تبليغاتX
صهیون پژوه

صهیون پژوه

بررسی عملکردها و مبانی اندیشه اومانیسم مادیگرای صهیونیستی-یهودی/آرشیوموضوعی رافراموش نکنید/

باز هم هر چه تلاش کردم سایت حماس باز نشد!

ترور اينترنتي سايت اطلاع رساني حماس

همزمان با ادامه سياست تروريستي رژيم صهيونيستي بر ضد مبارزان فلسطيني بويژه مبارزان حماس، پايگاه اينترنتي حماس نيز از گزند حملات تروريستي اين رژيم ايمن نمانده است.
به گزارش خبرگزاري مهر به نقل از يک پايگاه اينترنتي "اسلام آن لاين"، پايگاه اينترنتي حماس بنام مرکز اطلاع رساني فلسطين هدف حمله ويروس هاي کامپيوتري رژيم صهيونيستي قرار گرفت.
بر اساس اين گزارش، پايگاه اينترنتي مرکز اطلاع رساني فلسطين وابسته به حماس، از روز اول ماه مي (12 ارديبهشت) اين پايگاه متوجه ورود اطلاعات عجيب و غريب در بخش روسي خود شد که به عبدالعزيزالرنتيسي رهبر فقيد حماس که 17 آوريل (29 فروردين) در نوار غزه در حمله تروريستي بالگردهاي صهيونيستي به شهادت رسيد، توهين مي کرد.

در بخشي از اين داده ها، ادعاهايي درباره شهيد الرنتيسي مطرح شده بود که بر خلاف عفت و عرف عمومي بوده و با مونتاژ عکس هاي ضد اخلاقي ، صحنه هاي شرم آوري را روي مانيتور به نمايش مي گذاشت.
مرکز اطلاع رساني فلسطين به هفت زبان عربي، انگليسي، فرانسوي، روسي، فارسي، اردو و مالاوي اخبار و مقالات مربوط به فلسطين را منتشر مي کند که هم اکنون با ورود اين ويروس، تمام بخش هاي سايت حماس مسدود شده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/05/31ساعت 14:30  توسط سینا  | 

باز هم با استاد شهبازی و مافیای نفتی ایران:

«مافياي نفت و گاز ايران» چگونه شکل گرفت؟

در اوايل تيرماه 1378، اندکي پس از حمله به اتوبوس حامل گروهي از تجار و سرمايه‌گذاران آمريکايي در تهران، که به‌نوشته مطبوعات آن روزها ناشي از ارائه اطلاعات نادرست از سوي يک پاکستاني مأمور «دوبل» موساد و مرتبط با معاونت اطلاعات خارجي وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي ايران (و به‌نظر من با هدف بي‌رقيب کردن کمپاني‌هاي انگليسي- صهيونيستي بود)، يک هيئت بلندپايه انگليسي وارد تهران شد تا طي سفري شش روزه مذاکرات مهمي با مقامات دولتي و بخش خصوصي ايران انجام دهد. سفر اين هيئت انعکاس اندکي در رسانه‌هاي ايران داشت؛ و درواقع ورود اين هيئت در هياهوي ناشي از انتشار خبر «خودکشي» سعيد امامي (اسلامي)، که برخي افراد و محافل به آن دامن مي‌زدند، گم شد. ارکستري هماهنگ از وابستگان جناح‌هاي مختلف سياسي کشور، از منتهي‌اليه «چپ» تا منتهي‌اليه «راست»، به جنگ مطبوعاتي عليه هم مشغول بودند و اخبار سفر هيئت فوق تحت‌الشعاع اين هياهو بود. منابع دولتي نيز تعمدي آِشکار در عدم تبليغات و اطلاع‌رساني در پيرامون سفر اين هيئت و ترکيب آن داشتند.

رابرت گراهام، يکي از ترتيب‌دهندگان سفر هيئت فوق، به خبرگزاري فرانسه گفت: «اين مهم‌ترين مأموريت از اين نوع از زمان انقلاب اسلامي است.» اين هيئت با مسئولين وزارت نفت، سازمان برنامه و بودجه، سازمان مناطق آزاد، اتاق بازرگاني و بخش خصوصي ايران ديدار خواهد داشت. (نشاط، 5 تيرماه 1378، ص 1)

مايکل بلاها، معاون مدير شرکت شل در امور اکتشاف و توليد نفت ايران، از اعضاي هيئت فوق بود که با روزنامه صبح امروز مصاحبه مختصري انجام داد. او گفت:

شرکت شل در حال حاضر در بخش توسعه منابع نفت ايران فعال است و در پروژه‌هاي بيع متقابل [باي بک] فلات قاره (حوزه‌هاي سروش و نوروز در خليج فارس) و پروژه‌هاي بيع متقابل خشکي در اهواز و پروژه پارس جنوبي تحقيق مي‌کند. وي افزود: شرکت شل براي يک رابطه درازمدت با ايران آماده است و ما اين را فقط در صورتي به‌دست مي‌آوريم که هر دو طرف سود ببرند. وي محيط سياسي ايران را «باثبات» دانست و گفت: نيروهاي دمکراسي در ايران خيلي قوي و واقعي هستند و ما در اين زمينه براي شروع فعاليت خود خوش‌بين هستيم. وي در خاتمه گفت: دنياي امروز دنياي مصدق نيست و سياست‌ها و خواست‌هاي شرکت‌ها و دولت‌ها با فلسفه منفعت براي هر دو طرف است و هيچ شرکت خارجي نمي‌تواند بر دولتي حکمفرمايي کند. تجارت و اقتصاد جداي از سياست شده و اين خيلي خوب است. (صبح امروز، دوشنبه 7 تيرماه 1378، ص 10)

جرمي هنلي رئيس هيئت بلندپايه فوق در گفتگوي اختصاصي با خبرنگار روزنامه نشاط گفت: «انگلستان اکنون فرصتي يافته است تا زمان از دست رفته بيست سال گذشته را در کشوري که همچنان نقش عمده‌اي در خاورميانه دارد جبران کند؛ کشوري که يکي از بزرگ‌ترين بازارهاي منطقه را در اختيار دارد.» (نشاط، دوشنبه 7 تيرماه 1378، ص 10)

هرچند نهادهاي رسمي دولتي ايران اسامي شرکت‌هاي عضو هيئت فوق را به‌طور کامل اعلام نکردند، ولي خبرگزاري‌هاي خارجي اسامي را اعلام نمودند. فرانس پرس از بانک بارکلي،‌ گروه فضايي- دفاعي انگليس، شرکت مارکوني، شرکت نفت انگليس- بورنئو، و کمپاني رويال داچ شل به‌عنوان مهم‌ترين اعضاي اين هيئت ياد کرد. کمپاني مالي کلينورت بنسون، از سرشناس‌ترين کمپاني‌هاي وابسته به سرويس اطلاعاتي بريتانيا (ام. آي. 6)،* سفر هيئت فوق را ترتيب داده بود. من، به عنوان تنها پژوهشگر ايراني که تا آن زمان قريب به هشت سال بر روي پيوند کمپاني‌هاي صهيونيستي با ايران کار کرده و اسناد فراواني را در اين رابطه ديده بودم، حيرت‌زده متوجه شدم که اين همان شبکه‌اي است که به خوبي مي‌شناسم؛ همان شبکه مافيايي که در دوران سلطنت محمدرضا پهلوي سِر شاپور ريپورتر دلال و کارگزار اصلي آن در ايران بود و در جهان به عنوان مهم‌ترين کانون اقتصادي و مالي صهيونيستي شناخته مي‌شود. (بعدها، تحقيقات من نشان داد که با پيروزي انقلاب اسلامي نقش دلالي شاپور ريپورتر حذف نشد بلکه وي از طريق واسطه‌هاي جديد به فعاليت خود در ايران ادامه داد. مهم‌ترين اين واسطه‌ها کمپاني هندوجا، متعلق به برادران هندوجا، است.)

در روز يکشنبه 23 آبان 1378 قرارداد بزرگي ميان وزارت نفت ايران و کمپاني رويال داچ شل به امضا رسيد و فرداي آن روز، دوشنبه 24 آبان، مجلس لايحه‌اي را تصويب کرد که طبق آن «انجام فعاليت‌هاي مربوط به عمليات اکتشاف، استخراج، پالايش، پخش و حمل و نقل مواد نفتي و فرآورده‌هاي اصلي و فرعي آن با رعايت اصل 32 قانون اساسي توسط بخش غيردولتي» مجاز شد. (اخبار اقتصاد، شماره 56، سه‌شنبه 25 آبان 1378) اندکي بعد، در آذر 1378، مجتمع بانکي HSBC، متعلق به همين کانون، شعبه خود را در تهران گشود. اين بانک تداوم «بانک شاهنشاهي انگليس و ايران» (بانک شاهي) است که مورخين با نقش مخرب آن در تاريخ معاصر ايران آشنايي دارند. در آن زمان نوشتم:

به‌نظر مي‌رسد كه در انعقاد قراردادهاي نفتي سال‌هاي اخير رويال داچ شل و كمپاني‌هاي دلالي وابسته به آن، به‌ويژه كمپاني انگليسي كلينورت بنسون، نقش درجه اوّل داشته‌اند. فعال شدن ناگهاني شبكه‌ بهم‌بافته‌اي از كمپاني‌هاي انگليسي در ايران طي سال‌هاي اخير، گشايش دوباره دفتر بانك هنگ‌كنگ- شانگهاي (HSBC) در ايران پس از بيست سال تعطيل (بانك فوق تداوم بانك سابق شاهنشاهي ايران و انگليس است و به‌همان كانون تعلق دارد) و غيره دلايلي است كه اقتدار روزافزون اين كانون در ارتباطات اقتصادي خارجي ايران طي سال‌هاي اخير را نشان مي‌دهد. صرفنظر از قراردادهايي كه مستقيماً به‌نام رويال داچ شل منعقد شده، بايد به حضور پنهان اين شبكه از طريق كمپاني‌هاي ناشناس نيز توجه كرد. بنابراين، ضرور است كه به ماهيت و تاريخچه و بيوگرافي مديران و سهامداران اصلي كمپاني‌هايي مانند توتال فرانسه و اني ايتاليا و غيره توجه شود. در غير اين صورت ممكن است در آينده خود را در دام يك شبكه مافيايي جهاني بيابيم كه در پوشش كمپاني‌هاي مختلف فرانسوي و ايتاليايي و هندي و ژاپني و غيره قراردادهاي عظيم و غيرقابل فسخي منعقد كرده و آينده سرزمين ما را به چنگ خود گرفته است. به‌عنوان نمونه، توجه به قرارداد حوزه نفتي آزادگان با كنسرسيوم ژاپني درس‌آموز است. به‌ظاهر، طرف اين قرارداد ژاپني‌ها هستند ولي، چنان‌كه اخيراً روزنامه يوميوري شيمبون فاش كرد، مي‌دانيم كه يك سوم آن به رويال داچ شل تعلق دارد.

بدينسان، شالوده بزرگ‌ترين قراردادهاي نفت و گاز ايران با کمپاني‌هاي فوق نهاده شد و اين شبکه، به‌رغم هشدارهاي شفاهي و کتبي من- که بعضاً به عرصه مطبوعات نيز کشيده شد و حمايت کارکنان و مديران نفتي کشور را برانگيخت، به شکلي فعال‌تر از گذشته وارد صحنه نفت و گاز و ساير عرصه‌هاي بازرگاني با کانون‌هاي تجاري- مالي وابسته به جناح‌هاي سياسي مختلف جمهوري اسلامي شد.

در آن زمان نقش معاونت اطلاعات خارجي وزارت اطلاعات چه بود؟ آيا اين معاونت به هشدارهاي من اعتنا کرد و يا در پاسخ به پرسش مسئولين عالي‌رتبه نظام ديدگاه‌هاي مرا "توهّم" و "قصه‌سرايي" خواند؟ آيا اين معاونت نتايج پژوهش‌هاي مرا مورد تأييد قرار داد و يا، به عکس، در جهت هموار کردن راه فعاليت شبکه فوق در ايران عمل کرد؟ راستي، نقش معاونت فوق در ماجراي حمله به اتوبوس تجار و سرمايه‌گذاران آمريکايي چه بود و اين حمله از سوي چه کساني و با چه انگيزه‌اي صورت گرفت؟ اين پرسش‌هايي است که يافتن پاسخ آن‌ها براي دکتر احمدي‌نژاد اهميت حياتي دارد و مي‌تواند او را در انتخاب نهايي برخي از اعضاي کابينه خود به تأمّل بيش‌تر وادارد.دوشنبه، 31 مرداد 1384/ 22 اوت 2005، ساعت 1 صبح

از دست نوشته های استاد شهبازی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/05/31ساعت 14:12  توسط سینا  | 

این دو مطلب را از استاد شهبازی می آورم تا در  تلاشهایش بر ضد مافیای  مادیگرا سهیم باشم.

دوشنبه 10 مرداد 1384/ اوّل اوت 2005، ساعت 1:30 صبح

در نوجواني، مانند ديگران، واژه «مافيا» را از فيلم‌هاي سينمايي فراگرفتم. در دوراني که گمان مي‌کردم "روشنفکر" و "باسواد" شده‌ام، بيش‌تر با مفهوم «مافيا» و تاريخچه آن آشنا شدم ولي بعدها دريافتم که هنوز «مافيا» را در همان مفهوم رواج يافته از سوي فيلم‌هاي سينمايي مي‌شناخته ام. در دوران طولاني کار بر روي پژوهش «زرسالاران» به شناختي نو از «مافيا» و پيشينه آن رسيدم که در کتاب فوق بازتاب يافته است. در سال‌هاي اخير واژه «مافيا» را به معناي هر گونه گروه ذينفوذي که بر حيطه معيني از اقتصاد، سياست و فرهنگ سيطره انحصاري برقرار کرده و از روش‌هاي «مافيايي» براي حفظ اين انحصار بهره مي‌جويد، به کار برده‌ام.

در دوران کار بر روي پژوهش «زرسالاران»، بي آن‌که بخواهم و پيامدهاي ناگوار آن را بسنجم، ناخواسته، در تعارض با برخي از اين‌ کانون‌هاي «مافيايي» قرار گرفتم:

يافته‌هاي من درباره کمپاني رويال داچ شل و خانواده هندوجا و کمپاني تاتا و سلطان برونئي مرا در چالش با «مافياي نفت» قرار داد. از اين چالش رها نشده بودم که به دليل برخي يافته‌هاي پژوهشي ديگر، باز ناخواسته، به آماج توطئه‌هاي «مافياي اطلاعاتي» بدل شدم. سيل شايعات عليه من به راه افتاد و کار به جايي کشيد که آقاي فرج سرکوهي در يکي از سفرهايش به ايالات متحده آمريکا سخنراني خود را تماماً به «افشاي» من اختصاص داد. يکي از دوستان دوران دانشجويي‌ام، که تصادفاً در جلسه فوق حاضر بود، تلفني گفت: «برايم بسيار عجيب بود که اين آقا راه طولاني از اروپا به آمريکا را طي کرده تا عليه تو سخنراني کند؛ يعني عليه کسي که اگر من و يکي ديگر از دوستان دوران دانشجويي‌ تصادفاً نبوديم، هيچ کس ديگر از حضار او را نمي‌شناخت!»

در يک ساله اخير، به دلايلي، باز ناخواسته، در تعارض با «مافياي زمين‌خوار شيراز» قرار گرفتم. اين تجربه برايم بسيار ارزشمند بود. اين بار در عمل، نه در حوزه پژوهش و نظر، دريافتم که در دو دهه اخير در حوزه‌هاي بسيار متنوع و گوناگون انحصارهاي مافيايي شکل گرفته که مقابله با آن‌ها کار هر کس نيست.

به گمان من، بزرگ‌ترين چالش دولت احمدي‌نژاد، اگر بخواهد به شعارهاي انتخاباتي خود وفادار بماند، مقابله با اين کانون‌هاي متنوع و گسترده مافيايي است. اين کانون‌ها به جناح سياسي معيني وابسته نيستند بلکه بر اساس اشتراک منافع مادي شکل گرفته‌اند. در اين عرصه «پول» و بده بستان‌هاي مالي حرف آخر را مي‌زند. بنابراين، مي‌توان در اين گونه کانون‌ها پيوندهايي را يافت که از منظر تحليل سياسي غيرقابل توضيح است. مثلاً، مي‌توان رفاقت تنگاتنگ، ولي پنهان، فلان مقام عالي‌رتبه نظامي يا غيرنظامي منتسب به «جناح راست» را با فلان مقام دولتي وابسته به جناح‌هاي مقابل، مثلاً «جبهه مشارکت» يا «کارگزاران سازندگي»، شناخت.

يکي از اين کانون‌ها «مافياي سنگ ايران» است. در آينده درباره اين «مافيا» سخن خواهم گفت.

 

سه‌شنبه 11 مرداد 1384/ 2 اوت 2005، ساعت 3:40 صبح

ايران، پس از چين و ايتاليا، سوّمين توليد‌کننده سنگ‌هاي تزئيني جهان است. گران‌ترين سنگ تزئيني جهان سنگ کرم استخواني در منطقه کاررارا Carrara ايتالياست. اين منطقه به عنوان مهد صنعت سنگ تزئيني شناخته مي‌شود و قدمت اين صنعت در آن به سده سوّم ميلادي مي‌رسد. همانند سنگ فوق در معادن ده‌بيد آباده (فارس) استخراج مي‌شود و به‌نام سنگ ايتاليايي در بازارهاي جهان با قيمت هر تن 350 دلار به فروش مي‌رسد. به‌رغم اهميت و ارزش سنگ ايران، اين شاخه از صنعت کشور به دليل سوء و فساد مديريت در آستانه ورشکستگي است. در سال‌هاي اخير، سنگ ايران نه تنها به سرعت بازار جهاني خود را از دست مي‌دهد بلکه در بازار داخلي نيز با بحراني سخت مواجه است.

اين بحران به چند دليل است: اوّل، سيطره «مافياي سنگ» که با تحميل باج‌هاي گزاف بر توليدکنندگان سنگ سبب گران شدن و در نتيجه غيررقابتي شدن قيمت اين کالا شده است؛ دوّم، واردات سنگ‌هاي خارجي، به‌ويژه از چين، که به دليل قيمت ارزان سنگ ايراني را در معرض رقابتي نابرابر قرار داده است؛ سوّم، گسترش فراوان کارخانه‌هاي سراميک در سال‌هاي اخير که هر يک معادل صد واحد سنگ‌بري کاشي توليد مي‌کنند و با قيمتي بسيار ارزان‌تر از سنگ به دست مصرف‌کننده مي‌رسانند؛ چهارم، خروج کارگران افغاني از ايران که تا ديروز به دليل سختي کار در کارگاه هاي سنگ بري نيروي انساني عمده شاغل در اين حوزه بودند؛ پنجم، عقب‌ماندگي تکنولوژي که منجر به فرآوري غيراستاندارد سنگ‌هاي تزئيني ايران شده است. بدينسان، نه تنها روز به روز از صادرات سنگ ايران کاسته مي‌شود بلکه بازار داخلي آن نيز به سرعت کاهش مي‌يابد. اگر اين روند ادامه يابد، قطعاً در آينده‌اي نه چندان دور اين شاخه از صنعت سرنوشتي همانند صنايع نساجي و فرش‌بافي ايران خواهد يافت.

عامل اصلي نابودي صنعت سنگ تزئيني ايران وجود «مافياي سنگ» است که در طول دو دهه گذشته با تحميل باج‌هاي سنگين غيرقانوني بر توليدکنندگان، که اين به جز ماليات‌هاي دولتي است، گران شدن و در نتيجه غيراقتصادي شدن توليد سنگ ايران را سبب شده است. اين «مافيا»، به‌رغم دستيابي آسان به درآمدهاي چند صد ميليون دلاري در سال، هيچ خدمتي به صنعت سنگ تزئيني ايران نکرده و، در واقع، عملکرد آن بيش‌تر به «گردنه‌بگيران» شباهت داشته تا به «متوليان» صنعت فوق.

صنعت سنگ ايران در انحصار يک شبکه انحصارگر است که در طول دو دهه گذشته با اتکا بر سيستم دولتي و با روش‌هاي مافيايي سيطره خود را بر اين صنعت برقرار کرده است. مکانيسم اين انحصار بسيار ابتدايي است: اعضاي «مافياي سنگ» پروانه بهره‌برداري از معادن مستعد سراسر کشور را، بدون هيچ‌گونه کار قبلي بر روي اين معادن و صرفاً با ثبت پروانه به‌نام خود، اخذ کرده‌اند. در نتيجه، تمامي معادن مطرح سنگ در سراسر کشور در تصرف اين مافيا قرار گرفته است. اين افراد، که بسياري از آن‌ها مديران سابق يا کنوني بخش سنگ وزارت صنايع و معادن هستند، خود در صنعت سنگ اشتغال ندارند و تنها در ازاي پروانه بهره‌برداري استخراج سنگ تزئيني معادن ايران را به سرمايه‌گذاران و توليدکنندگان، که «پيمانکار» ناميده مي‌شوند، واگذار مي‌کنند. عجيب‌تر اينجاست که وزارت صنايع و معادن پروانه بهره‌برداري از محدوده‌هاي معدني بيش از چهار هکتار را به احدي واگذار نمي‌کند ولي شرکت‌هاي متعلق به اعضاي «مافياي سنگ» پروانه بهره‌برداري از هزاران هکتار محدوده‌هاي معدني را در سراسر کشور به‌نام خود دارند.

ارزشمندترين معادن سنگ کشور، معادن سنگ کرم استخواني ده‌بيد فارس، واقع در منطقه قلعه مرغي ده‌بيد، است. پروانه بهره‌برداري اين معادن به بنياد [...] تعلق دارد که مؤسسه‌اي خصوصي است. مسئول اين معادن در بنياد فوق فردي به‌نام [...]است که در سال‌هاي اخير به «سلطان سنگ ايران» معروف شده است. (پيش از انقلاب اين عنوان به ارباب قنبر رحيمي تعلق داشت.) [...] او از «پيمانکاران» (يعني سرمايه‌گذاران و توليدکنندگان) معادن فوق هفتاد در صد توليدات سنگ آن‌ها را اخذ مي‌کند.

در منطقه ني‌ريز فارس، که مرکز مهم معادن سنگ چيني کشور است، پروانه بهره‌برداري به شرکتي خصوصي به‌نام [...] تعلق دارد. معدن‌داران ني‌ريز مجبورند 30 در صد از توليد خود را به صورت معادل نقدي به اين مجتمع پرداخت کنند. [...]

معادن سنگ چيني ازنا و اليگودرز و ساير معادن سنگ ايران نيز به همين روال در انحصار «مافياي سنگ» است؛ افرادي که صرفاً به دليل بهره‌برداري از «ارتباطات خاص» بر صاحبان واقعي صنعت سنگ تزئيني ايران، يعني سرمايه‌گذاران و توليدکنندگان، فرمانروايي مي‌کنند.

حاميان «مافياي سنگ» چه کساني هستند؟ رابطه اين مافيا با ساير شبکه‌هاي انحصارگر مافيايي کشور، مثلاً در بخش‌هاي آهن، شکر، نفت، گوگرد، قير، گازوئيل، مازوت، کشمش، روغن خوراکي، روغن موتور و غيره و غيره چگونه است؟ پژوهشگري که بخواهد تاريخ ايران امروز را بنويسد به اين اطلاعات نيازمند است. او در آينده بايد داوري کند که آيا احمدي‌نژاد به شعارهاي انتخاباتي خود وفادار ماند و شبکه‌هاي انحصارگر و در هم تنيده مافيايي را در هم شکست و يا راه سازش و سکوت در قبال آنان را در پيش گرفت؟ اکنون احمدي‌نژاد در آستانه انتخابي است که سرنوشت دولت او، و سرنوشت نظامي به‌نام جمهوري اسلامي، را رقم خواهد زد: او بايد وزرايي را برگزيند که از «سلامت»، «شهامت»، «دانش» و «درايت» کافي براي ستيز با اين شبکه‌هاي مافيايي برخوردار باشند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/05/31ساعت 14:8  توسط سینا  | 

آدرس تهيه فيلم مستند ادواردو به زبانهاي مختلف خارجي

 فيلم ادواردو به ايتاليايي فرانسه عربي آذري اردو  انگليسي، روسي و ترجمه شده است.

سي دي اين فيلم را به هر تعدادي كه نياز داشته باشيد مي توانيد از آدرس زير تهيه فرماييد:

ميدان رسالت - خيابان سمنگان پلاك 219 (بالاتر از مسجد جامع) تلفن 77904276 . قبل از مراجعه به اين دفتر براي توليد تعداد سي دي مورد نياز با اين موسسه هماهنگ فرماييد.

از وبلاگ شهید ادواردو آنیلی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/05/31ساعت 14:3  توسط سینا  | 

افشاگري چريكهاي فدايي خلق در مورد

 ارتباط قديري ابيانه با ادواردو آنيلي(!!)

به دنبال اقدام به تهديد دكتر قديري ابيانه .و خانواده اش به قتل توسط چريكهاي فدايي خلق ايران، اين گروهك اقدام به به اصطلاح  افشاگري هايي عليه ايشان در سايت سازمان خود نموده است.

مطلب ذيل نمونه اي از اين افشاگري است:

« رفقا من اطلاعاتي از زد و بند قديري ابيانه با كمپاني هاي خارجي دارم. او در سال 1383 با پادرمياني شخصي به نام ادواردو آنيلي فرزند رئيس شركت ايتاليايي فيات قرار دادي را بست كه ميليون ها دلار به نفع او شد. او مرتبا با ادواردو آنيلي در تماس است و توانسته است نمايندگي شركتهاي ايتاليايي وابسته به فيات را در ايران بدست آورد. خانواده آنيلي توانسته اند از طريق قرار دادهاي استعماري با ايران بخشي از مشكلات اقتصادي و بيكاري در كمپاني خود را رفع كنند. ادواردو آنيلي داراي گرايشات صهيونيستي است. اين را هم بگويم كه قديری ابيانه قرار است در مورد شركت فيات فيلمي تبليغاتي را بسازد تا افكار عمومي را به مصرف كالاهاي مصرفي اين شركت ترغيب نمايد. 9/5/1384»
------------------------------
رفقاي مبارز و فدايي
با سلام و تشكر از انعكاس افشاگري اينجانب عليه مزدور رژيم قديري ابيانه و رابطه او با ادواردو آنيلي فرزند صاحب كارخانجات فيات به اطلاع مي رساند كه قديري ابيانه به دنبال افشاگري سايت شما عليه رابطه اقتصادي اين مزدور با فيات با ادواردو آنيلي و پدرش جانني آنيلي خواستار استفاده از نفوذ فيات براي فشار سياسي و بين المللي عليه سازمان چريكهاي فدايي و مداخله پليس بين الملل عليه سازمان به منظور حفاظت از جان قديري ابيانه و حمايت از سلامت تاسيسات و منافع فيات در ايران شده است. مزدوران بايد بدانند كه هر حركت آنان تحت نظر نيروهاي مبارز است كه همه چيز را تحت نظر دارند و اين نيروها اگر اينچنين از اعمال آنان آگاه مي گردند قدرت ترور آنها را نيز دارند. تهديدهاي شما و افشاگري هاي متعاقب آن قديري ابيانه را پريشان كرده است و براي نجات خود به بيگانگان يعني ادواردو آنيلي و پدر با نفوذش در ايتاليا متمسك شده است. ادورادو آنيلي هم اينك در تورينو شهر صنعتي ايتاليا زندگي مي كند و جانشين پدرش براي مجموعه مديريت فيات محسوب مي گردد. درود بر شما و مرگ بر مزدوران و دروغ گوياني كه در لواي مذهب به ثروت اندوزي روي آورده اند. اين را هم اضافه كنم كه دختر قديري ابيانه به نام سميرا قديري ابيانه بدون طي مراحل قانوني توانسته است با استفاده از بورس تحصيلي رايگان اعطايي از سوي شركت فيات در پوليتكنيك تورينو در رشته مهندسي طراحي صنعتي به تحصيل بپردازد و اقامت دائم در اين كشور را بدست آورده است. وي قرار است با پسر يكي از روحانيون با نفوذ كشور ازدواج كند. نوه هاشمي رفسنجاني ( فرزند ياسر) هم در ايتاليا به اتفاق همسر خود مشغول به تحصيل است و گفته مي شود كه قديري ابيانه مقدمات اينكار را از طريق ادواردو آنيلي فراهم آورده است. 11/5/1384

ملاحظات: سازمان چريكهاي فدايي خلق به هذيان گويي روي آورده است. همانطور كه از اين سايت پيدا است ادواردو آنيلي كه مسلمان و شيعه شده بود در سال 1379 به دست صهيونيستها به شهادت رسيده است و پدرش نيز سال قبل فوت نمود. ضمنا قديري ابيانه اصلا دختر ندارد كه بخواهد با پسر كسي ازدواج كند. و هيچيك از فرزندان او در خارج نيستند. ياسر هاشمي هم كه فقط چند سالي است ازدواج كرده فرزندي خردسال دارد! پس چگونه ميتواند ازدواج كرده و در ايتاليا به تحصيل مشغول باشد.

از وبلاگ شهید مهدی ادواردو آنیلی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/05/31ساعت 13:59  توسط سینا  | 

 

تصوير «ادواردو آنیلی» با

   حضرت آيت‌الله خامنه‌ای(حفظه الله تعالی)
 س
تاد نماز جمعه تهران، عكس «ادواردو آنیلی» ـ مربوط به 7 فروردین 1360 ـ را بالاخره پیدا كرد.
این عكس، «ادواردو» را در صف اول نماز جمعه تهران به امامت جمعه آیت‌الله خامنه‌ای نشان می‌دهد. «مهدی ادواردو آنیلی» با قد بلند و كت زرد در قسمت راست عكس دیده مشاهده می‌شود. در سمت چپ عكس آیت‌الله سیدمحمد باقر حكیم دیده می‌شود. این عكس سند مهمی است در برابر کسانی که ماجرای مسلمان شدن ادواردو را داستان پردازی می نامیدند. در همین سفر به ایران بود كه ادواردو با حضرت امام دیدار كرد و حضرت امام پیشانی ادواردو را بوسید.

«ادواردو آنیلی» فرزند میلیاردر ایتالیایی، صاحب كارخانجات اتومبیل‌سازی فیات، فراری، لانچا، آلفارومئو، ‌كارخانجات هلی‌كوپترسازی، ‌بانك‌ها، ‌بیمه‌ها، مطبوعات و رسانه‌ها و شركت‌های بزرگ پیمانكاری و نیز مالك باشگاه فوتبال «یوونتوس» بود و در سال 1379 به دست صهیونیست‌ها به شهادت رسید. قاتلين، مرگ او را خودكشی جلوه دادند. پدر ادواردو، مسیحی، مادرش یهودی و خود او شیعه بود.

 

 

 

 به نقل از سایت شریف نیوز

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/05/31ساعت 13:56  توسط سینا  | 

حیفم امد این خبر را نیاورم  گرچه زمانش سپری شده  ولی گویای قساوت اعوان صهیون است:

همسر فيلمساز زنداني در عراق گفت: در مدت بازداشت، آمريكايي‌ها با سيروس مانند يك حيوان رفتار كردند و آشغال به خورد او مي‌دادند.

روزنامه دومنيون پست در شماره روز سه‌شنبه خود نوشت: سيروس كار فيلمساز ايراني الاصل آمريكايي ، هشت هفته قبل در عراق توسط نيروهاي آمريكا دستگير و زنداني شده بود.

به نوشته اين روزنامه، كار روز گذشته از زندان آمريكايي‌ها در عراق آزاد شد.

وي كه زماني در نيروي دريايي آمريكا كار مي‌كرد, اواسط ماه مه سالجاري براي تهيه يك فيلم مستند درباره " كوروش كبير" به ايران و عراق سفر كرده بود.

به نوشته اين روزنامه، در بدو ورود اين فيلمساز به عراق، آمريكايي‌ها وي را دستگير و همه فيلم‌هاي او را منهدم كردند.

بر اساس اين گزارش ، مقامات ارتش آمريكا از رفتار خود با اين فيلمساز دفاع كردند.

آنان گفتند، تحقيقات ما نشان داد كه اين فيلمساز "دشمن حربي" نيست و آزادي او نشان مي‌دهد كه كنترل‌هاي ما كارساز است.

از سایت بازتاب

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/05/20ساعت 16:5  توسط سینا  | 

اخبار آمریكایی‌های علیه صهیونیست‌ها افشاگری می‌كنند!

یك گروه ضد جنگ در آمریكا درصدد است نسبت به نفوذ صهیونیست ها در این كشور راهپیمایی اعتراض آمیز برگزار كند.
یك گروه ضدجنگ در آمریكا درصدد است تا نسبت به اعمال نفوذ صهیونیست ها در سیاست آمریكا و همچنین اعمال نفوذ بزرگترین لابی فعال در سیاست های خارجی این كشور، یعنی لابی اسرائیلی «كمیته امور عمومی آمریكا- اسرائیل» موسوم به «ایپك» دست به اعتراض بزند.
به گزارش خبرگزاری مهر، پایگاه اینترنتی گروه ضد جنگ «جنگ را اكنون متوقف كنید»، در اطلاعیه ای اعلام كرده است كه سعی دارد از تاریخ 22 تا 24 ماه ژوئیه جاری اعتراض دیگری را در مقابل دفاتر «ایپك» به راه بیندازد و پس از این تجمع، تظاهركنندگان به سوی كنگره حركت كنند.
این گروه در این بیانیه اعلام كرده است كه هدف از برگزاری راهپیمایی اعتراض آمیز این است كه ماهیت دروغ های مربوط به حمله به عراق، 11 سپتامبر، سوءاستفاده از نیروها، دزدی در انتخابات و دیگر رسوایی ها افشاگری كنند تا بتوانند با كمك به سربازان جنگ آزموده و فعالان صلح، حقیقت را در كشور مطرح كنند.
لازم به ذكر است كه این گروه در اوایل سال جاری نیز همزمان با كنفرانس سالیانه «ایپك» اقدام به برگزاری تظاهراتی گسترده در آمریكا كرد كه در آن افراد و شخصیت های بسیاری، از جمله «پل فیندلی» سناتور سابق جمهوریخواه از ایالت ایلی نویز و نویسنده كتاب «فریب های عمده» و منتقد سیاست آمریكا شركت داشت.
فینلی در بیانیه ای كه در آن زمان منتشر شد، اعلام كرد: «می خواهم به كسانی كه برای مقابله با شارون و ایپك تظاهرات می كنند، تبریك بگویم. دنیا باید در پی جستجوی بمب در اسرائیل باشد نه ایران. صلح جهانی ایجاب می كند تا خاورمیانه عاری از سلاح های هسته ای باشد.»
هفته گذشته نیز از آمریكا خبر رسید، «اف بی آی» چهار شهروند آمریكایی را كه مظنون به اجرای طرح هایی برای حمله به كنسولگری رژیم صهیونیستی در لس آنجلس و برخی مناطق دیگر متعلق به این رژیم بودند را دستگیر كرد. به گفته منابع اسرائیلی این نخستین بار است كه شهروندان آمریكایی درصدد حمله به اهداف اسرائیلی بوده اند.

از سایت موعود

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/05/09ساعت 14:31  توسط سینا  | 

 

 اريل شارون

تحلیلگران مصری اسرائیل را پشت پرده بمب گذاری های «شرم الشیخ» اعلام كردند.
منابع مصری با بیان این مطلب كه اكثر قربانیان عملیات تروریستی «شرم الشیخ» كه به كشته شدن دست كم 92 تن و زخمی شدن 240 تن انجامید، مصری ها هستند، اعلام كردند اسرائیل در سه انفجار خودرو بمب گذاری شده در شرم الشیخ دست دارد.

 

به گزارش ايلنا، یك تحلیلگر مصری در مصاحبه با شبكه خبری الجزیره قطر تصریح كرد، اسرائیل از این حملات نفع می برد، بنابراین، تل آویو مسئول این حملات است. این تحلیلگر گفت: اصرار غیرعادی اسرائیلی ها بر بازدید از شبه جزیره سینا تهدید امنیتی محسوب می شود، وی افزود: «چرا اسرائیلی ها بدون آنكه كنترل شوند، وارد سینا می شوند؟» وی همچنین آمریكا را ذینفع در این حملات معرفی كرد. به گفته این تحلیلگر مصری، اسرائیل در پی آن است كه نشان دهد تروریسم در تمام این منطقه گسترده شده است. این در حالی است كه منابع امنیتی مصری تصریح می كنند دست كم یكی از خودروهای منفجر شده پلاك ویژه ای داشته است كه نشان می دهد این خودرو از طریق اسرائیل و از راه ترمینال مرزی «طابا» در شبه جزیره سینا وارد شده است. روزنامه اسرائیلی «هاآرتص» شنبه نوشت، تحلیل های مطبوعات مصر و اظهارات منابع مصری در شبكه خبری الجزیره قطر بیانگر آن است كه اسرائیل مسئول حملات شرم الشیخ است.
در این حال، اخوان المسلمین مصر، نیروی عمده مخالف در این كشور شنبه انفجارهای «شرم الشیخ» را محكوم و اعلام كرد. این حوادث تروریستی به نفع آمریكا و صهیونیست ها بوده است. به گزارش خبرگزاری فرانسه از قاهره، «مهدی عاكف» رهبر «اخوان المسلمین» در اطلاعیه ای «اقدامات تروریستی شرم الشیخ را كه مغایر با ارزش های اسلامی هستند» محكوم و اعلام كرد، «از چنین اعمال جنایتكارانه ای كه با هدف بی ثبات كردن كشور انجام می پذیرند، صرفاً آمریكایی ها و صهیونیست ها سود می برند.»
خبر دیگر اینكه نیروهای امنیتی مصر 90 مظنون به دخالت در انفجارهای شرم الشیخ را دستگیر كردند.
«عبدالله الاشعل»، معاون سابق وزیر خارجه مصر، هم دخالت اسرائیل در انفجارهای اخیر منطقه شرم الشیخ مصر را بعید ندانست. الاشعل در مصاحبه با شبكه خبری «العالم» گفت: منطقه سینا یك منطقه حساس بین مصر و اسرائیل به شمار می رود و اسرائیل در وقوع این انفجارها منافعی دارد. زیرا می خواهد نشان دهد كه مصر قادر نیست از سینا حمایت كند و این منطقه هنگامی كه به مصر بازگردانده شد، به كانون تروریست تبدیل شده است، اما هنگامی كه در تصرف ما بود امنیت كاملی داشت. وی خواست كه در تحقیقات درباره انفجارهای شرم الشیخ اسرائیل را از نظر دور ندارند.
«عبدالحلیم قندیل»، سخنگوی رسمی جنبش موسوم به «كفایه»، نیز از دست داشتن طرف‌های بیگانه با همكاری بعضی از شهروندان مصری در انفجارهای شرم الشیخ خبر داد. وی اظهار داشت: منبع تروریسم و شرارت در جهان همان غرب است كه آمریكا و صهیونیسم در راس آن قرار دارند.

منبع : وبلاگ تروريست حقيقي

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/05/09ساعت 14:30  توسط سینا  | 

 

يادداشت مهم استاد ناصر پورپيرار در پی انتشار کتاب روشنگر "ساسانيان۳"

حجت بر همه‌ی ما تمام است؟! 

اينک حجت بر همه تمام است. ديگر می‌دانيم که يهوديان در اواخر دوران داريوش اول، و آن زمان که دفاع جمعی، سراسری و متحدانه‌ی اقوام شرق ميانه، متجاوزين هخامنشی را به آستانه‌ی شکست کامل کشانده بود و به تصريح تورات، مردم ممتاز منطقه‌ی ما، پيش شرط اين شکست را، قتل عام همزمان يهوديان خزيده در ميان اقوام اين خطه تشخيص داده بودند، يهوديان و باز هم به تصريح تورات، با سود بردن از شبکه‌ی اطلاعاتی پنهان خويش و پس از آگاهی از اين نيت جمعی، تصميم به پيش دستی می‌گيرند و با کمک عوامل نظامی هخامنشی، در يک يورش و شبيخون برنامه ريزی شده‌ی منظم و کودتا‌گونه‌ی پر از سبعيت، چنان که الگوی تمام کودتاهای پس از پوريم شده است، نخست سازمان‌های رهبری و برجستگان و هدايت کنندگان اقوام و سپس در آشفتگی و هراس به وجود آمده‌ی بعدی، فرد فرد زندگان ساکن سراسر شرق ميانه را، در اقدام پليدی که خود پوريم نام داده‌اند، قتل عام می‌کنند. اينک با ادله‌ی کافی می‌توان عرضه و اثبات کرد که شمار بس اندکی از بوميان ساکن جنوب دريای خزر، لرستان و کردستان و خوزستان، که جغرافيای سکونت‌شان اجازه‌‌ و امکان گريز به اعماق جنگل‌ها، ستيغ کوه‌ها و بن هورها و نيزارها را برای نجات می‌داده ، هرچند از اين آدم ‌کشی بی‌قياس مصون مانده‌اند، اما تا پايان قرن اول هجری، چنان که فقدان کامل يافته‌های باستان شناسی گواهی می‌دهد، هرگز به شهرنشينی و تجمع و توليد بازنگشته‌اند.  

تورات نفوس کشتار شده برای بقای قوم يهود را، ۷۷۰۰۰ نفر می‌شمارد ولی تعيين وسعت و شمول اين نخستين نسل کشی کامل در زندگی بشری، که هرگز نظير آن تکرار نشد، از اين پس با کاوشگران و نوانديشان نخبه‌ی مسلمان و غيرمسلمان است که نيرو و دانش خود را وقف پرده برچينی از اين ماجرای هولناک تاريخی کنند که ۲۰۰ سال صحنه آرايی‌های اخير مورخين يهود، در تدارک جاعلانه‌ی دو سلسله و امپراتوری با نام‌های اشکانی و ساسانی و ضمائم سرگيجه‌آور آن‌ها، جز پرکردن خلاء کامل تجمع و تمدن و توليد در خطه‌ی ما، که حاصل پوريم بود، با هدف پنهان کردن رد‌پا و عوارض تاريخی آن آدم کشی وسيع نبوده است. آن چه را من به مدد اسناد و قرائن و اشارات و امارات گمانه می‌زنم، امحاء کامل قريب ۳۰ ملتی است که در فهرست مقبره ی داريوش نام برده شده است.

اينک حجت بر همگی تمام است. زيرا علاوه بر ده‌ها برهانی که معلوم می‌کند تمام کتيبه ها و ديگر نشانه‌های حضوری که برای اشکانيان و ساسانيان در تاريخ ايران ساخته اند، جاعلانه و جديد است، با عنوان کردن مدخل فقدان کامل توليد در تمام عرصه‌های صنعتی و هنری و نيز نايابی ساده‌ترين لوازم زيستی در فاصله‌ی پوريم تا قرن دوم هجری، می‌توانيم با يقين کامل اعلام کنيم که تمام يافته های باستان شناختی مکشوفه در سراسر شرق ميانه، جز دو تاريخ توليد ندارند: يا متعلق به پيش از رخ داد پوريم‌اند و يا از قرن دوم هجری به بعد ساخته شده اند. باستان شناسی جهان در حال حاضر قادر نيست به قدر نعل اسبی شاهدی مغاير با اين ادعا ارائه کند.

برای استحکام اين نظر کافی است به نخستين دست ساخته‌های اسلامی در شرق ميانه و از جمله به نمونه‌ی سفال‌هايی توجه کنيم که در قرن دوم هجری در نيشابور، بغداد و سامره توليد شده اند. اين ظروف مصرفی سفالين گواهی می‌دهند که سازندگان آن از هيچ ميراث فنی و فرهنگی بهره نبرده اند و ساخته‌های آنان چندان خام دستانه و از نظر اسلوب و آرايه‌های هنری ناشيانه و ناباب‌اند که بدون هيچ مجامله و تعارف می‌توان گفت که حاصل دست سفالگر مسلمان از نمونه توليدات سفالگر ۵۰۰۰ سال مقدم بر اسلام عقب مانده‌تر است. همين بيان و نشان ساده‌ی قابل تعقيب به صدای بلند اعلام می‌کند که آدم کشی يهوديان در اقدام پوريم تا به آن حد وسيع و عميق و فراگير بوده است که تا ظهور اسلام کم‌ترين نشانه‌ی تحرک و تجمع و تمدن و توليد در سراسر شرق ميانه قابل شناسايی نيست و ساده‌ترين ابزار حيات جمعی، يعنی يک پياله‌ی سفال آب‌خوری در منطقه‌ای نيافته‌ايم که مظاهر مختصری از توليدات انبوه و متعدد و متنوع پيش از پوريم مردم آن، در موزه‌های جهان، از نخستين و عالی‌ترين فرآورده‌های صنعتی و هنری بشر معرفی می شود! آيا متوقف کردن کامل حيات طبيعی و رشد اجتماعی در خطه‌ی پرآوازه‌ی شرق ميانه با چه ميزان آدم کشی ميسر شده و با چه مقياس و معياری می‌توان وسعت و شدت آن را محاسبه کرد؟ 

اينک حجت بر همه تمام است. مورخ حتی می‌تواند نسل کشی کامل پوريم را حاصل وسعت وحشت يهوديان از بازگشت به اسارتگاه های بابل، در اثر شکست هخامنشيان بداند و آن را برآيند ناگزير چاره انديشی برای بقا از سوی رابی‌های يهود در دورانی سخت و سرنوشت ساز بشناسد. اما برای تاليفات مورخين و اقدامات جاعلانه ی باستان شناسان يهودی در دوران معاصر، تا حد حک کتيبه‌های ساسانی و ساخت دروغين پاسارگاد، تغيير هويت تخت جمشيد، تدارک صد‌ها تاليف قلابی در موضوع تاريخ ايران باستان و صدر اسلام و نيز اختراع دو سلسله و امپراتوری دروغين اشکانی و ساسانی، که تماما برای سرپوش نهادن بر پوريم آماده کرده‌اند و حاصل ديگر آن همين اختلاف درمان نشدنی و بی‌دليل است که ميان ساکنان و مردم ممتاز شرق ميانه، ميان ترک و ارمنی و ايرانی و عرب تا حد خون خواهی و خون خواری برقرار است، هيچ محمل و بهانه‌ای جز دشمنی فطری يهوديان با فرهنگ و تمدن غير‌يهود نمی‌بيند که نشان می‌دهد سردم‌داران و رابی‌ها و سران صهيونيستی اين قوم، دشمن فرهنگ و آگاهی تمام بشر و مقدم بر همه مسلمين‌اند، کم‌ترين اهميت و احترامی برای هستی و هويت و جان و مال و دانش و فرهنگ اقوام ديگر قائل نيستند و جای دادن آن ها در خانواده‌ی بشری خطای محض است. من به حال آن گروه يهوديان خردمند و صاحب فرهنگ و ضد صهيونيست افسوس می‌خورم که ناگزيرند مارک قومی را بر پيشانی خود نگهدارند، که تاريخ بشری را با اعمال زشت خويش آلوده‌اند، چنان که با همت مشتی روشنفکر و صاحب منصب سياسی ارزان بهای داخلی، تمام هويت و ديرينه‌ی اين سرزمين و  سرگذشت مردم آن را با افسانه‌های نجس شاه‌نامه‌ای به تمسخر گرفته‌اند.

اينک‌که سعی ۲۰۰ ساله‌ مورخين دروغ‌پرداز يهود و همدستان خودی آن‌ها باطل و‌ پرده از‌ پی‌آمد‌های پوريم در منطقه ی ما برداشته شده است، بر خردمندان و عاقبت انديشان است که پرچم حساب رسی پوريم را برافرازند و در همه جا از آثار آن کشتار موحش بر تمامی روند تاريخ و تمدن بشری سخن بگويند. کم ترين حاصل و درآمد اين اقدام جمعی نه فقط نزديک کردن دوباره‌ی‌ فرزندان اقوام پراکنده شده‌ شرق ميانه است که در ۲۵ قرن پيش درخت تمدن و هستی پدران و پيشيان‌شان در تبرکشی پوريم از ريشه درآمد، بل بر همه‌ی ما به سادگی اثبات می‌کند که تجديد هستی و حيات و تجمع و تمدن و توليد در شرق ميانه، به چراغ اسلام فروغی دوباره گرفته و به همت عرب مسلمان سازمان داده شده است و بالاخره ما را نسبت به تدارکات تازه‌ی يهوديان برای اقدام به يک پوريم معاصر و اين بار به مدد سربازان اروپايی و آمريکايی، هشيار می کند.

در حال حاضر تعيين تکليف نهايی تاريخ ايران باستان، منوط و منضم به تعيين تکليف نهايی با شناخت عوارض رخ‌داد پوريم است. اگر تصفيه‌ی نسل کشانه‌ی پوريم تا ميزان توقف کامل توليد و تمدن و تجمع در شرق ميانه عمل کرده است، پس انبوه سخن سرايان و افسانه سازان نام‌آور خودی و بيگانه که تاکنون از امپراتوران، پيامبران، آتشکده‌ها، خطوط، کتب، فرهنگ و نيز لشکرکشی‌های پياپی ايرانيان به يونان و مصر و روم سخن گفته‌اند، همگی به صورت مزد بگيران مستقيم کنيسه برای پنهان کردن حقيقت تاريخ غم‌بار شرق ميانه و پرده داران و پنهان کاران ماجرای پوريم در می‌آيند.   

اينک حجت بر همه تمام است. برای نواختن در شیپور بيداری و بازساخت وحدت منطقه ای، پرچم بررسی و حساب‌کشی نتايج تاريخی و تمدنی پوريم در شرق ميانه و در تمدن بشری را برافرازيم. دشمن دروغ پرداز و جاعل و تاريخ ساز از اين نقطه سخت آسيب پذير است. کوشش جمعی ما ماهيت خون ريز و بی فرهنگ راهبران يهود را در سراسر تاريخ برملا می‌کند و برای اين همه مرکز دانشگاهی و سازمان‌های ايران شناسی، که با ادعای دانش و تحقيق عالمانه به ما فخر می‌فروشند، اما تا سرحد حک جاعلانه‌ی کتيبه‌ی ساسانی، اوباشی و بی دانشی کرده اند، آبرويی باقی نخواهد گذارد. اينک زمان يورش فرهنگی به دشمنان دين و آگاهی و تفرقه افکنان ميان مسلمين است و مسئوليت دانشگاهيان و حوزه ها و دستگاه های تبليغاتی و فرهنگی و آموزشی جمهوری اسلامی، به ويژه در دولت آقای احمدی نژاد، از همه بيش‌تر و سنگين‌تر است. حربه‌ی ما در اين مدخل، حساب کشی فرهنگی است که بلبل زبانی معمول آن ها را در موضوع تروريسم اسلامی بی‌اثر  و ناکارآمد و بی‌کاربرد می‌کند.

برای برقراری دوباره‌ی پيوند باستانی ميان ملت های شرق ميانه، که اينک تمامی آن‌ها نظر به پرچم اسلام دارند، راهی مستقيم‌تر و نزديک‌تر از يادآوری سرنوشت مشترکی نيست که يهوديان در ماجرای پوريم برای آنان رقم زده‌اند. از طريق شناخت عوارض تاريخی پوريم، مقابله با آسيب آثار مورخين يهود، که اينک همگی به آن مبتلاييم، ميسر و سهل می‌شود. بعون‌الله

منبع:وبلاگ ارمانشهر

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/05/09ساعت 14:29  توسط سینا  | 

 
   

 

مصاحبه با «آرنولد كوهن»

سخنگوي رسمي ناتوري كارتا


خاخام آرنولد كوهن، سخنگوي سازمان يهودي ناتوري‏كارتا (پاسداران شريعت) است. مقر اين سازمان يهودي «امّا ضدصهيونيستي» ناتوري‏كارتا در لندن است و جز اين شعبات بسياري در سراسر اروپا دارد. آرمان نهايي اين سازمان حسب - معتقدات ويژه اعضايش - نابودي دولت اسرائيل است چه، اينان معتقدند كه: «تشكيل دولت اسرائيل برخلاف آموزه‏هاي تورات و غيرشرعي است زيرا، خداوند بعداز معصيت بزرگ بني‏اسرائيل (مصلوب ساختن حضرت عيسي(ع)1) حق برگزيدگي را از آنان سلب نمود و ديگر براي بني‏اسرائيل چاره‏اي جز تسليم در برابر قضا و قدر و انتظار ظهور مسيحا نيست. در آن زمان اين حضرت مسيح(ع) است كه قضاوت نهايي مي‏كند».




آرنولد كوهن، در زمره يهوديان اُرتدكس است كه حمايت از آرمان فلسطين را وظيفه خويش مي‏شناسند و بر اين باورند كه قدس شريف و فلسطين بايد به صاحبان اصليش يعني مسلمانان عرب بازگردانده شود. حضور جناب خاخام كوهن در بيروت كه به قصد شركت در «كنفرانس آزادسازي قدس» اتفاق افتاده بود فرصت مغتنمي براي تدارك يك گفتگو توسط شبكه العربيه بود.
سردمداران اسرائيل تاكنون چندين مرتبه قصد ترور خاخام آرنولد و ساير اعضاء اين سازمان را كرده‏اند. سخنان آرنولد كوهن، خط بطلان بر آموزه‏هاي جعلي مسيحيان صهيونيست مي‏كشد چه آنان، با تاكيد بر تئوري «ضرورت تأسيس اسرائيل بزرگ قبل از ظهور مسيح و ايجاد مقدمات جنگ خانمانسوز آرماگدون» سعي در ايجاد بحران بزرگ در خاورميانه و كشتار بلا وقفه مسلمين را دارند. علي‏رغم اينكه اين تئوري جعلي نه تنها مورد اتفاق جمله يهوديان نيست بلكه سازمان‏هايي معتقد چون ناتوري‏كارتا نيز به استناد منابع و معتقدات يهوديت تمامي مفروضات جعلي مسيحيان صهيونيست را مردود و باطل اعلام مي‏كنند.

 آقاي كوهن شما در مملكت متحده كه همان انگلستان است زندگي مي‏كنيد و مي‏دانيد كه صهيونيست‏ها در كسب تأييد و حمايت براي خويش به خوبي عمل مي‏كنند، آيا مي‏توان به اين مسئله اعتراف كرد و گفت كه آنها مناصب حساس و مهمي را در بسياري از مناطق و مراكز جهان اشغال مي‏نمايند، آيا شما اين موفقيت يا اين حمايت جهاني به عمل آمده از سوي كشورهاي جهان در قبال صهيونيسم را كه باعث شدند تا اين اندازه در جهان تأثيرگذار باشند، ناراحت كننده تلقي نمي‏كنيد، يا اينكه اصلاً در اين حمايت‏ها نقشي نمي‏بينيد و بيشتر به حملات تبليغاتي اعتقاد داريد؟

من اين موفقيت را مربوط به تبليغات صهيونيستي مي‏بينم، امّا بايد بفهميم كه اين تبليغات چگونه نشو و نما يافت و چگونه به موفقيت رسيد. عوامل بسياري در اين موفقيت دخيل بوده‏اند؛ از جمله زور و فشار، كه بازتاب مستقيم جنگ جهاني دوم به شمار مي‏آيد، اما پيش از آن مي‏توان به وعده «بالفور» اشاره كرد. البته من با كساني كه مي‏گويند اين شرايط در روي‏آوري صهيونيسم به زور و خشونت دخيل بوده‏اند، موافق نيستم، امّا چيزي كه مي‏دانم، اين است كه اين اوضاع سياسي حاكم پس از جنگ جهاني اول بود و در اين ميان برخي از يهوديان با نفوذ كه در روي كارآمدن ايالات متحده در ميدان و عرصه جهاني دخيل بودند تا اين كشور را وادار به مشاركت در جنگ جهاني اول نمايند، توانستند بر دولت بريتانيا نيز تأثير بگذارند و در آن نفوذ كنند، تا زمينه ساز وعده «بالفور» شوند. آنها هميشه از اوضاع و احوال سياسي سوء استفاده مي‏كردند تا از مسئله خويش حمايت و پشتيباني نمايند. اين، شرايط را فراهم ساخت تا وعده بالفور صادر شود. پس از جنگ جهاني دوّم صهيونيست‏ها از موضوع نازي‏ها استفاده كردند تا از مسئله خويش حمايت نمايند و پشتيباناني هم براي خويش به‏دست آوردند. چون «هيتلر» مي‏خواست، آلمان را از دست يهود نجات دهد، صهيونيست‏ها نيز همين را مي‏خواستند.

 چرا؟
 چون اين مطابق خواسته‏هاي ايشان بود كه خواهان تأسيس دولتي براي خويش بودند، آنها به عنوان مثال هيتلر را تشويق مي‏كردند تا يهود را تحت فشار و آزار و اذيت و شكنجه قرار دهد.

 آيا آنها اين كار را مي‏كردند تا يهود از آلمان مهاجرت كنند؟

 بله كاملاً درست است و اين مكان فلسطين بود. اين ثابت شده است كه صهيونيست‏ها با هيتلر در دهه سي، بده بستان‏هايي داشته‏اند تا هيتلر امكان انتقال يهوديان را از آلمان به فلسطين به گونه‏اي ترتيب دهد.

 در مورد مسئله آدم‏سوزي چطور؟ منظورم اين است كه نظر شما در اين‏باره چيست؟ برخي مي‏گويند اين مسئله وجود داشته است، برخي ديگر مي‏گويند، اصلاً چنين چيزي نبوده است، در حاليكه برخي ديگر مي‏گويند، اتفاق افتاده است، امّا نه در حجم و ميزاني كه اسرائيلي‏ها از آن سخن مي‏گويند، منظور اين است كه آنها از چهار تا شش ميليون قرباني در آدم‏سوزي سخن مي‏گويند، در حالي‏كه برخي مي‏گويند، جمعيت يهوديان اروپا در آن زمان بيش از دو ميليون نفر نبوده‏است، نظر شما در اين‏باره چيست؟

 بسياري از اين سخنان براي ما بيهوده و ياوه‏سرايي به شمار مي‏آيد، چون ما اسناد و مدارك و شاهداني داريم كه نشان مي‏دهد، واقعاً چه اتفاقي افتاده است. آدم سوزي عملاً و به شكل فجيع به وقوع پيوسته است، چه اين عدد شش ميليون يا پنج ميليون يا نيم ميليون بوده باشد. اين مهم نيست، مهم اين است كه اين واقعه وحشتناك اتفاق افتاده است. چرا اين اتفاق به وقوع پيوست؟ اين مهم است. ما به عنوان يك اصولگرا اعتقاد داريم، خداوند به همه چيز حاكم است. اين يك مفهوم مذهبي نزد ماست. در اين ميان برخي از افراد يا گروه‏هاي نافرمان و متخلف مي‏خواهند از اين مفهوم سوء استفاه كنند و دست به‏كاري بزنند. آنها بايد به خاطر كاري كه مي‏خواهند، انجام دهند، مجازات شوند. اما چرا در اين راه موفق شدند؟ اين ديگر چيزي‏است كه فقط خداوند از آن مطلع است و اينكه چگونه هيتلر موفق شد، پنج يا شش ميليون - فرقي نمي‏كند - يهودي را به قتل برساند، چون حتي كشتن يك نفر هم براي ما مهم است، منظور من وقوع فاجعه است نه تعداد، اين موضوع قابل بحث نيست، چون خداوند از هزاران سال پيش همواره مراقب و ناظر ما بوده است و اگر مقرر كرده است چنين اتفاقي به وقوع بپيوندد، در آن جاي هيچ بحث و جدلي نيست و بايد به وقوع بپيوندد و در آن حكمتي وجود دارد كه ما از آن بي‏اطلاع هستيم، امّا آنچه پس از آن از سوي كشورهاي جهان به وقوع پيوست، اين است كه آنها پس از جنگ جهاني دوم احساس كردند، كه وجدانشان آنها را آزار مي‏دهد، چون كاري براي متوقف نمودن آدم‏سوزيها انجام ندادند، صهيونيست‏ها از اين موضوع استفاده كردند و آنها را واداشتند از تأسيس و برپايي دولت اسرائيل حمايت كنند. امّا با ايستادگي و مقاومت ملت فلسطين مواجه شدند. انگليسي‏ها در اين‏باره مي‏گويند، اگر «لانگ شاير» بخشي از انگلستان نبود، هيچ‏گاه وارد اين معركه نمي‏شدند، اين سخنان در ايالات متحده نيز به گوش مي‏رسد. «لانگ شاير» به ملت يهود اختصاص يافته است و ساكنان كنوني آن مي‏بايست اين منطقه را تخليه كنند و آن را به يهوديان بدهند، آيا مي‏توانيد چنين چيزي را تصور كنيد؟ امّا ملت بريتانيا مانند ملت فلسطين و اعراب برخورد نكرد و اين مفهوم كلي دولت اسرائيل است؛ خدعه و نيرنگ، استوار برپايه‏هاي غيرمذهبي و متزلزل كننده امنيت ما و جداكننده و فروپاشنده تمام اركان كشور فلسطين و ما اكنون نماز مي‏خوانيم تا خداوند اين دولت را منقرض كند، ما سياستمدار نيستيم، ما فقط ديدگاه خويش را عنوان مي‏كنيم، كه يهوديت و صهيونيسم دو چيز از يكديگر جدا هستند، و نماز مي‏خوانيم تا حكومت صهيونيسم زايل و محو شود.

 آيا در نمازهاي خويش توانسته‏ايد، برخي از مردم را قانع سازيد؟ مثلاً برخي از يهوديان با نفوذ را؟

 اگر منظورت وارد شدن در سياست است كه اين از اصول و مبادي «ناتوري كارتا» جداست، اما اگر مي‏خواهيد كه من همان لباس مخصوص كنوني را به تن داشته باشم، و همان «آرنولد كوهن» باشم، بايد بگويم كه من سياستمدار نيستم، فقط ديدگاه‏هاي شخصي خويش را بيان مي‏كنم.

 بله، من مي‏دانم كه شما سياستمدار نيستيد، اما آيا فكر نمي‏كنيد كه موضوعي كه به آن مي‏پردازيد و خواهان تحقق آن هستيد، بسيار مهم است و نياز به بذل تلاش‏هاي بيشتر دارد يا اينكه نياز به ورود به عرصه و ميدان سياست دارد؟ آيا اين برخلاف اعتقادات شماست؟

 بله، هم چنين است و هم نه، ما اجازه نداريم دست به اين كار بزنيم، چون تبعيدشدگاني هستيم كه در واقعيت به‏سر مي‏بريم و نمي‏توانيم به كشورهاي ديگر بگوييم، چه سياستي در پيش‏گيرند و يا چه برخوردي داشته باشند.

 اين بدان معناست كه شما افراد شرور را به حال خود رها مي‏كنيد تا هر آنچه از شرارت بخواهند، مرتكب شوند، به نظر شما آيا اين شيوه مناسبي براي فهم و تحليل مسائل است؟

اجازه دهيد چيزي به شما بگويم، من بسيار كم و اندك و پراكنده وارد سياست مي‏شوم، اما به عنوان يكي از اعضاي «ناتوري كارتا»، من اكنون از آرنولد كوهن صحبت مي‏كنم و مي‏گويم نزد مردم مي‏روم تا از اوضاع و احوال اسفبار آفريقاي جنوبي سخن بگويم، چون اوضاع و احوال آنجا بسيار وحشتناك است. روابط اسرائيل با آفريقاي جنوبي بسيار خوب است، چون اوضاع و احوال آنها شبيه يكديگر است. وقتي جوان بودم، ديدگاه حاكم اين بود كه رژيم نژادپرست سفيدپوست آفريقاي جنوبي از بين نخواهد رفت مگر آنكه حمام خوني به راه بيفتد، اما بي‏آنكه اين حمام به راه افتد زايل شد، چرا؟ چون كشورهاي جهان پذيرفتند و درك كردند، مفهوم درست نژادپرست سفيد پوست، مفهومي نامطلوب و شرور است، اين باعث شد تا فشارهاي سياسي، اقتصادي و معنوي بر اين كشور وارد كنند و اين دولت از صفحه روزگار محو شود. من به عنوان يك فرد تأكيد مي‏كنم اين شيوه در آينده نيز بايد در مورد دولت اسرائيل مورد استفاده قرار گيرد.

 فكر مي‏كنيد اين چه وقت به وقوع خواهد پيوست؟

 نمي‏دانم.

 نمي‏دانيد؟
 اما اگر من فلسطيني بودم يا اگر مدافع فلسطيني‏ها بودم، بر تبليغات تمركز مي‏كردم تا شرارت دولت صهيونيستي را برملا سازم و تلاش مي‏كردم، تصاوير شرارت آنها را به ديد تمام جهانيان برسانم.

 به چه طريق؟

 به تمام طرق يا هر وسيله ممكن. از طريق برملا ساختن اعمالي كه انجام مي‏دهند و پايه‏هايي كه دولت بر آن استور است.

 شما مي‏دانيد كه اكنون جهان بسيار مجهز و پيشرفته شده و همه مردم جهان كانال‏هاي تلويزيوني را مشاهده مي‏كنند و همه از جنايتي كه در حق «محمد الدوره» شده مطلع هستند، كودكي كه در سن دوازده سالگي كشته شد، هم چنين همه از قتل‏ها و كشتارهاي صهيونيست‏ها آگاه هستند، اما در همان زمان شارون را مرد صلح مي‏نامند، اين چيزي است كه شارون در مورد بوش گفته است، نظر شما در اين باره چيست؟

 اين تبعيض‏نژادي است و من چيزي از آن سر در نمي‏آورم، چون زير سلطه و حاكميت دستان قدرتمندي است و اين بخشي از آزمايشات اين زمانه است. اينجاست كه نقش نماز نمود پيدا مي‏كند، چون نمي‏توانيم بفهميم چرا اوضاع و احوال بايد به اين شكل طي طرق كنند، فهم اين موضوع سخت است.

 آيا نمي‏توانيد دولت اسرائيل را به عقب‏نشيني از مواضعش وارد سازيد؟

 دوست دارم، دوباره به اوضاع و احوال حاكم در آفريقاي جنوبي بازگردم، هنوز چند سالي از آن اوضاع و احوال بيشتر نگذشته است، به ياد مي‏آورم كه اوضاع و احوال چهل سال پيش آفريقاي جنوبي چگونه بود، هيچ كس باور نمي‏كرد كه رژيم نژادپرست آفريقاي جنوبي، كه رژيم بسيار قدرتمندي بود، بدون حمام خون فرو پاشد. اما اين اتفاق به وقوع پيوست و اين مشيت و دخالتي الهي است. اين به وقوع پيوست تا به ما ياد دهد، دخالت و مشيت الهي هميشه موجود است. لازم مي‏دانم به مثال ديگري از تاريخ نوين اشاره كنم. عظمت و قدرت اتحاد شوروي را به ياد آوريد، چه كسي باور مي‏كرد در عرض يك شبانه‏روز بدون ريختن يك قطره خون اين ابرقدرت متلاشي شود؟ اين حوادث به وقوع پيوست تا نشان دهد كه وقوع آنها ممكن است و اين رژيم‏هاي قدرتمند كه بسيار قدرتمندتر از اسرائيل هستند، از بين رفتند، البته قدرت آنها از لحاظ هسته‏اي به پاي اسرائيل نمي‏رسد و شما به خوبي از اين موضوع مطلع هستيد. البته قدرت هسته‏اي چندان مدنظر نيست، به يك دليل ساده و آن عدم توان استفاده از آن است. بايد بتواني از آن استفاده كني تا قوي و قدرتمند باشي، البته بدون آن هم مي‏تواني قدرتمند باشي، هرچه هست اين است كه بايد قدرتي وجود داشته باشد.

 اما جنوب لبنان چه؟

 اگر پايه‏هاي دولت صهيونيستي بخواهد فروپاشد، بمب‏هاي هسته‏اي در انبارها موجود است.

 شما از شيوه‏هاي خشونت و زورگويي صحبت مي‏كنيد، اما به عنوان مثال در جنوب لبنان ارتش اسرائيل به دليل مقاومت و ايستادگي مردم عقب‏نشيني كرد و به‏وسيله مقاومت و خون اين امر محقق شد. نمونه‏هاي بسياري در مورد ارائه راه‏حل‏هاي مسالمت‏آميز وجود دارد، شما از دولت صحبت مي‏كنيد، در حالي‏كه ملل، دست به اين مقاومت‏ها مي‏زنند. شما هنگامي كه از طرف‏هاي خصم و درگير صحبت مي‏كنيد، نيازمند صحبت از مقاومت نيز هستيد؟ آيا شما به اين اعتقاد داريد؟

 من باز هم مي‏گويم من سياستمدار نيستم و هنگامي كه بخواهم از سياست صحبت كنم به لكنت زبان دچار مي‏شوم، اما مي‏گويم، اينكه دولت اسرائيل را وادار سازيم از برخي از مناطق لبنان عقب‏نشيني كند با اينكه رژيمي را با تمام اركان و پايه‏هاي آن فروبپاشانيم، و كاري كنيم كه رژيمي از لحاظ نظامي فرو بباشد تفاوت دارد. اين تصور بسيار مشكلي است، نمي‏دانم. دوباره مي‏گويم، اين ما نيستيم كه به فلسطيني‏ها بگوييم، چگونه مشكل خود را حل كنند، ما از آنها حمايت مي‏كنيم، اما نمي‏توانيم به آنها بگوييم چگونه مشكل خود را حل كنند. اما اگر فلسطيني بودم، ايمان مي‏آوردم كه راه مطمئن و كُند تبليغات است. كشورهاي جهان بسيار قدرتمند هستند و اگر هيچ يك از آنها از دولت صهيونيستي حمايت نكنند، اين كشور نخواهد توانست به بقاي خويش ادامه دهد و اين چندان مشكل نيست، شما مي‏دانيد كه سياست، بسيار متقلب است و چندين چهره دارد، اگر جلوي ايالات متحده با قدرت گرفته شود، اوضاع و احوال همه خوب مي‏شود كه چندان هم مشكل نيست، چون مخالفت‏هاي بسياري با صهيونيسم در ايالات متحده وجود دارد، بنابراين سخت نيست، اگرچه بايد خواست خداوند نيز در آن دخيل باشد، چون آنچه در آفريقاي جنوبي و اتحاد شوروي سابق به وقوع پيوست، ممكن است در آنجا نيز حادث شود و اين بهترين و موفق‏ترين راه است. من مي‏گويم بهترين راه، واداشتن جهان به اعتراف به شرارت رژيم صهيونيستي، تبليغات است، البته من بعد سياسي آن را نمي‏گويم، چون من سياستمدار نيستم.

 شما سياستمدار نيستيد، من اين را مي‏فهمم، اما ديد خاص خود را نسبت به مسائل داريد، اما شما در اين جهان به‏سر مي‏بريد و مي‏بينييد، در آن چه اتفاقاتي مي‏افتد، از جمله مهم‏ترين مشكلات موجود در جهان، تبعيض سياست‏هاست كه به‏ويژه از سوي ابرقدرت‏ها و كشورهاي قدرتمند اعمال مي‏شود، مانند ايالات متحده و حتي خود انگلستان، هم چنين با مشكل معيارهاي مزدوج نيز برخورد داريم، دولت اسرائيل ميان يا در آغوش دو قدرت بزرگ قرار گرفته است و ما از دولت آن به عنوان يك دولت غاصب و اشغالگر سخن مي‏گوييم، آنها روزانه قتل‏ها و كشتارهاي بسياري مرتكب مي‏شوند، كودكان را مي‏كشند و شهرها را محاصره مي‏كنند، زمين‏هاي زراعي را به آتش مي‏كشند و بسياري ديگر يا زنان حامله و باردار در ايست‏هاي بازرسي جان خود را از دست مي‏دهند آنها تمام اين بلاها را بر سر ملت مي‏آورند با اين حال هيچ كس از آنها به خاطر اين كارهايشان بازخواست نمي‏كند و با اين حال اسرائيل يك كشور دمكرات و متمدن در خاورميانه تلقي مي‏شود. در حالي كه از تمام حمايت‏هاي جهاني بهره‏مند است، اما اعراب با فشارها، تنگناها و تجاوزات بسياري مواجه هستند، نظر شما در اين‏باره چيست؟

 اين اوضاع و احوال بسيار مشكل است و بايد ايمان داشت. اينجاست كه نقش مذهب ظاهر مي‏شود، ما اعتقاد داريم، دين و نماز در اين اوضاع و احوال مؤثر است، چون سرانجام اين سياستمداران، كه اعتقاد دارند بر جهان حاكم هستند، در واقع وسايل و ادواتي به‏دست خداوند هستند. ما مي‏گوييم براي خداوند نماز مي‏خوانيم تا اوضاع و احوال تغيير كند. من از اين جهت به آفريقاي جنوبي و اتحاد شوروي اشاره نكردم كه بگويم پيروزي به اين شيوه است، بلكه فقط مي‏خواهم به اين نكته اشاره كنم كه تحقق آن امكان‏پذير است. هيچ كس اين موضوع را باور نمي‏كرد و همانگونه كه گفته مي‏شود يا در حال بيان است، امكان ندارد، نظر مردم را نسبت به دولت اسرائيل تغيير داد، اما نظر مردم در آن كشورها عملاً تغيير كرده‏است و ما دليل آن را نمي‏دانيم. اما اوضاع و احوال تغيير كرده است، اين تغيير يكباره به وقوع پيوسته و ممكن است در عرض يك شبانه روز همه چيز تغيير كند. اما فهم و درك كلي كه در مورد دولت صهيونيستي وجود دارد، اين است كه اين تغيير چندان سخت نيست و همين كه اوضاع و احوال تغيير يافت، اسرائيلي‏ها از كرده‏هاي خويش باز مي‏مانند، چون دادن كمك‏ها قطع مي‏شود.

 به نظر شما چه اتفاقي بايد بيفتد، منظورم اين است كه در انگلستان نظرسنجي انجام شد و در اين نظرسنجي مردم عنوان كردند، اعتقاد دارند، اسرائيل اولين تهديد كنده صلح جهاني است. اين نظرسنجي يك سال پيش تقريباً انجام شد و اسرائيلي‏ها گفتند، مي‏خواهند آغازكننده روابط ويژه‏اي باشند تا تصوير و چهره خود را در اروپا بهتر جلوه نمايند، با اين حال باز بر تغيير افكار عمومي تأكيد داريد و به اين حرف خود مطمئن هستيد يا اعتقاد داريد. اين تحركات در ايالات متحده چه آثاري از خود برجاي مي‏نهد، چه كاري بايد انجام داد تا به اين تغيير و تحول كمك كند تا با سرعت بيشتري صورت گيرد؟

 فقط از طريق انتشار حقايق و تبليغات مي‏توان اين كار را انجام داد، اين تنها راه حل است، اما راه ما خواندن نماز و سخن گفتن براي مردم است، اما تغيير فهم و درك عمومي بايد از طريق تبليغات صورت گيرد، چرچيل مي‏گفت: گاو، گاو، گاو، مي‏داني گاو چيست؟ منظور فك است كه بخشي از صورت را تشكيل مي‏دهد، اما به زبان انگليسي به معناي پرحرفي است، تو اگر پرحرف باشي، پس تو گاو هستي. او مي‏گفت صحبت زياد بهتر از جنگ است و بالطبع در مورد چرچيل در جنگ جهاني دوم كه مي‏خواست رژيم نازي را تغيير دهد، مي‏بايست به جنگ روي آورد او مي‏بايست بجنگد. او اگر مي‏توانست اين كار را با صحبت و سخن گفتن انجام دهد، بي‏شك راه برگزيده نزد او همان بود.

 اجازه دهيد به ناتوري كارتا در اروپا و مشخصاً در بريتانيا بپردازيم، جمعيت شما در آنجا چقدر است؟

 اجازه دهيد توضيح دهم، ناتوري كارتا يك جنبش نيست، بلكه نام «فلسفه يهوديان ارتدوكس» است.

 جمعيت كساني كه اين فلسفه را دارند، چقدر است؟

 با اطمينان مي‏گويم اكثر يهوديان اروپا؛ اجازه دهيد، ابتدا يهوديت ارتدوكسي را معرفي كنم كه به معناي ملت يهود است كه مجري و تطبيق كننده دين يهودي هستند.

 اما تفسير خاصي از دين يهود داريد؟

 اجازه دهيد به آن هم مي‏رسيم. متأسفانه ما در جهان مذهب و دين چندان قوي و قدرتمند نيستيم. اين بر دين يهود نيز منطبق است. هنگامي كه از يهوديت اردتدوكس سخن مي‏گوييم، ما از اقليتي از ملت يهود صحبت مي‏كنيم.

 تعداد اين اقليت چقدر است؟
 فكر مي‏كنم، در ميان ما انقلابي به وقوع پيوسته است، كه اين باعث مي‏شود، به سختي بتوان جمعيت آنها را مشخص كرد. مي‏توان گفت 10% ملت يهود به اين آيين اعتقاد دارند شايد هم بيشتر 15 يا 20%، چون در يهوديت ارتدوكس نيز درجات متفاوتي وجود دارد، هنگامي كه من صحبت مي‏كنم يا سخنراني مي‏نمايم، مي‏خواهيد بدانيد نوع ارتدوكس بودن من چيست، كساني را كه شبيه خود به شمار مي‏آورم.

 منظورتان ظاهر و لباستان است.

 خير، چون بسياري از افراد هستند كه لباس‏هاي مدرن و مد روز را به تن مي‏كنند، اما آنها نيز ارتدوكس هستند و براي تعريف اين گروه خاص بايد گفت آنها كساني هستند كه شبيه من مي‏باشند.

 آيا رنگ سياه بخشي از آن است.

 لباس سياه و ريش كه مشخصه «اشكنازي»هاست. شما مي‏دانيد كه ميان يهود چه كسي «اشكنازي» و چه كسي «سفارديم» است. يهوديان اشكنازي تمايل دارند لباس‏هاي سياه به تن كنند و از غرب آمده‏اند، در حالي كه سفارديم‏ها از سنت‏هاي گذشته پيروي مي‏كنند و لباس سفيد به تن مي‏كنند. اما حق با شماست. لباس‏هاي روز نيز به تن يهوديان ديده مي‏شود، اما به طوري كه يهوديان ارتدوكس اشكنازي لباس سياه به تن مي‏كنند، ما از يهودياني صحبت مي‏كنيم كه تا حدود زيادي شبيه ما هستند و سپس به اقليت خواهم پرداخت. اكثريت موافق دولت صهيونيستي نيستند، به اين معني كه اگر دولت صهيونيسم از صفحه روزگار محو شود آنها يك قطره اشك هم براي آن نخواهند ريخت. اما در ميان اين اكثريت يك سؤال مطرح است، اينكه چگونه بايد با دولت كنوني صهيونيستي برخورد كرد. با توجه به اينكه آنها در صورت محو آن خوشحال خواهند بود. اما برخورد با آن در حال حاضر بايد چگونه باشد، كه در اين ميان نظرات و ديدگاه‏هاي متفاوتي وجود دارد از جمله «ياگودا» كه اين نام را برخود نهاده‏اند يا «شاس».

 منظور شما از «ياگودا» چيست؟

 آنها گروه سياسي يهودي هستند كه پيش از جنگ جهاني دوم شكل گرفتند و عملاً فعاليت آنها براي جنگ با صهيونيسم تمركز يافت، اما هنگامي كه جنبش صهيونيسم رشد و نمو كرد و قدرت يافت، نظر خويش را تغيير دادند و با وجود اينكه موافق دولت صهيونيستي نيستند اما از بعد پراگماتيك با آن مقرر كردند، همكاري كنند، البته در ميان آنها برخي اعتقاد به همكاري كمتر دارند تا اينكه به مردم و يا خود جمعيت مي‏رسد كه عنوان مي‏كنند، اصلاً خواهان هرگونه ؟؟؟ با آن كشور نيستند و من شخصاً منظورم فلسطين نيست، من بارها خواسته‏ام به آنجا بروم، اما نرفتم.

 چرا به فلسطين نرفته‏ايد، چون اسرائيل را به رسميت نمي‏شناسيد؟

 ديد من نسبت به رژيم صهيونيسيتي و دولت حاكم صهيونيستي بحثي جداست.

 شما دوست نداريد، گذرنامه اسرائيلي داشته باشيد؟

 نه، من نمي‏خواهم فرم شناسايي را امضا كنم، هم چنين نمي‏خواهم از نقطه‏هاي ايست بازرسي گرگ‏هاي اسرائيلي عبور كنم. هم چنين نمي‏خواهم كسي به من دستور دهد، كيفت را بازكن تا من وسايل درون آن را به او نشان دهم، من نمي‏خواهم به هيچ وجه رابطه‏اي با اسرائيل داشته باشم، اما افرادي هستند، از جمله يهوديان ارتدوكس كه به آنجا سفر مي‏كنند، اما موافق دولت اسرائيل نيستند. بنابراين درجات مختلفي از مردم وجود دارد. ناتوري كارتا در واقع بيانگر مجموعه و گروهي است كه به هيچ وجه خواهان رابطه با اسرائيل نيست. اما به اين حقيقت توجه دارد كه اكثر يهوديان ارتدوكس موافق دولت اسرائيل نيستند، آنها نه فرزندان خود را به ارتش مي‏فرستند و نه زبان فرامي‏گيرند. چون زبان عبري به وسيله صهيونيست‏ها تغيير كرد و اين ديگر زبان عبري اصلي نيست.

 بر روي كارت شما نوشته شده است كه شما يهودي هستيد نه صهيونيست، چرا چون مي‏ترسيد صهيونيست باشيد، احساسي كه به شما دست مي‏دهد چيست؟

 چون مي‏خواهيم نشان دهيم كه صهيونيسم جنبشي لائيك است و ؟؟؟ و يهوديت يهود چيز كاملاً ديگري است، ما يهودي هستيم و نه صهيونيست و اين دو كاملاً از يكديگر متفاوت است.

 چگونه صهيونيسم و صهيونيست‏ها را تعريف و معرفي مي‏كنيد؟

 صهيونيسم جنبشي قومي لائيكي است كه به سادگي تأسيس شد تا دولتي شبيه ساير دولت‏هاي ديگر جهان تأسيس كند، مانند انگليسي‏ها كه در انگلستان هستند يا فرانسوي‏ها كه در فرانسه هستند، پس يهود نيز بايد در فلسطين باشند.

 آيا به نظر شما جنبش نژادپرستانه نيست؟

 بله نژادپرستانه است و نژادپرستي آنها بدتر از نژادپرستي فرانسوي‏ها و انگليسي‏هاست، چون دولت خويش را به گروه خاصي محدود كردند و عنوان نمودند، هركه به اين مجموعه منتسب نباشد، بنابراين اسرائيلي نيست و اين سخن نژادپرستانه است، چون فلسطيني‏ها كه اسرائيلي نيستند، از همان حقوقي كه اسرائيلي‏ها برخوردار هستند، برخوردار نمي‏شوند.

 منظور شما فلسطيني‏هاي سال 1948 است كه در سرزمين‏هاي اشغالي زندگي مي‏كنند؟

 بله، آنها از هيچ يك از حقوق ملت يهود برخوردار نيستند.

 اما چگونه اسرائيل موفق شد مردم جهان را قانع سازد كه دولتي دمكراتيك است، در حالي كه اين اختلافات و تناقضات را در كشور ملاحظه مي‏كنيم؟

 منظور شما تمام جهان است يا فقط ملت يهود؟

 منظورم قانع ساختن تمام جهانيان است و در رأس آنها فلسطيني‏ها.

 من اطمينان دارم كه آنها نتوانسته‏اند فلسطيني‏ها را قانع نمايند چون فلسطيني‏ها در آنجا هيچ حق نظر ندارند.

 افكار و آراء عمومي جهان چه؟

همانگونه كه گفتم اين تبعيض عصر و زمانه است.

 آنها چگونه مي‏توانند به دولت اسرائيل به عنوان دولتي دمكراتيك نگاه كنند، آنها چگونه مي‏توانند شارون را مرد صلح بنامند، نظر شما در اين باره چيست؟

 اين دروغ است يك دروغ سياسي كه از ميراث غرب به جامانده است تا وجدان‏هاي خويش را در قبال آدم سوزي يهود راحت و آرام نمايند.

 به بحران و مصايب ملت فلسطين به چه ديد نگاه مي‏كنيد، چه نظري در اين باره داريد؟

 بسياري از مصايبي كه بر سر ملت يهود مي‏آيد، به خاطر اشتباهات آنهاست، البته از بُعد مذهبي و ديني كه به آن اشاره كردم، چون آيين يهود نيز به‏سان سه آيين ديگر جهان داراي ارزش‏هاي بشري است كه پيروان آن نبايد از آن عدول و تخطي كنند و يكي از اين اصول و حقايق اين است كه تو انسان هستي و بايد با برادرت با انسانيت با شفقت و مهرباني برخورد كني و نيايي و جاي ملت ديگري را در كشوري اشغال كني كه آنها صدها سال پيش آنجا بوده‏اند و توجيه‏ات اين باشد كه ما مي‏خواهيم دولت خويش را در آن‏جا بنا نماييم، اين با تمام اصول و مبادي بشري و انساني متناقض است و يك فاجعه به شمار مي‏آيد و به هيچ عنوان نمي‏توان آن‏را توجيه كرد.

 تلاش‏هاي شما براي كمك به فلسطين چه بوده است؟

 ما احساس مي‏كنيم كه بايد توضيح دهيم كه يهوديت و صهيونيسم دو چيز از يكديگر جدا هستند به همين دليل امروز اينجا آمده‏ايم، به اين گردهمايي و به همين دليل تلاش مي‏كنيم در گردهمايي‏هايي مشابه آن نيز شركت كنيم، ما سعي مي‏كنيم اين موضوع را درون ملت خويش هم جا بياندازيم. اما مي‏داني كه در آن‏جا افكار و انديشه‏هاي متفاوت و مختلفي وجود دارد و با كمال تأسف با افرادي برخورد كردم كه به دليل بيان نظرات و ديدگاه‏هايم كه مطابق ميل آنها نبود، ماشين مرا از بين بردند و نامه‏هاي تهديدآمير به دستم رسيد.

 از سوي اسرائيلي‏ها؟

 بله از يهود، اسرائيلي‏ها، هردو از سوي ارتدوكس‏ها و از سوي صهيونيست‏ها.

 از كجا، ايالات متحده و انگلستان يا هردو؟

 در انگلستان، در منچستر.

 اين موضوع بر ساير اعضاي جنبش ناتوري كارتا نيز منطبق است كه در ايالات متحده به‏سر مي‏برند؟ چگونه خود را از اين حملات در امان نگه مي‏داريد؟

 ما براي خدا نماز مي‏خوانيم و بالطبع سعي مي‏كنيم با پليس تماس بگيريم. آنها كمك چنداني به ما نمي‏توانند بكنند و اوضاع و احوال هميشه آنگونه كه شما فكر مي‏كنيد، آسان و طبق مرام پيش نمي‏رود، با اين حال ما سعي مي‏كنيم افكار و انديشه‏هاي خود را منتشر كنيم و موفق نيز مي‏شويم. من كتابچه‏اي تاليف كردم و ديدگاه‏هاي خود و مجموعه‏مان را توضيح و تشريح كردم، بسياري از ما انتقاد كردند، اما كساني هم بودند كه آمدند و گفتند شما چشمان ما را به روي حقايق باز كرديد.

 نظر شما در مورد سازش يا روند صلح چيست؟ آيا با اسرائيلي‏هاي موجود در فلسطين به نتيجه مي‏رسد؟

 بي فايده است، از آن جهت كه شما به موضوع و مسئله اصلي نمي‏پردازيد.

 موضوع و مسئله اصلي ديگر چيست؟

 از بين بردن موجوديت اسرائيل از صفحه روزگار به طور حتم، چون آنها خانه و سرزمين‏هاي ملت فلسطين را اشغال كردند، حال حتي اگر راه‏حلي هم وجود داشته باشد، مثلاً تأسيس دو دولت در كنار هم، بي‏فايده است، البته من نمي‏خواهم وارد سياست شوم، همانطور كه گفتم حتي اگر راه‏حل دو دولت هم وجود داشته باشد، باز به خاطر اعمالي كه انجام داديد باز مشكل حل نشده است، بلكه فقط آن را به دو بخش تقسيم كرده‏اي و اصل موضوع بر سر جاي خود باقي مي‏ماند، كه همان صهيونيسم است.

 پس شما چگونه مشكل را حل مي‏كنيد.

 باز ما دوباره به سياست بازگشته‏ايم.

 نه، من فقط دوست دارم نظر شما را در اين باره بدانم.

 تنها راه حل از بين رفتن دولت صهيونيسم است، چون وجود آن باعث تمام اختلافات و جنگ‏هاي به وقوع پيوسته در خاورميانه است.

 اجازه دهيد بحث را گسترش دهيم تا از روابط اعراب و مسلمانان با اسرائيلي‏ها سخن بگوييم، نظر شما در اين باره چيست؟ به عبارت ديگر، چون زمان مصاحبه در حال اتمام است، آيا شما به جنگ مذاهب اعتقاد داريد؟

 خير

 يا به فرجام جهان؟

 خير، چون ما مسيح را داريم، درباره فرجام جهان نيز بايد بگويم ما اعتقاد داريم وقتي جهان از بعد ديني و مذهبي به آخر خويش برسد، او خواهد آمد، اما نمي‏دانيم اين چگونه به وقوع خواهد پيوست به همين دليل از آن زمان، لحظه و مكان صحبتي نمي‏كنيم. ما اعتقاد داريم، مسلمانان، مسيحيان و يهوديان مي‏توانند به‏طور مسالمت‏آميز در كنار هم زندگي كنند و اين اصلاً اشكالي ندارد همانگونه كه قبلاً گفتيم اعراب و يهود قرن‏ها در كنار هم زندگي مي‏كردند، البته بدون مشكل نبودند، اما به خوبي و در صلح و آرامش زندگي مي‏كردند، حتي در خود فلسطين نيز چنين بود. روابط بسيار خوب و صميمانه‏اي ميان آنها وجود داشت، تنها چيزي كه اين روابط را به هم زد، يك، ايده و انديشه‏هاي صهيونيسم و دو وجود دولت صهيونيستي در آنجا بود و ما به صلح و آرامش دست نخواهيم يافت مگر با از بين رفتن دولت صهيونيستي.

 به نظر شما اين چگونه به وقوع خواهد پيوست؟ آيا به طرق مسالمت‏آميز امكان‏پذير است؟

 پيش از اين گفتم و اين نظر شخصي من است، اين دولت از بين خواهد رفت. اما اينكه چگونه از بين خواهد رفت نمي‏دانم و اين كار سختي نيست، ممكن است با يك ركود اقتصادي به‏وقوع بپيوندد، به همين راحتي.

 چه توصيه‏اي براي ملت فلسطين در اراضي اشغالي داريد؟ هم‏چنين تمام كساني كه صداي شما را مي‏شنوند؟

 نماز و تبليغات، تبليغات، تبليغات، بنا به گفته خاخام «وايز» آنچه را اتفاق افتاده است براي جهانيان توضيح دهيد، به آنها بگوييد كه شما از يهود متنفر نيستيد چون اين نكته بسيار مهمي است، چون بسياري از نفرت اعراب از يهود سخن مي‏گويند، اينكه اعراب دشمن ساميان هستند، آنها بايد خلاف اين را ثابت كنند، بگويند ما دشمن صهيونيسم هستيم نه يهود، و تلاش كنيد از وسايل و دستگاه‏هاي تبليغاتي مدرن و پيشرفته‏اي استفاده كنيد تا شرارت‏ها و عدم مساوات موجود را نشان دهيد. بي‏شك شما مي‏توانيد. من به همين دليل است كه امروز اينجا هستم و كاري كه اكنون انجام مي‏دهم همين است. اما شما نيز بايد دست به كار شويد، به خصوص در كشورهاي قدرتمند كه اسرائيلي‏ها در آن نفوذ دارند، ما هم اين كار را با امكاناتي كه در اختيار داريم انجام مي‏دهيم به همين دليل است كه به لبنان آمده‏ايم و به آن افتخار مي‏كنيم. اين دومين باري‏ست كه با وجودي كه در حال جنگ با دولت صهيونيستي هستيد، يك يهودي يا هيأتي از يهوديان به كشوري عربي مسافرت مي‏كنند و ما از شما سپاسگزاريم كه اين فرصت به ما داده شد، در اين همايش حاضر شويم و ديدگاه‏هاي خود را بيان كنيم، ما احساس مي‏كنيم اين بهترين راه در نشر تبليغات است، اين ديد كه مي‏گويد هيچ جنگ و نزاعي ميان اعراب و يهود وجود ندارد.

 سؤال آخر من اين است كه نمي‏ترسيد شما به دشمني با ساميان متهم شويد؟

 من نمي‏ترسم، چون مي‏دانم چه كساني اين را خواهند گفت، من نمي‏ترسم چون خدمت بزرگ‏تري در مقايسه با اعمالي كه انجام مي‏دهند به برادرانم مي‏كنم.

 به نطر مي‏رسد، درست است، چون شما به عنوان يك يهودي وقتي دست به اين كار مي‏زنيد بسيار بهتر از غيريهوديان است؟

 بله، كاملاً درست است.

 بسيار خوب، خاخام آرنولد كوهن از منچستر، از شما به خاطر حضورتان در اين مصاحبه تشكر مي‏كنم، هم چنين به خاطر تمام اطلاعاتي كه به بينندگان ما داديد.


مترجم: قبس زعفراني