|
۱- با گذشت بيش از 24 ساعت از گاف تاريخي پايگاه اينترنتي روزنامه اعتماد ملي، اين سايت با انتخاب استراتژي فرار به جلو اعلام كرد: اين سايت مشكل فني دارد و ماه هاست خبرنگاران روزنا دچار اين مشكل هستند! اين فرافكني در حالي صورت مي پذيرد كه ديروز و امروز رسانه هاي وابسته به حزب اعتماد ملي در موضع گيري خصمانه اي توليد اين نشريات موهن را به دانشجويان اصولگرا نسبت داده اند! گفتني است در حالي كه ساعت 13 روز دوشنبه اولين نسخه هاي نشريات موهن در دانشگاه اميركبير پخش شد، سايت روزنا وابسته به حزب اعتمادملي در ساعت 10:39 اقدام به انتشار خبري مبني بر پخش اين نشريات در دانشگاه اميركبير و انتساب آن به بسيج دانشجويي كرد.
مهدي چوپاني يكي از اعضاي ارشد بسيج دانشجويي دانشگاه هاي تهران در گفتگو با رجانيوز در اين باره گفت: بسيج دانشجويي يك تشكل ارزشي است و هيچ گاه از چنين وسيله هاي نامشروع استفاده نخواهد كرد. اين مورد البته امر بعيدي نيست چنانكه قبلا در همين نشريات توهين هاي گستاخانه تري به مقدسات مورد احترام مسلمانان صورت گرفته بود.
وي همچنين گفت: چنين انتسابي به بسيج دانشجويي قطعا پيگرد قضايي خواهند داشت و ان شاء الله پس از شكايت بسيج دانشجويي دوستان روزنامه اعتمادملي در دادگاه خواهند توانست اين اتهام را ثابت كنند! 2- يكي از مديران روزنامه اعتمادملي در وبلاگ شخصي اش با عقده گشايي عليه خبرنگار رجانيوز مي نويسد: دلم مي سوزد براي آنهايي كه به قصد القاي آدرسي غلط به مخاطب، خود را به در و ديوار مي كوبند. ديدن و شنيدن فريبكاري هاي نخ نما شده اين جماعت ديگر مدت ها است كه مرا عصبي نمي كند بلكه برعكس دلم مي سوزد براين همه پستي و حقارت. كاش ذهن هاي بيمار را دارويي شفابخش بود! البته نمي توان از اين خانم روزنامه نگار حرفه اي(!) بيش از اين هم انتظار داشت. وقتي مافياي سياسي- اقتصادي از محل منابع مشكوك و غيرشفاف اقدام به ايجاد رسانه مي كنند، بايد انتظار داشت كه عناصر رسانه اي اين مافياها براي خوشآمد اربابانشان براي توجيه آنچه عيان است اينچنين به فحاشي و بي منطقي روي آورند.امري كه در طول زمان حضور رسانه اي اين روزنامه بارها و بارها تكرار شده است.سابقه روزنامه اعتماد ملي و ديگر رسانه هاي مشابه نشان مي دهد كه با ناميدن خود به عنوان منتقد، كوچكترين انتقاد را با سيلي از فحش و تهمت و افترا پاسخ مي دهند!در حاليكه هنوز چند روزي از اظهارات عجيب و غريب مهدي كروبي در بي ريشه خواندن خيل عظيم مديران ارزشي نظام اسلامي نگذشته است. در اين صورت نواختن خبرنگاران رجانيوز به پستي و حقارت را تنها مي توان يادگيري ادب در محضر بزرگان دانست!
با اين همه شايد تنها دليل حمايت هاي برخي عناصر شناخته شده احزاب به اصطلاح اصلاح طلب همچون اعتمادملي، مشاركت و مجاهدين انقلاب از توهين عده اي لمپن به ساحت مقدس اهل بيت(ع) را بتوان نااميدي ايشان از اقبال مجدد مردمي و انتقام گيري از مردم دانست.دلخوش كردن به عده محدودي از اراذل و اوباش كه دست پروده هاي هشت سال سياست تساهل و تسامحند نتيجه اي جز ادبار بيش از پيش مردم نخواهد داشت، به خصوص مردمي كه تمام هستي شان را به پاي مقدسات منتج از شعور والاي خود مي ريزند!
3- خوشحاليم كه احزاب اصلاح طلب در موضعگيريهاي رسمي خود و عليرغم سخنان اعضاي افراطي، پس از استخاره و تفال به حافظ(!) توهين به ساحت ائمه را محكوم كردند ، هر چند كه برخی وابستگان رسانه ای این احزاب با متهم كردن دانشجويان ارزشي،حتی خواسته آنان در تشكيل كميته هاي حقيقت ياب را هم رد كرده اند.اما دانشجويان مسلمان ريشه و حقيقت اين بي حرمتي را در سخنان سخيف آغاجري، عضو مجاهدين انقلاب، اظهارات گستاخانه عضو مشاركت در باره استيضاح ائمه اطهار(ع) و یا گفته های بی شرمانه یک انقلابی پشیمان اصلاح طلب! که خواستار راهپیمایی علیه خدا! شده بود و...مي بينند.
با اين حال چون احزاب اصلاح طلب با تاكيد بر تقلب در اين ماجرا در پی تایید رویه چند کوتوله رسانه ای خود در دانشگاه امیرکبیر را دارند و در واقع پيشينه اين نشريات موهن را تاييد مي كنند، رجانيوز با عرض پوزش از محضر روحانيت معظم ، تمامي متدينين و خصوصا دانشجویان مسلمان و غیرتمند دانشگاه امیرکبیر، برخي از سوابق اين نشريات دانشجويي را منتشر مي كند، باشد كه روسياهان اندكي درنگ كنند و مسوولین فرهنگی دانشگاهها خصوصا دانشگاه امیرکبیر به خود آیند: ( گفتني است رجانيوز به دليل شرمساري از غيرت جوانان مذهبي بسياري از مستندات موجود از جمله توهين به قرآن كريم و اپمه اطهار را منتش نمي كند) سحر، شماره ٥٨، ٢٦/١/٨٦ ١ـ «گويي عظمت و شكوه ايران را در دوران داريوش و كوروش فراموش كردهاند و آغاز ايران را بعد از ورود اسلام به آن مي دانند! آنان گويي فراموش كردهاند كه قبل از اين كه سپاه اعراب وارد ايران شود و آن همه خرابي و ويراني به بار آورد، چه تمدن با شكوه و اعجاب انگيزي در ايران وجود داشته است!» ٢ـ « دانشجويان به خوبي فهميدهاند كه اين نظاميان[بسيجيان] تنها چوب الفي هستند بر سر قشر دانشجو، تا مبادا از دل اين مهد جنبش آفريني، حركتي آغاز شود بر ضد حاكمان ظلم و جور.» ٣ـ « تأكيد پي در پي ... بر مرعوب بودن طرفداران انعطاف در برنامه هستهاي، به خصوص باعث تعجب و تأسف است.» سحر، ٩/٢/٨٦ ١ـ «نظريه ولايت فقيه، به ناگهان پس از ١٤ قرن از ظهور اسلام، به يكباره ايجاد شده است!» ٢ـ«وقتي كه فقيه از عهده زعامت سياسي و زعامت ديني برآيد و بتواند نظام مسلمانان را آن گونه كه شايسته است سر و سامان دهد، ديگر نيازي به عصمت ائمه نيست.» ٣ـ « يا زعامت سياسي به عنوان ضرورتي بر امام نبوده است، يا آنان اين ضرورت را درك نميكردهاند، و يا از زير آن شانه خالي ميكردهاند...» ۴ـ « آيا خداوند كه حضرت مهدي(عج) را در پرده غيبت قرار داده است، نميدانسته كه قوانين و احكام، ممكن است معطل بماند و يا اگر راهي بر معطل نماندن آن نبوده است، چه لزومي بر پرده غيبت قرار گرفتن وجود امامي غائب است؟!» 5ـ « [نظريهي ولايت فقيه يعني] قبول و عدم قبول امت نتواند به رئيس شأن رياست بدهد يا اين شأن را از او بگيرد؛ همان ادبياتي كه توسط مصباح يزديها، امروز در كنار قداست كاذب نظريه[ي ولايت فقيه] نشسته است و حال آن كه دو امر، كاملاً متفاوت است كه يكي در تناقض با خويش است و ديگري به سراي استبداد و خودكامگي مي رود.» سرخط، شماره ٦، ٢١/٩/٨٥ ١ـ « ديروز مهرورز بزرگ قدم رنجه فرمود به جايي كه هزاران نفر براي آزادي در آن، از همه چيز خود گذشتند، قصد داشت ادامه تراژدي دانشگاه كه همان حوزه و دانشگاه است را بپيمايد، اما در اين راه، سختترين مشت را از جانب دانشجوياني دريافت كرده كه عظمت فكر و روحشان را با هيچ چيز نميتوان گرفت: نه با دلارهاي آمريكا و اسرائيل، نه با ريالهاي روح...(روحالله).» ٢ـ«بار ديگر، با مرگ بر ديكتاتور نشان داديم كه اين ديكتاتورها نيز، رفتياند و زبالهدان تاريخ اين مملكت،همچون..بسيار دارد.»ريوار، شماره ٥، ٨/٢/٨٦ « اگر اين روند ادامه پيدا كند و مديريت دانشگاه نخواهد به صداي برحق دانشجويان و نشريات به عنوان نمايندگان فكري آنها گوش دهد، مسؤوليت تمامي پيامدها و عواقب اين روند خطرناك و تنشزا، به عهدهي شخص رهايي است.»
آتيه، شماره ١ ١ـ «دانشجويان عزيز و با حال و دوست داشتني هم بايد براي اين كه نشان بدهند اصلاً از حضور رئيس جمهور ... [منتخب شوراي نگهبان] در دانشگاه خوششان نميآيد، بايد جوراب وي را به سرش بكشند.»
٢ـ «احمدي نژاد منتخب مردم نيست. آدم كه خودش به خودش دروغ نميگويد. وقتي همه نيروهاي سياسي و مسئولان وقت، تقلب انتخاباتي احمدينژاد را تأييد كردند؛ يعني اين موجود، رئيس جمهور منتخب مردم نيست!»
٣ـ « در اين مورد كه احمدي نژاد، فاشيست است، واقعاً چه شكي وجود دارد؟»
٤ـ « آقاي دكتر اينقدي[احمدي] نژاد فكر كرده بود كه دانشگاه هم مثل روستاي محمودآباد پشت كوه است.»
آتيه، شماره ٢، ٨/١٢/٨٥ «مطلق انديشان كج انديش، بار ديگر دوران سياه را در پهنهي تاريخ گستردهاند.... واي بر جامعهاي كه در آن، عدهاي جاهل و تاريك انديش برعرصه قدرت، حكم ميرانند و در صدد نفي دانش بشري برميآيند. اسفا بر جامعهاي كه طاغوتيان، به نام دين، هر چه ميخواهند انجام مي دهند و در لواي نوراني و ماوراي دين، پنهان ميشوند تا باطن كثيف و پليدشان آشكار نشود. نقاب دين بر صورت مي زنند تا سيرت زشت و متعفن خويش را بپوشانند. اي روزگار ننگت باد. ننگت باد از آن كه عدهاي فرصتطلب، به نام علي، معاويهوار حكم ميرانند.»
داروگ، شماره ٤ « در اين برههي حساس، همه ي دانشجويان و اساتيد بايد در يك جنبش دانشگاهي، با آگاهي و تلاش، حقوق پايمال شدهي خود را طلب كنند.»
٢ـ « تنها نتيجهي انقلاب فرهنگي، برپايي جو خفقان در دانشگاه، بيتفاوتي دانشجويان نسبت به مسائل سياسي و در دراز مدت، بيهويتي نسل جديد دانشجويي ايراني و بيخبري آنان از گذشته ي فرهنگي و تاريخيشان و در يك كلام، تصلب و انجماد فرهنگي بوده است.»
٣ـ « ما فقط بايد تقليد كنيم. مراجع يه چيزي ميدونن ديگه، ما ميبينيم اونا چي ميگن، بعد ما ميگيم چشم. يه حكمتي داره ديگه!»
ايران نو، شماره٤، اسفند ٨٥ « بدترين نوع ديكتاتوري آني است كه در لباس مذهب پديدار شود. آنان كه براي رسيدن به آمال و آرزوهاي خويش، با ابزار دين بر مردم حكومت ميكنند و عدهاي را بر مردم ميگمارند تا مبادا حكومت الهي خويش را در خطر ببينند.»
جرس، شماره ٤، ٨/٢/٨٦ ١ـ « رئيس جمهور فاشيست بداند كه با به زندان افكندن بابك، تنها ژست خود (كه البته جز ساده لوحان به باور كسي ننشست) را خراب كرده.»
٢ـ « به اعلام رسمي مسئولان كشور، از اول ارديبهشت ماه، با زنان و مردان بدحجاب برخورد قانوني ميشود. اين سرآغاز توهين و فشارهاي تازه حاكمان بيكفايت كشور بر ضد مردم مظلوم ايران است. مصوبان و مجريان اين طرح به ظاهر پسنديده، با تكيه بر حمايت همه جانبهي دولت نهم و با در دست داشتن خنجر قرائت متحجرانه از دين، دوباره دست به كار شدهاند تا انسانيت و آزادي انتخاب مردم ايران را لگدكوب كنند. آنان مثل هميشه از چماق دين براي پيشبرد اهداف شومشان استفاده ميكنند.»
٣ـ « آيا تا به حال كسي از ما پرسيده چه نوع حكومتي را ميپسنديم؟ سال پيش، پدران و مادران ما جمهوري اسلامي را كه به هيچ عنوان، مانند آن را هيچ كجاي جهان در دوران عمر خود نديده بودند و تنها از خوبيهاي آن شنيده بودند، حكومت مناسبي براي خود تشخيص دادند و به آن رأي دادند. آنان حق داشتند براي زندگي خود تصميم بگيرند، همان طور كه ما اين حق را داريم، اما آيا به اين حق دست يافتهايم؟ چطور ميتوان از كسي كه به قانوني اعتقاد ندارد و آن را براي خود مضر ميداند انتظار داشت كه به آن پاي بند باشد؟»
٤ـ «اين كه پاچههاي عريان دختران و آستين كوتاه پسران براي جمهوري اسلامي، خطر محسوب ميشود؛ نشان از تزلزل و سستي پايههاي اين نظام دارد.»
٧ـ « [در جمهوري اسلامي] فردي با توهم در دست داشتن فره ايزدي، خود را مالك جان و مال و خصوصيترين حريمهاي مردمي ميپندارد.» محمدحسن روزي طلب |