بررسي اسطوره هولوکاست:
اتاق هاي گاز در جنگ جهاني دوم، واقعيت يا افسانه؟
بسم الله الرحمن الرحيم
اشاره: سوءاستفاده از گرايشات فطري بشر به حمايت از مظلوم، رساترين تعبيري است كه مي توان آنرا محور همه فعاليت هاي جنبش صهيونيسم در طي قرن بيستم دانست، مفهومي كه در ايجاد دولت نامشروع صهيونيستي در فلسطين و تحكيم پايه هاي آن بسيار مؤثر بودند. اين مفهوم به قدري در ذهنيت انسان غربي تلقين شده، كه به صورت اعتقادات راسخ درآمده است و هر محقق و روشنفكري مي داند كه مخالفت با آن براي آنها بسيار گران تمام مي شود.
ريشه همه اين مظلوميت نمايي ها به افسانه كوره هاي آدم سوزي هيتلر مي رسد. حضرت آيت الله خامنه اي در 11 بهمن 1380 در مورد افسانه كشتار يهودي ها مي گويد: «تجربه اروپا در اين مورد، عبرت آموز است. دولت آلمان صدوپنجاه ميليارد مارك به عنوان خسارت به يهودي ها داد؛ اما خسارت يهوديان از آلمان هنوز تمام نشده است؛ باز هم خسارت طلبكارند و بايد به آنها داده شود! آنچه يهودي ها با آلمان كردند، كم و بيش با برخي كشورهاي اروپايي ديگر- مثل اتريش، سوئيس، فرانسه، حتي تا چند سال قبل با واتيكان- نيز انجام دادند؛ همه بايد خسارت بدهند؛ اين خسارت تمام شدني نيست! در بعد رواني، اسرائيلي ها فعاليت هاي بسيار مهمي دارند. همه سياستمداران خبرنگاران، روشنفكران، كارگزاران و نخبگان غرب بايد در مقابل بناي يادبود كوره آدم سوزي سرتعظيم فرود بياورند؛ يعني همه، داستاني را كه اصل صحت آن معلوم نيست، مورد تأكيد قرار دهند و خود را بدهكار آن داستان قلمداد كنند؛ اينها روش هايي است كه در تبليغ دارند و همه معطوف به «مظلوم نمايي» است.»
اما، از آنجا كه حقيقت هميشه پنهان نمي ماند، خوشبختانه برخي از مورخان و فلاسفه آزادانديش غربي با تحقيقات خدشه ناپذير خود، حقيقت ماجراي كوره هاي آتش سوزي برملا كردند. «اتاق هاي گاز (در جنگ جهاني دوم) واقعيت يا افسانه» نيز از جمله اين تحقيقات باارزش است، كه در ذيل به معرفي آن مي پردازيم. (مشخصات كامل اين اثر گرانقدر: اتاق هاي گاز (در جنگ جهاني دوم) واقعيت يا افسانه نوشته پروفسور روبر فوريسون، ترجمه دكتر سيد ابوالفريد ضياءالديني، ناشر: مؤسسه فرهنگي پژوهشي ضياء انديشه، چاپ اول، 1381.)
معرفي پروفسور روبر(رابرت) فوريسون
وي نويسنده و محقق برجسته فرانسوي و متخصص و كارشناس عالي رتبه اسناد و مدارك تاريخي است. اين دانشمند مشهور فرانسوي و استاد سابق دانشگاه ليون، چند دهه از عمر خود را وقف مطالعه، بررسي و ارزيابي اسناد و مدارك به جا مانده از جنگ دوم جهاني كرده است. پروفسور روبر فوريسون در دهه هفتاد ميلادي، يعني حدود سي سال پيش از اين، و قبل از اينكه مواضع و ديدگاه هاي خود را درباره وقايع مربوط به جنگ جهاني دوم به طور صريح و بي پرده آشكار نمايد، اين توفيق را به دست آورد، تا نه فقط اردوگاه هاي بازسازي شده جنگ جهاني دوم در آلمان و لهستان و فرانسه را از نزديك مورد بررسي و ارزيابي كارشناسي قرار دهد، بلكه توانسته است به بسياري از مراكز آرشيوي و اسناد طبقه بندي شده مركز اطلاع رساني معاصر يهود در فرانسه، اسناد دادگاه نورنبرگ و نيز ديگر اسناد بايگاني شده اروپا دسترسي پيدا كند و با سال ها صرف وقت، تك تك اسناد و مدارك مزبور را به طور دقيق و كارشناسانه مورد تحقيق و ارزيابي قرار دهد.
اولين افشاگري
پروفسور فوريسون براي اولين بار حاصل دستاوردهاي تحقيقاتي خود را به طور خلاصه و صريح، طي مقاله اي در روزنامه فرانسوي لوموند در سال 1978 منتشر كرد. افشاگري او در اين مقاله، آن چنان كانون هاي صهيونيستي غرب را خشمگين و عصباني كرد كه بلافاصله اين دانشمند بزرگ را مورد تهاجم تبليغاتي و حتي فيزيكي قرار دادند. كانون ها و مراكز قدرتمند و ذي نفوذ يهودي و صهيونيستي در فرانسه همه توان و اهرم هاي خويش را عليه فوريسون به كار گرفتند؛ به طوري كه اين استاد دانشگاه ليون را از رفتن به كلاس درس و تدريس در دانشگاه محروم و منع كردند. گروه ها و دسته هاي شبه نظامي، متشكل از دختران و پسران يهودي با گرايشات صهيونيستي، حملات ديوانه وار عليه فوريسون را در خيابان ها و معابر عمومي آغاز كردند و او را چندين بار مورد ضرب و شتم قرار دادند به طوري كه چندين بار براثر جراحات وارده، روانه بيمارستان شد. عكس زخمي شدن او در اثر اين حملات در بسياري از مجلات معتبر آمده است.
خلاصه ادعانامه مجامع يهودي و كانون هاي صهيونيستي عليه فوريسون، استناد به بخشي از نوشته اين دانشمند و محقق برجسته فرانسوي بود كه در آن چنين آمده است: « من (فوريسون) تا سال 1960 به واقعيت كشتار بزرگ در «اتاق هاي گاز» اعتقاد داشتم. پس از چهارده سال انديشه و مطالعه شخصي و آن گاه چهارسال تحقيق بي وقفه و خستگي ناپذير، همانند بيست نفر از نويسندگان «رويزيونيست» (تجديدنظرطلب) تاريخي، اطمينان يافتم كه با يك دروغ بزرگ تاريخي مواجه هستم. از اردوگاه هاي «آشويتس» و «بيركناو» چندين مرتبه بازديد كردم. در اردوگاه هاي «اشتروتهوف» (در آلزاس فرانسه) و «مايدانك» (در لهستان)، مكان هايي را كه به عنوان «اتاق گاز» معرفي مي شدند، بررسي كردم. در مركز اطلاع رساني يهود در پاريس، آرشيوها، دست نويس ها، شهادت هاي كتبي، اسناد مربوط به بازجويي محكومان جنگ جهاني دوم و دادگاه نورنبرگ و هزاران سند و مدرك ديگر به جا مانده از آن دوران را مطالعه كردم. براي يافتن پاسخ سؤال هاي خود، بي وقفه از متخصصين و تاريخ دانان پرسش كرده ام. سال ها اما بيهوده به دنبال فقط يك بازمانده از بازماندگان جنگ بودم كه به چشم خود «اتاق هاي گاز» را ديده باشد، به حتي يك مدرك، فقط يك مدرك راضي بودم؛ اما همين يك مدرك را هم نيافتم. در مقابل آنچه يافتم، تعداد بيشماري مدارك مجعول بود؛ پس از آن با سكوت، مزاحمت، دشمني، توهين و بالاخره ضرب و جرح و محاكمه مواجه شدم. »
ساير فشارهاي مراكز يهودي- صهيونيستي:
به هر روي، پروفسور فوريسون پس از انتشار اولين سري از نتايج تحقيقات خود، يعني افشاي اسرار پس پرده تاريخ جنگ جهاني دوم، مورد حمله گروه هاي فشار و كانون هاي قدرت يهودي در فرانسه قرار گرفت. او خود چنين مي گويد: «يهودي ها در محدوده زندگي من دخالت مي كردند. من به ناگهان دريافتم، آنها (پسران و دختران اسرائيلي) آن گونه كه من تا آن زمان مي شناختم، يعني مثل آحاد انساني كه بتوان آنها را از يكديگر تشخيص داد نيستند؛ بلكه در حكم گروه واحدي هستند كه به شكلي تفكيك ناپذير، به ويژه درخصومت و كينه توزي، با يكديگر همداستان شده اند. آنها ديوانه وار، با لحن توأم با شكوه و تهديد آمدند تا در گوش من فرياد بزنند كه مطالعات و تحقيقاتم آنها را عصباني و آشفته كرده است. حرف آنها اين بود كه نتيجه گيري هاي تحقيقاتي ام بايد با تفسير و برداشت آنها از تاريخچه و ماجراي جنگ جهاني دوم موافق و همراه باشد. به من هشدار داده شد كه چنانچه خواسته آنها را نپذيرم، كار و زندگي ام را از دست خواهم داد. كمي بعد از آن به دادگاه كشانده شدم. بعد هم مجموعه اي موسوم به سنهدرين بزرگ متشكل از روحانيون، پزشكان و ديگر چهره هاي شاخص و برجسته يهودي، مبارزه شديد و كينه توزانه اي را ازطريق رسانه هاي گروهي عليه من آغاز و از اعمال خشونت عليه من جانبداري كردند. رهبران سازمان هاي يهودي، مرا يك نازي مي نامند. درحاليكه مقايسه ها نشان مي دهد؛ من به فلسطينيان شبيه تر هستم.
نوشته هاي من به يك معني، سنگ هاي انتفاضه من به حساب مي آيند. اگر بخواهم صريح تر سخن بگويم، بايد اعتراف كنم كه من بين رفتار رهبران صهيونيست تل آويو يا بيت المقدس و رفتار رهبران يهودي ساكن پاريس يا نيويورك تفاوت اساسي نمي بينم. هر دوي آنها همان خشونت، همان روحيه برتري جويي و استيلا طلبي، همان اصرار و پافشاري براي كسب امتيازات و حقوق ويژه را از خود نشان مي دهند و همه اينها داراي سابقه ممتدي است كه اين جماعت در باج خواهي و اعمال فشار، همراه با سر دادن ناله و شكوه و مظلوم نمايي دارند.»
استنادات فوريسون:
پروفسور روبرفوريسون نويسنده و محقق برجسته و مشهور فرانسوي، در كتاب، «اتاق هاي گاز (در جنگ جهاني دوم) واقعيت يا افسانه؟» با استناد به دفتر خاطرات و يادداشت هاي دكتر يوهان پل كرمر پزشك مخصوص و مسئول اردوگاه آشويتس مي نويسد: « در سال 1945، يعني در آخرين ماه هاي جنگ، يك اپيدمي در اردوگاه «برگن- بلسن» شيوع پيدا كرد، به نحوي كه آلماني ها نتوانستند آن را مهار كنند، البته در آن زمان اوضاع عمومي آلمان بسيار از هم پاشيده و غم انگيز بود. هيچ گونه مواد غذايي و دارويي به اردوگاه هاي آلماني نمي رسيد. نيروي هوايي متفقين از ماه ها قبل جاده ها و راه هاي زميني را بمباران مي كرد. صحنه هاي وحشتناكي كه انگليسي ها پس از دستيابي به اين اردوگاه ديدند، مربوط به همين شيوع تيفوس بود. عكس هايي كه ازسوي متفقين از اجساد اين اردوگاه گرفته شده، مربوط به ضعف و لاغري ناشي از بيماري تيفوس بود و كشتاري درميان نبوده است. انگليسي ها خود نيز در مهار آن دچار مشكلات بسيار شدند. آنچنان كه بسياري از اسيران براثر ابتلا به بيماري تيفوس مي مردند و اين تقصير انگليسي ها هم نبود. بنابراين، آلماني ها و انگليسي ها نبودند كه در برگن- بلسن مي كشتند؛ بلكه اين تيفوس بود كه كشتار مي كرد. »
فوريسون با استناد به دفتر خاطرات پزشك مخصوص اردوگاه آشويتس مي افزايد: « وقتي دكتر يوهان پل كرمر در تاريخ 30 اوت 1942، يعني اواسط تابستان، -براي مدت 81 روز- به اردوگاه آشويتس رسيد، مدت چهار ماه بود كه آلماني ها تلاش مي كردند، اپيدمي تيفوس را مهار كنند و از بين ببرند. »
تبليغات كاملا يهودي - صهيونيستي
به نوشته فوريسون، تبليغات درباره موضوعاتي چون «اتاق هاي گاز» و نسل كشي، از همان سرچشمه هاي اوليه آن در سال 1941 تاكنون، اساساً ساخته و پرداخته سازمان هاي يهودي بوده است. در نتيجه تبليغات مزبور، عامه مردم به تدريج متقاعد شده اند كه آلماني ها در زمان جنگ، برنامه اي را به منظور نابودسازي فيزيكي برخي گروه هاي انساني به مورد اجرا گذاشتند كه مسير و روند آن، بيش از همه متوجه يهوديان بود. عامه مردم همچنين در نتيجه تبليغات مذكور باور كرده اند كه «اتاق هاي گاز» انحصاري براي نابودسازي يهوديان اختصاص داده شده بود. موزه هاي «هولوكاست» كه فراوان در نقاط مختلف دنيا وجود دارند، امروز داراي يك ويژگي انحصاري يهودي هستند. «شوآ» كه يك اصطلاح عبري است، امروز بيش از گذشته براي بيان اين نسل كشي ادعايي مورد استفاده قرار مي گيرد. ساختن متفقين غربي در ساختن اين افسانه و ميزان موفقيت آن، به هر اندازه هم كه باشد، بازهم صرفاً نقشي جانبدارانه و حمايت آميز و همواره تحت فشار سازمان هاي يهود بوده است.
آن گونه كه فوريسون نوشته است، رقم شش ميليون كشته يهودي، نخستين بار ازسوي خاخام ميخائيل داو وايزمندل (1903- 1956) مطرح شد. خاخام ياد شده كه آن زمان در اسلواكي مستقر بود، مبتكر اصلي مسأله دروغين آشويتس( يكي از اردوگاه هاي آلمان هيتلري براي نگه داري اسيران جنگي) به حساب مي آيد. او براساس ادعاهاي مطرح شده از سوي رودلف وربا و آلفرد وتزلر آن را ساخته و پرداخته است. اين رقم شش ميليوني پيش از پايان جنگ، در نوشته هاي يك يهودي روسي به نام ايليا راهرنبرگ كه نفرت انگيزترين تبليغات چي جنگ جهاني دوم به حساب مي آيد، نيز درج شده بود.
اولين فبلم كاملا هولوكاستي
سيدني لويس برنشتاين يهودي كه رياست دايره امور سينمايي وزارت كشور انگليس را در آن زمان برعهده داشت، از آلفرد كوك خواست تا از «فجايع نازي ها » فيلمي بسازد. كوك اين درخواست را پذيرفت، اما در نهايت فقط صحنه هايي از فيلم او در معرض ديد عموم قرار گرفت، زيرا نسخه كامل فيلم مورد اشاره، در بردارنده نشانه هاي مثبت از واقعيت بود كه ادعاهاي صهيونيستي مبني بر كشتار يهود را مورد ترديد قرار مي داد و زير سؤال مي برد؟! اما به هر صورت رسانه هاي صهيونيستي به هر شيوه ممكن از اين فيلم بهره برداري كردند. اجساد مردگان و نيز بيماران درحال مرگ را كه براثر بيماري تيفوس مثل مرده هاي متحرك بودند، به عنوان قربانيان «طرح كشتار» و «نابودسازي» معرفي كردند. توده هاي مردم به آسان ترين وجه ازطريق تحريفات تصويري فريب داده شدند. براي مردم ديدن قسمتي از يك ديوار، توده اي كفش و اسكلت و يك دودكش كافي بود تا باور كنند كه يك كشتارگاه را مشاهده مي كنند. كانون هاي صهيونيستي با واگذار كردن اين مأموريت مهم به هاليوود، يك سلسله فيلم هاي سينمايي درباره آزادسازي اردوگاه هاي آلماني تهيه و توليد كردند. افكار عمومي به مسيري سوق داده شد كه «مرده ها»ي مبتلا به بيماري تيفوس را عنوان «مقتول» و كوره هاي ويژه سوزاندن اجساد مردگان مبتلا به اين بيماري مسري و مهلك را به عنوان «اتاق هاي گاز ويژه اعدام» و يا «كوره هاي آدم سوزي» بپذيرد و باور كند. درحالي كه اين اتاق هاي ادعايي كشتار با گاز، درواقع هرگز نه وجود داشتند و نه مي توانستند وجود داشته باشند. فيلم هاي بسيار ديگري هم در مورد اين اسطوره مدرن ساخته شده است ؛ فيلم هايي چون فهرست شيندلر، پيانيست، پل رودخانهكواي، زندگي زيباست، قيام شيطان هيتلر، نجات سرباز رايان، ساعت بيست و پنج، شوآ، ديکتاتور بزرگ، دو قلوها، منطقه خاکستري، سلام آلمان، اردوگاه آشويتس وبسياري از فيلم هايي که درباره جنگ جهاني و مظلوميت يهوديان ساخته مي شود.
چيزي كه هرگز وجود نداشته است:
درباره اتاق هاي گاز نه دستور ساخت، نه مطالعه، نه سفارش، نه صورت هزينه و حتي يك سند و يك عكس وجود ندارد. در صدها محاكمه (در اورشليم يا بيت المقدس، فرانكفورت، نورنبرگ و غيره...) هيچ مدركي در اين باره ارايه نشده است. پروفسور فوريسون مي گويد: من در آشويتس بودم در آنجا هيچ «اتاق گازي» وجود نداشت. شاهداني كه جرأت اظهار چنين جمله اي را داشته باشند، حرف خود را تمام نكرده تحت پيگرد قرار مي گيرند. پس از جنگ جهاني دوم، سازمان صليب سرخ جهاني كه درباره «زمزمه هاي آشويتس» تحقيق كرده بود؛ واتيكان كه اطلاعات و اسناد بسياري از لهستان در دست داشت، نازي ها و كساني كه با آنها همكاري مي كردند، همگي اعلام كردند: «اتاق هاي گاز»؟ ما نمي دانستيم.
اما چگونه مي توان از چيزي كه هرگز وجود نداشته اطلاع حاصل كرد. نازيسم مرد و با رهبر خود به خاك سپرده شد. آنچه امروز باقي مانده حقيقت است. بايد شهامت بيان آن را داشته باشيم، عدم وجود «اتاق هاي گاز» و ساختگي بودن افسانه كشتار يهودي ها در جنگ جهاني دوم خبر خوبي براي بشريت مفلوك است. خبري كه صلاح نيست بيش از اين آن را پنهان نگه داريم و يا از افشاي آن ترسي به خود راه دهيم. به نوشته فوريسون «بلوف شوآ» يا هولوكاست (افسانه كشتار يهودي ها را در عبري شوآ و در يوناني و انگليسي هولوكاست گويند) نه فقط از لحاظ تبليغاتي و سياسي براي كانون هاي يهودي و صهيونيستي ارمغان فراوان به همراه داشته، بلكه كوه هاي متراكمي از طلا و پول نيز نصيب آنان كرده است.
منبع: سرويس خارجي كيهان: www.kayhannews.ir/821025/other12.htm
گروه فرهنگي مطالعاتي شهيد مجاهد سيد عباس موسوي
گروه پژوهشي غربشناسي و نقد فيلم شهيد سيدمرتضي آويني
مطالب جزوات ما را مي توانيد در اين آدرسها پيداکنيد:
zionism.blogfa.com / naqdfilm.blogfa.com
cinemazion.blogfa.com / masiheyahoodi.blogfa.com