تبليغاتX
صهیون پژوه

صهیون پژوه

بررسی عملکردها و مبانی اندیشه اومانیسم مادیگرای صهیونیستی-یهودی/آرشیوموضوعی رافراموش نکنید/

بنام خدا

دزدان صهیونیست به کودکان خود چه میآموزند؟
« عرب‌ها مانند سگ هستند. اگر ببینند كه شما دستپاچه‌ هستی و نسبت به تحركات آن‌ها واكنش نشان نمی‌دهی، به شما حمله می‌كنند. اما اگر به آن‌ها حمله كردی، فرار خواهند كرد.››
جمله بالا نمونه کوچکی از نزاد پرستی , اهانت و وحشی گری نسبت به اعراب و مسلمانان است که از همان کودکی در اذهان دانش آموزان یهودی دیکته میشود .مسلمان ستیزی در جای جای زندگی صهیونیستها وحتی کودکانشان به چشم میخوردحتی ترانه‌های یهودی هم چنین محتوایی دارند.یک نمونه کوچک برای این مدعا ترانه ایست كه در مدارس و مهدكودك‌های فلسطین اشغالی زمزمه میشود با این مضمون :
« اگر دستهایم را ببندندبا دندانهایم پوست عرب مسلمان را میکنم .»
همچنین کتب درسی مقاطع مختلف تحصیلی در فلسطین اشغالی مملو از مطالب و جعلیاتی است که به کل منکر تاریخ چندین هزار ساله اسلامی و عربی فلسطین و مردمانی که سالهای سال در آن زیسته اند می شود گویی که چونین سرزمینی و چونین مردمی هیچگاه در روی زمین وجود نداشته است .
به عنوان مثال در كتاب جغرافیا تحت عنوان ‹‹دشت ساحلی، مركز، جنوب و شمال كشور›› این مطلب وجود دارد: ‹‹این دو عكس هوایی شهر تل‌آویو واقع در دشت ساحلی است كه اولی در سال 1918 و دومی در سال 1988 گرفته شده است و با كمك این دو عكس می‌توانید تغییرات به وجود آمده در دشت ساحلی در مركز و جنوب را مشاهده كنید.›› به عبارتی در این متن اثری از شهرهای یافا، اللد، الرمله،‌ عسقلان و دیگر شهرها و روستاها یی که سالهای سال جزء مالمیک مسلمانان و اعراب بوده است وجود ندارد.

مردم فلسطین برای کوچکترین آمد و شدی در سرزمینشان باید از وحشیان صهیونیست اجازه داشته باشند آن تکه زمین کوچکی که از غارت صهیون برای فلسطینیان باقی مانده مملو از ایستگاههای ایست بازرسی رزیم جعلی است و هر روز خدا میداند چه توهینها و تحقیرها ضرب و شتمهایی را در این ایستگاهها نثار جان پاک دردمندان فلسطینی میکنند .

در اسرائیل جعلی نیز کوچکترین نشانه هایی که از مسلمانان و صاحبان اصلی این سرزمین باقی مانده هر روز در حال محو شدن است . برای مثال مسجد بزرگ« یافا » را خراب كرده و مسجد« عمقا » و « سماويه » را به زباله‏دانى تبديل كرده‏اند و مساجد ديگرى را هم مبدل به تئآتر کرده اند مقابر مسلمانان و مسيحيان عرب در اختيار رزیم جعلی است و هر روز به اسم كشيدن خيابان آنها را خراب كرده، استخوانهاى مرده‏ها را آتش مى‏زنند .

حال من و تو بیاییم تا با بی خیالی و بی توجهی در مقابل اینهمه اعمال غیر انسانی به جمع خدانشناسان و وحشیان صهیونیست بپیوندیم در حالی که در آیین ما و به فرموده امام صادق که سلام خدابراو باد :"« حق مومن حتی از حق کعبه بیشتر و برتر است .»وهمچنین اما سجاد (ع)در مورد حقوق مسلمانان بر یکدیگر فرمودند : "« به شادی او شاد است  وبه اندوه او اندوهناک ودر همه امور او را یاری میکند تا به نتیجه برساند .» "

و به یاد بیاوریم که در آیین ما تاکید شده است که امر به درستیها و نهی از نا درستیها از واجباتیست که در صورت عدم رعایت آن خشک و تر می سوزند . روز قدس یک مانور است . یک مانور مردمی که جانیان بین المللی به خوبی دستشان بیاید که هر خونی که به زمین ریخته اند و هر سرزمینی را که به ناحق غصب کردند و هر کودکی را که یتیم و هر مادری را داغدار هرگز از ذهن ما پاک نخواهد شد . وآن روز بسیار نزدیک است که تمام بندها و محدودیتهایی که ما را بر جای خود نگاه داشته را کنار خواهیم زد و از آدمکشان و قاتلان کودکان بیگناه چونان انتقامی خواهیم گرفت که تا آخرین روز حیات کره زمین آثارش باقی باشد . و بدانند که در پیشگاه خداوند سرکشی و جنایت و ناحقی حتی در این دنیا نیز بی پاسخ نخواهد بود .
روز قدس همه وظیفه ما در قبال بیگناهان فلسطینی نیست بلکه کوچترین و نازلترین وظیفه است که در صورت عدم انجام آن بهتر است دیگر از حرافیها و لاف زدنها در این باره چشم بپوشیم و خود را در زمره وحشیان صهیون بدانیم .هر که در این مانور جهانی در صورت توانایی شرکت نکرد باید خود را یک صهیون به حساب بیاورد که با سکوتش راه را برای ادامه جنایتها باز کرده این روزها روزهای سختی برای ملت فلسطین است چرا که علاوه بر تحریمهای سیاسی و اقتصادی غرب و علاوه بر محاصره سیاسی دولت حماس وهمچنین تفرقه افکنی بوسیله مزدوران مواجب بگیر فلسطین رزیم جانی و جعلی اسرائیل در پی تدارک حمله ای بزرگ و وحشیانه به مردم بی پناه فلسطین است .

ای کاش در روز قدس سفارت و خانه شیطانی انگلیس و دانمارک در خاک کشورمان به لرزه درآید و ایرانی با غیرت به تلافی سالهای سال استعمار و توطئه و بالا کشیدن سهم ملت از چاههای نفت و دیگر معادن و مخازن از سوی دولت بی آبروی انگلیس و همچنین آن هولوکاستی که استعمارگر انگلیس در خاک مطهر ایران به جا گذاشت اما هرگز از آن در دنیا به مانند آن هولوکاست دروغین یهودیان صحبت به میان نیامد ,یادگاری خوبی از این روز تقدیم سفارتخانه آن کنند .آیا میدانیم که در طول سال‌هاي 1917-1919 بين هشت تا ده ميليون نفر از جمعيت بيست ميليوني ايران در اثر قحطي که ارمغان ارتش انگلیس در خاک ایران بود از بین رفتند در حالیکه در آن زمان بخش مهمي از محصولات کشاورزي ايران صرف تأمين بریز و بپاشهای ارتش بريتانيا مي‌شد که در نتيجه به کاهش شديد مواد غذايي در داخل ايران انجاميد و حدود ده میلیون ایرانی از شدت گرسنگی جان دادند ؟
و همچنین سفارت دانمارک آن دولتی که اجازه میدهد به پیامبر خدا آن کس که تمامی آسمان و زمین به لطف وجود پاک او آفریده شده بارها و بارها تو هین کنند و اهانت اخیر شبکه تلویزیونی دانمارک از اهانت سال گذشته وقیح تر و افسار گسیخته تر بود ای کاش در این روز جهانی این لانه شیطان نیز به مخروبه تبدیل شود .
در پایان کلام را با جمله ای از آن شهید رنجدیده که سالهایسال در زندانهای مخوف رزیم وحشی زیر شکنجه های سخت افلیج شد یعنی شهید « شیخ احمد یاسین » که خداوند در عرش اعلی میزبان او باشد ,به پایان میبریم :

"« همیشه به یاد داشته باشید که شما برادرانی دارید که زیر یوغ اشغالگران زندگی می کنند و اوضاع اقتصادی و اجتماعی آنان بسیار وخیم است. برادران شما در فلسطین مانند مهاجرانی هستند که بناحق از خانه و کاشانه شان رانده شده اند، پس یار و یاور آنان باشید تا به بالاترین درجه ایمان و منزلت دست یابید. صهیونیست ها می خواهند که از ملت فلسطین برای دست یافتن به منافع اقتصادی خود و سیطره بر جهان اسلام بهره کشی کنند. من زندگی خود را وقف عمل کرده ام و نه کتابت. سراسر زندگی ام صرف انجام آنچه خواندم و فرا گرفته ام، شده است. آنچه را که فرا می گیرم، عمل می کنم.اسلام به زودی پیروز خواهد شد و به یاری خداوند توطئه آمریکا و رژیم صهیونیستی شکست خواهد خورد. نشانه های پیروزی روز به روز با جانفشانی ها و فداکاری های این ملت آشکارتر می گردد ؛ ملتی که در برابر دشمن صهیونیستی مقاومت جانانه ای از خود به نمایش گذاشته است. "والله غالب علی امره ولکن اکثر الناس لایعلمون" »

از دوستی به نام شیدا

+ نوشته شده در  شنبه 1385/07/29ساعت 9:47  توسط سینا  | 

روند غمبار تحريف يهوديت موسوي به سمت ماده گرايي

در بررسي اساسي تفكّرات يهود به اينجا رسيديم كه بعد از حضرت يعقوب و يوسف (ع), بني‌اسرائيل در مصر در كنار بت‌پرستان و در زير تفرعن فراعنه به شدّت تحت تأثير آموزه‌هاي مشركانه مصر باستان قرار داشته‌اند. همينجا بايد بگويم كه دليلِ توجّه افراطي فيلم‌هاي هاليوود به مصر باستان و خدايگان مختلفش در همين امر است كه تا به امروز ادامه دارد.

چند صد سال گذشت. در آستانه ظهور حضرت موسي (ع) آنچنان تبِ نياز به منجي در ميان بني‌اسرائي بالا گرفته بود كه بني‌اسرائيل نام فرزندان خود را عمران مي‌گذاشتند كه «منجي يهود» يعني «موسي بن عمران» نوه آنها باشد! ولي موعودشان كه آمد, با قومي روبرو شد كه به شدّت متأثّر از آموزه‌هاي مشركانة مصريان بت‌پرست بود و ديدشان نسبت به قضايا, حس‌گروانه و مادي محور شده بود. اينان از موسي (ع) انتظار داشتند كه «قومشان» كه همان «نژاد عبراني يا يهودي» بود را نجات دهد ولي آن نبي اولو العزم در انديشه نجات بشر از چنگال خود‌پسندي و انسان محوري (اومانيسم) بود, چه اين بشر مصري باشد چه يهودي چه آرامي و هر كه باشد حضرت آنها را نجات داد ولي پس از بزرگ‌ترين معجزه‌اش به اذن الهي, قوم او در فكر ساختن خدايي از طلا به شكل گوساله بودند! دلم به حال اين «بزرگ تنها» مي‌سوزد كه از قوم منفعلِ خودش در برابر بيگانة مشرك چه كشيد. اويي كه گفت وارد ارض مقدس الهي شويد ولي حرفش را تحويل گرفتند و چهل سال در صحراي سينما سرگردان شدند؛ سرگرداني كه عذاب خدا بود بر آنها كه پيغامبرش را تنها گذارده بودند و با او براي تبليغ آيين الهي وارد  «سرزمين موعود» نشده بودند. آن قوم ناسپاسي هم روزگارشان به سر آمد و فرزندانشان بالاخره وارد ارض موعود شدند؛ لولاي سه قاه حساس‌ترين نقطه از نظر جغرافيايي استراتژيك و مهم‌ترين محل براي ارشاد و هدايت اقوام مختلف در چهار راهي بين آسيا و آفريقا و اروپا به رهبري جانشيني گرانقدر موساي خدا, يوشع بن نون. سال‌ها گذشت تا اينكه طالوتِ (شائول) مؤمن, زمينه را براي حكومت ديني يهود آماده كرد بعد از وي نوبت پادشاهي دو پيامبر عزيز خدا يعني داوود و سليمان (ع) همزمان با پيامبري‌شان شد. حكومت ديني بر مبناي شريعت خداي متعال در يك منطقه سوق الجيشي. حكومتي كه پيام مهر و عشق و دينداري و خداباوري و تنفر از دشمنان خدا را بين عرب و عجم و يهودي و آرامي در منطقه مهم خاورميانه پراكنده و آنان را به تسليم در برابر ارادة حق فراخواند و بسياري از اقوام مختلف را به تبعيت از «دين خدا» واداشت. امّا خاص باطليان در بين اطرافيان سليمان (ع) پس از مرگش حكومتِ خدايي‌اش را به سمت تحقق نفسانيات خود بردند و از خادميت همة مردم به سمت قبيله‌گرايي و مظلوم‌كشي پيش بردند.

كم‌كم خواص حقيقت‌جويي بني‌اسرائيل از كارها كنار زده شدند و شهوت‌گروان و متكبران قدرت را عرصة تجلّي حديث نفس‌شان كردند. فرقه‌ها يكي پس از ديگري به وجود آمدند و با هم به رقابت برخاستند و تلاش‌هاي اولياي خوب خدا چون ايليا به جايي نرسيد و فريسيان و صدوقيان ماده‌پرست محور قدرت شدند. مردمانِ جو زده در اين «عصر جديد», به دنبال رفاه و تجمل و تقليد از زورمندان باكلاس اطراف, چون بت‌پرستان مصر و يونان و ايران و كلدان رفتند و. در مسابقه به سمت جمع دنيا,‌از هم سبقت گرفتند. ديگر موسي و داوود و سليمان (ع) هم به عنوان پيام‌آوران شريعت خدا كمتر مطرح مي‌شدند بلكه مُنجياني تلقي مي‌شدند كه «كشور يهود» را و «يهوديان» را از دستِ اقوام بيگانه نجات داده‌اند و «نژاد اسرائيلي» را بر ساير نژاد‌ها غلبه و برتري داده‌اند!

در تبليغات مادي قرون بعد كم‌كم «ارض موعود خدا» تبديل به «سرزمين موعود يهود» شده بود و حقِ آباء و اجدادي آنها شناخته مي‌شد كه تا ابد مالِ آنهاست نه محلي براي ترويج آيين حق و حقيقت الهي! در آن شرايط جديد حق با كسي بود كه قدرت داشت و قدرت را كسي داشت كه ثروت داشت, پس ثروت‌اندوزي اصالتاً ارزش تلقي شد و سود مادي محور اقتصاد و سياست شد. در آن شرايط در برقراري  رابطه با فرعونِ بت‌پرست و ظالم بايد ميزانِ سود مادي محاسبه مي‌شد نه نظرات خوباني چون ايليا و سموئيل. ديگر مهم نبود كه فرهنگ الهي در چنبره روابط سياسي و اقتصادي با قدرت‌هاي اطراف نابود شود, بلكه مهم رشد اقتصادي و توسعة رفاه و تجمّل بود. در آن شرايط هر جا بوي پول مي‌آمد يهود اول حضور داشت و براي پنهان نگه‌داشتن اهداف سودجويانه‌اش و غلبه بر رقبايش دست به جعل اسطورة تبعيد بزرگ و دياسپورا (تبعيد با زور يهود به مناطق بيگانه) زد و با اين رويه چندين سند مظلوميت و تبعيد اجباري براي يهودِ مظلوم جعل كرد.[1]


ديگر آنچنان نگاه يهود مادي شده بود كه خدا را هم جسم انگارانه و بشر مانند مي‌انگاشتند[2]


 و براي همراه كردن مردم دست به تحريف و كتمان كتاب الهي زدند. تا جائي كه در تورات كه زماني كتاب نور و هدايت بود نوشتند كه خدا راه مي‌رود,[3] دست و پا دارد[4] مي‌خندد و پشيمان مي‌شود,[5] از قدرت بشر مي‌ترسد و از معرفت آدمي وحشت دارد.[6] آنان براي توجيه شهوتراني‌هاي خويش و قاب كردن قرائت‌هاي اومانيستي خود از دين, انبياي حق خود را به قتل رساندند و فرقة اسنيان را كه معروف به زُهّاد بني‌اسرائيل بودند تقريباً از تاريخ محو كردند و به پيامبران خدا اعمال شنيعي نسبت دادند كه قلم از نوشتنش شرم دارد. به پيامبران بزرگي چون نوح و لوط و سليمان و داوود و موسي (ع)[7] آنچنان يهوديت به انحراف دچار شد كه خداوند به وسيلة پيامبر بزرگش عيسي مسيح (ع) آيين جديدي  آورد؛ براي تداوم خط حق در پهنة تاريخ انسانيت... ومسيحيت هم با همين روند به تحريف کشيده شد....

 



پاورقی

[1]. ر.ك: كتاب پژوهه صهيونيست, كتاب دوم مجموعه نويسندگان, نشر مركز مطالعات فلسطين, چاپ اول, پائيز 81, تهران, مقاله «واقعيت يهودستيزي» اثر عليرضا سلطانشاهي و مقاله «بنيان‌هاي تاريخي انديشه سياسي يهود» اثر عبد الله شهبازي و همچنين كتاب «تاريخ يك ارتداد, اسطوره‌هاي بنيانگذار سياست اسرائيل», روژه گارودي, ترجمه مجيد شريف, نشر رسا, تهران.

[2] . سفر پيدايش,‌باب اول, فقره 26 و 27.

[3] . سفر خروج, باب 24.

[4] . سفر خروج, باب 24, فقره 9 و 10 و 11.

[5]. سفر اول سموئيل, فقره 10 و 11.

[6] . سفر پيدايش, باب 11, فقره 1 تا 9.

[7].  سفر دوم سموئيل, باب 11؛ سفر پيدايش, باب 29؛ سفر پيدايش, باب 32؛ سفر اول پادشاهان, باب 11؛ سفر پيدايش, باب 9؛ سفر اول پادشاهان, باب 13, فقره 11 و ... .

+ نوشته شده در  جمعه 1385/07/21ساعت 12:41  توسط سینا  |