. با اين حال، زبان عبري، در بيشتر موارد و نه هميشه، به‌عنوان زبان مؤلفات ديني باقي ماند؛ براي نمونه،‌«هليل» (Helil) و «شماي» (Shmai ) تأليفات خود را با زبان عبري نوشتند؛ درحالي‌كه متفكران يهودي اسكندريه در عصر هلني (Helenestic)  آثار ديني و  غيرديني خود را با زبان يوناني به رشتة تحرير درآوردند. «موسي بن ميمون»
(Mosa ___ bin ___ Maimon) با زبان عربي مي‌نوشت؛ ولي «راشي»  (Rashi) با زبان عبري كتابت مي‌كرد. بيشتر ادبيات «كابالا» نيز با زبان آرامي نگاشته شد. اين وضع تا قرن نوزدهم ادامه داشت. در اين زمان متفكران يهودي، مطالب ديني خود را فقط با زبان كشوري مي‌نوشتند؛ به‌عنوان نمونه «موسي مندلسون» (Mosa mandelson) انديشمند اصلاح‌طلب يهودي و نيز «مارتين بوبر» (Martin Bober) با آلماني نوشتند. بسياري از متفكران كنوني يهودي مانند «جيكوب نيوزنر»، (G.newzner) در ايالات‌متحده، تأليفات ديني خود را با زبان انگليسي مي‌نويسند؛ حتي زبان نماز نزد يهوديان اصلاح‌طلب، محافظه كاران، و تجديدگرايان، انگليسي شده است و جز  ارتودكس‌ها، كسي عبري به‌كار نمي‌برد.

درباره نوشته‌هايي كه خارج از حوزه تفكر ديني قرار مي‌گيرد، نظير: ادبيات، فلسفه و علم كه مؤلفان يهودي آن‌ها را نوشته‌اند ـــ كه البته تا قرن نوزدهم  تعداد انگشت‌شماري هستند ـــ از همان آغاز به زبان كشوري نوشته شدند كه اين آثار در ميان آنان پديد آمد؛ براي نمونه «فيلون  اسكدراني»، (Filon) تأليفات خود را با زبان يوناني نوشت. «موسي بن ميمون» از زبان عربي استفاده مي‌كرد. بيشتر شعراي يهودي اندلس نيز همين كار را مي‌كردند. در قرون وسطا نيز نويسنده يهودي قابل ملاحظه‌اي وجود ندارد. تا اين‌كه در  قرن هفدهم اسپينوزا (Spinoza) ـــ كه از يهود جدا شده‌بود ـــ ظهور كرد. او نيز مانند بسياري از نويسندگان غربي همروزگار خود، آثارش را با زبان لاتيني به رشتة تحرير درآورد.

نيازي به بيان نيست كه نويسندگان يهودي، در حال حاضر، همه  نوشته‌هاي غيرديني خود را به زبان كشوري مي‌نويسند كه در آن به‌سر مي‌برند به‌عنوان مثال «يعقوب صنوع» (yaaghob sannoa) (نويسندة يهودي مصري) با زبان عربي، «هاينه»‌(Haine) و «ماركس» (Marx) با زبان آلماني، «بروست» (Brost) با زبان فرانسوي و «دزرائيلي» (Dezraili) و «سول پيلو» (S.pilo) با زبان انگليسي دست به نوشتن زدند. از اين‌ گذشته، بيشتر نوشته‌هاي كلاسيك انديشة صهيونيستي، با زبان آلماني يا انگليسي به رشتة تحرير درآمد. تئودور هرتزل «هرتصل» (Teodor Hertzel)، زبان عبري و الفباي آن را نيز نمي‌شناخت؛ با اين‌حال در كنگرة اول صهيونيستي در سال (1897 م.) تلاش كرد خوشي و سرور را به قلب خاخام‌هاي ارتودكس هديه كند؛ ازاين‌رو چند كلمه عبري را كه با الفباي لاتيني براي او نوشته شده بود، بر زبان راند. بعدها در خاطرات خود درباره اين مسأله نوشت:

«اين كار من، موجب سختي ومشقت فراواني براي من شد كه از همه كارها و فعاليت‌هايم براي آماده شدن در كنگره بيشتر بود.»[7]

«هرتزل»، «نوردو» و بسياري از نخستين انديشمندان صهيونيست، به‌وجود چيزي كه «فرهنگ يهودي» خوانده مي‌شد، ايمان نداشتند و حتي هرتزل وقتي‌كه براي نخستين‌بار اين مفهوم در يكي از  كنگره‌ها عنوان شد، آن را مسخره كرد. هرتزل تصور هم نمي‌كرد كه زبان عبري، زبان ملي قومي شود كه او آن را پيشنهاد داده بود؛ چرا كه او مي‌خواست زبان آلماني در اين زمينه به‌‌كار گرفته شود.[8]  به‌نظر او هر شهرك يهودي‌نشين با زبان خودش سخن مي‌گويد. در سال‌هاي اول اشغال فلسطين نيز جنگي به نام «جنگ زبان» ميان طرفداران استعمال زبان آلماني ـــ كه هوادار استعمار آلمان بودند ـــ و يهوديان شرق اروپا ـــ كه خواستار استعمال زبان عبري و هوادار استعمار انگليس بودند ـــ در گرفت. عده‌اي ديگر، خواستار استعمال زبان «يديشي» بودند.[9]

جنگ زبان، در مهاجرنشين‌هاي صهيونيستي فلسطين درگرفت كه بيانگر تعدد علايق و هويت‌هاي زباني و تمدني يهوديان و نيز جدال دولت‌هاي بزرگ استعماري (فرانسه، انگليس و آلمان) براي تحميل هويت فرهنگي خاصي بر مهاجرنشين صهيونيستي و تضمين بقاي خود در منطقة نفوذش بود؛ به‌گونه‌اي كه مدارس اليانس، زبان فرانسوي و مدارس انگليسي يهودي، زبان وطن اصلي را ابقا و حراست كردند؛ بدين ترتيب زبان عبري در همه اين حوزه‌ها، زبان دوم باقي ماند.

هنگامي‌كه جنگ و جدال مهاجرنشين‌ها به خاطر به‌كارگيري زبان عبري بالا گرفت، حكومت آلماني به مهاجرنشين‌هاي يهودي‌اي كه از آلمان مهاجرت كرده‌ بودند، در سال (1913 م.) سفارش كرد كه زبان خود را حفظ كنند و بكوشند كه بيانيه‌اي از اتحادية مدرسان دريافت كنند، مبني بر اين‌كه زبان رسمي‌اي براي مهاجرنشين‌ها (شهرك‌نشين‌ها) وجود نداشته باشد. اين دسته تلاش كردند كه زبان آلماني را به‌صورت زبان درس و پژوهش در «تخنيون» و ساير مدارس انجمن آلماني «عذرا» درآورند. با اين‌همه، زبان عبري از همه جلو افتاد.[10]

هم اكنون زبان اساسي يهوديان جهان كه يهودي‌هاي ايالات متحدة امريكا، كانادا، انگلستان، استراليا، نيوزيلند وجنوب  افريقا با آن سخن مي‌‌گويند، زبان انگليسي است. چنان‌كه مي‌دانيم اين يهوديان اكثريت چشمگير يهوديان جهان را تشكيل مي‌دهند. زبان عبري، يعني زبان يهوديان اسرائيل، در مرتبة دوم قرار مي‌گيرد. زبان يديشي در امريكا كاملاً از رواج افتاده و در روسيه نيز درحال زوال است و از زبان لادينو، هيچ اثري باقي نمانده است.

گفته مي‌شود تعدد زبان گروه‌هاي يهودي در شرق  اروپا، يكي از علل اساسي بحران هويتي است كه آن‌ها با آن درگير و روبه‌رو شدند؛ چرا كه زبان مقدس آنان، عبري، زبان قانوني، آرامي (زبان تلمود)، زبان محاوره‌، يديشي و زبان الگوي اعلاي آميزش و اختلاط، آلماني، لهستاني، روسي و گاه اوكرايني بوده است. در موازات اين تقسيم‌بندي‌هاي زباني، تقسيم‌بندي طبقاتي و اجتماعي وجود دارد و همه  اين تقسيمات، به بالا گرفتن بحران يهوديان ياري رسانده است. با سرآغازهاي عصر جديد و خروج يهوديان از «گتو» (Gheto) نوسازي آنان و پايان گرفتن تمايز كاركردي/ كارگزاري آنان، همه اين گويش‌ها رفته رفته روبه زوال نهاد؛ چرا كه دولت قومي جديد، از اعضاي اقليت‌ها خواست كه انتساب قومي آن‌ها،كاملاً در خدمت سرزمينشان باشد؛ ازاين‌رو به‌صورت مشخص، زبان يديشي مورد هجوم شديدي واقع شد.

با آن‌كه بحث درباره زبان‌هاي يهوديان و اوضاع و احوال گويش‌ها و لهجه‌هاي آنان، به‌همين قطرة كوچك محدود نمي‌شود، محدوديت مجال، ناگزير ما را بر آن مي‌دارد كه به‌همين مقدار كم بسنده شود؛ وگرنه توضيح پاره‌اي از مطالب و موضوعات زباني يهوديان، در بررسي سير و سرگذشت قبلي و حال و هواي فعلي لازم و ضروري است؛ (نظير آن‌چه درباره شاخه‌شاخه شدن زبان و ارتباط آن با تقسيمات طبقاتي و اجتماعي گفته شد و ). ازاين‌رو بحث خود را از اين پس به گذار زبان‌هاي يهوديان به حوزه ادبيات، چه به‌صورت مستقيم، چه به‌صورت غيرمستقيم اختصاص مي‌دهيم و در ضمن آن، اميد مي‌رود اين نكته روشن شود كه چگونه يهوديان از زبان و بعداً از ادبيات خود، به مثابة وسيله‌اي براي نفوذ بهره مي‌گيرند.

بدون شك اين امر و  تلاش يهوديان و به‌ويژه صهيونيست‌ها براي خروج از بحران‌هاي زبان و اقدام به احيا و تأسيس زبان واحدي براي آنان كه ملت يهودي يا شهروندان  اسرائيل خوانده مي‌شوند، ربط مستقيمي دارد؛ چرا كه حقيقت آن است كه اعضاي گروه‌هاي يهودي، چه در گذشته و چه در حال، با لهجه‌ها و گويش‌هايي كه نام برده شد، مطلب ننوشته‌اند؛ جز يديشي كه به علت عمر نسبتاً طولاني و نيز به‌سبب آن‌كه در قرن نوزدهم به‌صورت زبان  مستقلي درآمد كه بيشتر يهوديان غربي كه در روسيه و لهستان متمركز شده بودند، با آن سخن مي‌گفتند، ادبيات قومي‌اي براي زنان و عموم مردم نوشته‌اند. بعداً كارهاي ادبي‌اي با اين زبان پديد آمد كه بعضي از آن به سطح جدي و خوب ارتقا يافت؛ اما اين امر چندي نپاييد و زوال رواج زبان يديشي را مي‌توان علت اصلي اين امر دانست.

اينك به‌منظور بررسي بيشتر درباره زبان، لهجه و گويش گروه‌هاي يهودي پراكنده در جهان، به‌ويژه اروپا و نحوة كاربرد و بهره‌برداري آن‌‌ها از عنصر زبان و به گروه‌هاي بسيار خاصي از اقليت‌هاي يهودي ساكن گتوها اشاره مي‌شود و اين موضوع، براساس يك الگوي عملي و عيني كه در مورد اين افراد صدق مي‌كند، بيشتر كاويده مي‌شود.

براساس آن‌چه متفكر و انديشمند يهودي سكولار، «اهارون گوردون»
(Aharon Gordon) يهوديان خارج از فلسطين را «طفيلي» مي‌خواند و متفكر صهيونيست آلماني، «ماكس نوردو»، (Max nordo) آن‌ها را «باكتري» مي‌نامد و بعدها «هيتلر» (Hitler)  نيز اين  اصطلاح را به‌‌كار مي‌برد، مي‌توان به حال‌وهواي يهوديان در غربت (تبعيد) و تصوير  اساسي آ‎نان در گفتمان سياسي غربي، سرمايه‌داري، سوسياليسم، و دست يافت.

اگر وصف «باكتري» را در حق اقليت‌هاي يهودي پراكنده در اروپا دقيق بدانيم و آن را مبناي كار خود قرار دهيم، مي‌توان گفت كه اين صفت، در همان آغاز، چند حالت مهم و ذاتي را به ذهن متبادر مي‌سازد؛ به‌عنوان مثال پنهان‌كاري، زيانباري، عدم سازگاري با محيط پيراموني و در نتيجه ايجاد مزاحمت و تشنج و كه عيناً در مورد باكتري طفيلي نيز صادق است.

فارغ‌ از بررسي تاريخ و سرگذشت اقليت‌هاي يهودي در اروپا و فقط با ملاحظة حالت «گتو»ها و زندگي مجبورانة دور از اكثريت مردم جامعه، محروميت از پاره‌اي حقوق ومزاياي اجتماعي و مي‌توان دريافت كه آنان، به نوعي احساس تنهايي، جدايي و تمايز كرده‌اند و اگر در نگاه اول چنين فرض شود كه اين‌همه تحقير و  توبيخ فردي و جمعي كه در مورد يهوديان اقليت اعمال شده، عملاً و به‌صورت مستقيم به درهم شكستن همه اركان هويتي آنان منجر مي‌شود و در نتيجه با مسخ حقيقي آنان، آن‌ها را عملاً به ابزاري در خدمت نيل به اهداف و مقاصد موردنظر اكثريت قرار داده‌است، مي‌توان عكس اين مطلب را نيز تصور كرد؛ به اين صورت كه آنان دست‌كم در ذهن خود، خويشتن را حامل و دارندة پيام موسوي و انبياي الاهي مي‌دانسته‌اند و حتي اگر به شرايع ديني خود التزامي نداشته‌اند و اكثراً بر اثر نوسازي و حركت‌هاي مدرن غربي، سكولار شده بوده‌اند، باز خود را «امت برگزيده» و تنها مردم مورد نظر براي «بازگشت به سرزمين موعود» مي‌پنداشته‌اند. اگر اين وجه را نيز جاري بدانيم، بايد بپذيريم كه آنان، دست‌كم در پاره‌اي موارد، به‌صورت آگاهانه در برابر ذوب هويت و از دست دادن همه ميراث و سنت خود مقاومت به خرج داده‌اند و اگر در اين برهه‌ها، عملاً حركت‌هايي براي رهايي از زندگي مجبورانه ديده نمي‌شود، صرفاً به‌خاطر نبود فرصت و شرايط كافي بوده است؛ وگرنه آنان هر آن مترصد فرصتي بوده‌اند تا خود را رها سازند.

شكي نيست كه بسياري از حكومت داران زمان از اين امر نهاني ولي حتمي، با خبر بوده‌اند؛ از اين‌رو آنان را در خدمت اهداف و مصالح خود، به‌عنوان «ابزار»ي به‌كار گرفته‌اند تا كارها و امور خاصي كه نيازمند افراد ويژه‌اي است، انجام دهند. اين افراد و گروه‌هاي ابزاري كه در تاريخ يهوديت (صهيونيسم)، جماعت‌هاي كارگزاران[11] ناميده مي‌شوند، طبيعتاً داراي «خاصيت» و «خصوصيت» قابل عنايتي بوده‌اند كه آنان را نه تنها از اكثريت جامعه، بلكه حتي از ساير هم سرنوشت‌ها و هم‌كيشان خود نيز جدا مي‌ساخته است.

اقتضاي نوع وظايف و مسووليت‌هايي كه اين‌ گروه‌ها بر عهده مي‌گرفته‌اند، اين بوده‌است كه در نهان صورت بگيرد و با شيوه و شگرد خاصي عملي شود؛ ازاين‌رو به‌گونه‌اي «محرميت» و رازداري نياز داشته است و اين امر دست‌كم نشان مي‌دهد كه كار اين گروه از افراد يا ممنوعيت عرفي و قانوني داشته و يا جاسوس‌گونه بوده است. درغير اين‌صورت نيازي به اين گروه ويژه كه از كمترين حقوق، مزايا و حتي روابط اجتماعي برخوردار بوده‌‌اند، وجود نداشته است.

«زبان مخفي» مهم‌ترين وسيله ارتباطي اين افراد با يكديگر و با طرف‌هاي كاري آنان بوده است. زبان‌هاي مخفي، لهجه‌ها و گويش‌هاي خاص، گاه زبان‌هاي خاصي است كه اعضاي گروه‌هاي كارگزار، آن‌ها را به‌كار مي‌گيرند. اين لهجه، گويش يا زبان، معمولاً با زبان جامعة ميزبان يا جامعة اكثريت اختلافي ندارد؛ ولي سخن گفتن به اين زبان، شرط ورود به گروه مي‌باشد؛ البته اين‌گونه لهجه‌ها، گويش‌ها و زبان‌ها، خاص يهوديان نيست و در بسياري از موارد مشابه نيز به‌كار گرفته شده و مي‌شود؛ براي نمونه در امپراتوري عثماني، مماليك ميان خود با زبان «چركسي» يا يكي از لهجه‌هاي تركي با هم حرف مي‌زنند. گروه‌هاي كارگزار چيني در جنوب آسيا با زبان خود سخن مي‌گويند. عرب‌ها در افريقا، با زبان خود حرف مي‌زنند. جماعت‌هاي كارگزار يهودي شرق اروپا نيز از زبان يديشي بهره مي‌گرفتند.

به‌نظر مي‌آيد سخن گفتن با يكي از زبان‌هاي مخفي، نشانه‌اي از انتساب و سرسپردگي گروه كارگزار است، با اين‌كه كسي كه با  اين زبان سخن مي‌‌گويد به اين وسيله كفايت و شايستگي خود را نشان مي‌دهد، درعين‌حال خود را از اكثريت مردمي كه با زبان ملي خود سخن مي‌گويند جدا مي‌كند؛ ازاين‌رو يكي از وسايل جدايي گروه كارگزار و اعضاي جامعة ميزبان است و درعين‌حال وسيلة ارتباط ميان اعضاي گروه مزبور مي‌باشد و اعضاي گروه‌هاي كارگزار يهودي به هيچ‌وجه از اين قاعده جدا نيستند و در طول تاريخ همواره در هر جامعه و جايي‌كه بوده‌اند، به‌نوعي اين وضعيت را حفظ كرده‌اند؛ به‌عبارت ديگر اين روش زباني ميان اعضاي گروه‌هاي كارگزار همواره برقرار بوده است؛ يعني با زبان اقوامي كه ميان آن‌ها زندگي مي‌كردند، پس از وارد كردن الفاظ عبري به آن، سخن مي‌گفتند؛ به‌گونه‌اي كه زبان آن قوم به‌صورت لهجه يا گويشي يهودي در مي‌آمد و معمولاً آن را با حروف عبري مي‌نوشتند.

منظور از گويش، شيوه‌اي در سخن گفتن است كه با روش و الگوي زباني حاكم متفاوت است. با اين حال بر سطح نظام زباني مستقل ارتقا نمي‌يابد؛ يعني در مرزهاي زبان اصلي (مادر) متوقف مي‌شود؛ نه كاملاً منسوب به آن است و نه كاملاً جدا از آن است (و اين امر درست مانند وضعيت خود جماعت‌هاي كارگزار است).

مسأله گويش و ارتباط آن با زبان اصلي دقيقاً در مورد زبان يديشي صدق مي‌كند كه زبان‌شناسان آن را به‌عنوان گويشي از زبان آ‎لماني محسوب مي‌كنند؛ چراكه ساختار آن در اصل همان ساختار زبان آلماني قرون وسطايي است. با اين تفاوت كه كلماتي از زبان اسلامي و عبري از راه مهاجرت يهوديان به لهستان وارد آن شده است و با حروف عبري نوشته مي‌شود.

از جمله فوايد مستقيم زبان مخفي اين است كه كار اداي وظيفه را ـــ كه معمولاً زننده است ـــ آسان مي‌كند. بدين ترتيب