زيربنای فکری «دولت اسلامی»
با مروری گذرا بر فضای سياسی ـ انتخاباتی کشور و با دقت در هجمههای تبليغاتی مخالفان دولت احمدینژاد، گاهی با ادعاها و شعارهای عجيب و غريبی از سوی اصلاحطلبانِ غربگرا مواجه میشويم که از کلیگويی، علمزدگی و غربباوری ايشان حکايت میکند. يکی از اين شعارها طرح بیمبنا و سطحیِ «دولت عقلانی» است که در پی تحميل خود به عنوان رقيب پروژة «دولت اسلامی» است. شعار دولت عقلانی مبتنی بر پيشفرضهای باطل در خصوص ناسازگاری اسلام و کارشناسی و عدم فهم نحوه حاکمیت دین بر کارشناسی است که فعلا به آن نمیپردازيم. در اين يادداشت تلاش بر اين است که اجمالی از پيشفرضها و زيربناهای نظريه دولت اسلامی مطرح شود تا استحکام اين نظريه تا حدودی بر ناآگاهان مکشوف گردد.
از نگاه دگتر محمود احمدی نژاد دولت اسلامی، دولت انتظار و جامعه اسلامی، جامعه منتظر است؛ لذا ايشان شعارهای چهارگانه دولت در زمينه عدالت، مهرورزی، خدمت به بندگان خدا و پيشرفت و تعالی جامعه را به عنوان ابعاد يک جامعه منتظر قلمداد میکند.[1] به نظر میرسد در دين اسلام و مكتب تشيّع، معارف و آموزههايي وجود دارد كه ميتواند پايهها و پيشفرضهاي نظريه دولت اسلامی به حساب آيد. اين پايه ها را ميتوان در سه بخش «فرجامشناسی تاريخی»، «ضرورت تعالی اجتماعی» و «لزوم جهانيسازي دينی» بیان كرد.

فرجامشناسی تاريخی
در فرجامشناسی تاريخی اسلامی، تحليل و تبيين خاصي را از خدا، جهان و تاريخ، و رابطه ميان آنها ارائه ميگردد: اول اينكه انسان، جهان و تاريخ، همگي مخلوق خداوند هستند و سپس از سوي او مورد سرپرستي و هدايت قرار ميگيرند. رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَي كُلَّ شَيء خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَي (طه: 50). بر اين اساس، خلق عالم، ناشي از اراده خداوند متعال ـ عزّ و جل ـ است و آغاز و انجام جهان و تكامل تاريخ هم بر پايه ربوبيّت مطلقه او شكل ميپذيرد و هيچ گونه امر لغوي در اين ميان وجود ندارد.
دوم اينكه انسان ها همه داراي اختيار و اراده هستند و در گزينش راه ضلالت و راه سعادت، از آزادي برخوردارند و در اين راه، مورد امداد خداوند قرار ميگيرند؛ كُلّاً نُّمِدُّ هَـؤُلاء وَهَـؤُلاء مِنْ عَطَاء رَبِّكَ (اسراء: 20). در نتيجه، دو جبهه حق و باطل در تاريخ پديد ميآيد. بر اين مبنا، از آنجا كه هستي و تاريخ داراي نظام روابط ميباشد، ارتباط و مواجهه ارادههاي انساني با يكديگر محتوم تلقّي ميگردد، و با توجه به جغرافياي مشترك اين دو جبهه در فعاليت هاي خود، گسترش كفر، به مفهوم تنگ شدن دامنه ايمان، و وسعت يافتن دايره ايمان، به منزله محدود گشتن ساحت كفر خواهد بود.
سوم هم اينكه تاريخ تحت سرپرستي اولياي الهي قرار دارد و علي رغم طغيان ها و معصيت هايي كه در درون آن انجام ميپذيرد، رو به سوي حضرت حق و عبوديت او دارد. در واقع، حكمت الهي اختيارات انسان ها را به گونه اي سرپرستي مينمايد تا برايند حركت كل عالم، همان پرستش و عبوديت ـ كه هدف خلقت بوده است ـ باشد: هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَي وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ وَ كَفَي بِاللَّهِ شَهِيداً (فتح: 28)، که در اين آيه شريفه به برتري فرهنگ اسلامي اشاره شده است.
در واقع، از نگاه فرجامشناسی تاريخی، سرانجامِ تاريخ، با شكل گيري امت واحده الهي و جامعه آرماني اسلامي همراه خواهد بود. در آن جامعه، فرد فقط در انديشه منافع و مصالح شخصي خود نيست و ساير افراد را ابزار تأمين و تحصيل خواسته ها و نيازهاي خود نميانگارد، بلكه در ديگران به چشم بندگان خداي متعال مينگرد و تلاش و كوشش ميكند تا هدف آفرينش، كه تعالي و استكمال حقيقي همه انسان هاست، به بهترين وجه تحقق يابد.([2]) حركت تاريخ رو به سوي خداپرستي و ولايتپذيري دارد، نه رو به سمت دموكراسي ليبرال و اومانيسم.([3]) عبوديت و خدامحوري، به دليل آنكه با فطرت انساني هماهنگي دارد و ايثار و كرامت را در روابط آدميان گسترش ميدهد و از فساد و ناعدالتي در عملكرد عيني پرهيز ميدهد، ماندگاري تاريخي خواهد داشت و خواهد توانست انسان و جامعه اي متعبد بسازد كه راضي به رضاي خدا باشد و بندگي او را بزرگترين سرمايه خود و ضامن سعادت بي پايان خويش تلقّي نمايد. به همين دليل، اسلام طلبي و معنويت خواهي كه اكنون در بسياري از مناطق جهان جاري است، روندي توسعهپذير و رو به افزايش دارد كه غايت آن، پيشگيري از جهاني شدن تمدّن مادي و غرب و بلكه انحلال تدريجي آن در جبهه حق و بر ساختن تمدّن الهي ميباشد.
ضرورت تعالی اجتماعی
مبنای ديگر «دولت اسلامی»، اعتقاد به مفهومی به نام «تعالی» در برابر توسعه غربی است. از نگاه اسلامي، تكامل يا به تعبير بهتر «تعالی»، به مفهوم جريان سرپرستي الهي بر همه ابعاد سياسي، فرهنگي و اقتصادي بشر است تا اينكه توحيد و عبوديت به همه ارادهورزي هاي فردي و اجتماعي تسري يابد. هدف چنين تكاملي فراهم آوردن بستري براي تعالي بشر و تقرّب او به خداوند متعال ميباشد. نظريه «تعالی» كه از ولايت دين بر حوزه هاي فردي و اجتماعي سخن ميگويد از چند اصل مهم برميخيزد:
1. هيچ يك از افعال انسان، اعم از فعاليت روحي، كنش هاي عقلي و رفتارهاي عيني او بريده و منفصل از پرستش و توحيد نميباشد؛ زيرا انسان ها از آن جهت كه داراي اختيار هستند ميتوانند معبود الهي و يا غيرالهي را برگزينند و همه موضعگيري هاي خويش را در پيرامون آن معبود محوري سامان دهند. اين امر علاوه بر زندگي فردي، در معيشت جمعي و در همه لايه هاي هستي انسان ها نيز صادق است؛ از اين رو، نميتوان و نبايد ساحت جامعه و سياست را از ارزش و جهت بريد و هر رنگي به آن داد، بلكه جهت حاكم بر تنظيمات اجتماعي، متناسب با نوع پرستش تكوين مييابد.
2. عبوديت و توحيد در هر عرصهاي از عرصه هاي زندگي، به معناي قبول سرپرستي الهي در همان عرصه است؛ يعني در نيل به قرب عبوديت، بايد تحت ولايت و سرپرستي اولياي الهي قرار گرفت و همه حركات و سكنات خويش را با آنها سنجيد. تحقق يكتاپرستي و توحيد در فرد و جامعه، به ميزان تبعيت آنها از ولايت اولياي نور و تبري از ولايت اولياي نار برمي گردد، و نفي ولايت الهي در هر عرصه اي به منزله نفي جهت گيري صحيح در آن عرصه، و افتادن در دام اولياي نار و در نتيجه، ناكامي در تأمين سعادت ابدي است.
3. چون پرستش خدا و تبعيت از اولياي او، حداكثري و همهجانبه است، قواعد ديني كه ساز و كار عبوديت خداوند متعال و پذيرش ولايت او ميباشد نيز حداكثري و تقييدناپذير است; يعني اين گونه نيست كه دين، حداقلي باشد و پرستش خداوند متعال و تبعيت از پيامبران و اولياي او قيد و مرز بپذيرد، بلكه براي رهايي از كفر و شرك بايد همه شئون فردي و اجتماعي را در همه لايه هاي سياسي، فرهنگي و اقتصادي به دست وحي سپرد و تمام چهره هاي ظاهري و باطني بشر را مشحون از عبوديت و دينورزي گردانيد: «حتي تَكونَ اعمالي و اورادي كُلُّها ورداً واحداً و حالي في خِدمَتِكَ سَرمداً.»([4])
بر پايه آنچه گفته شد، تعالی اجتماعی يعني «تقرّب همه جانبه نسبت به خداوند و دوري همه جانبه از شيطان و دنيا.» اين جريان به تدريج نرم افزارها و سخت افزارهاي متناسب با خود را نيز پديد آورده و آرمان هاي الهي را در قالب يك نظام اجتماعي تجسّم ميبخشد.
حضرت امام خميني (ره)، معماربزرگ انقلاب اسلامي ميفرمايد: «آن چيزي كه انبيا ميخواستند اين بود كه همه امور را الهي كنند، تمام ابعاد عالم را و تمام ابعاد انسان را كه خلاصه... و عصاره عالم است الهي بشود. آنها كه تابع دستورات الهي هستند همين مادياتي كه همه از آن استفاده ميكنند، همين ماديات را با يك صورت معنويت به آن ميدهند، با جنبه معنويت به اينها نگاه ميكنند، همه عالم را جنبه الهيت نگاه ميكنند.»([5])
پس همه امور زندگي بشر بايد با الهي شدن شكوفا گردد. نگاه تك بعدي به بشر و چند پاره كردن وي و انحصار سعادت و كمال او به يكي از ابعاد وجود آدمي، مانع تكامل همه جانبه و تكامل ديني و تقرّب او به درگاه الهي خواهد بود. از نگاه علمای اسلامی، تقرّب به درگاه الهي، حق بشر است و كسي نميتواند و نبايد انسان ها را از اين حق خدادادي محروم نمايد. اگر دين الهي بشر را به نماز، روزه، حج، زكات، تكاليف اجتماعي و ساير موارد مكلّف كرد، همه اينها به حقوق بشر برمي گردد. انسان حق تكامل دارد، حق دارد با فرشتگان همسايه بشود، حق دارد كه از طبيعت جمادي برتر برگردد و حق دارد از غريزه گياهي والاتر شود و از خوي حيوانيت بالا بيايد... اينها همه حقوق اوست و تنها راه به دست آوردن آنها، احكام و تكاليف ديني است.([6]) به عبارت ديگر، بشر حق تعالي و تكامل دارد كه برنامه تكامل او و راه استيفاي اين حق، در دين نهفته است.
در اين زمينه، آنچه در دولت اسلامی پیگيری میشود طرحي است كه بتواند همه اضلاع و شعبه هاي وجود فردي و جمعي انسان ها را به عبوديت و ولايت الهي پيوند بزند و زمينه اي فراهم آورد تا «حق تعالی» يا «حق قرب» آنها به صورت همهجانبه استيفا گردد.
لزوم جهانيسازي دينی
از جهاني شدن گريزي نيست; زيرا انسان ها همواره در مسير توسعه ارتباطات خود كه پرستش هاي جمعي را به وجود ميآورد سير ميكنند و پيچيدگي روزافزون تمدّن انساني در عين وحدت و انسجام آن، آنها را به سمت جهان واحد و يكپارچه فرا ميخواند. جهاني شدن، همه حوزه هاي سياسي، فرهنگي و اقتصادي را ميپوشاند و هر انسان را عضوي از جامعه جهاني قلمداد ميكند. بر پايه مفاهيم ديني از آنجا كه عبوديت بايد در سطح جامعه گسترش يابد و همه روابط و مناسبات فردي و عمومي بشر را سامان دهد، بنابراين، جهاني سازي ديني امري مورد پذيرش بوده و ضروري است: قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعاً الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ (اعراف: 158)؛ وَ مَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِيراً وَ نَذِيراً (سبأ: 28).
اصولي كه ميتواند مبناي جهاني سازي دينی قرار گيرد عبارتند از:
1. انسان ها براي پرستش خداوند خلق شده اند وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ (ذاريات: 56). و اين امر در فطرت آنها قرار داده شده است، و ـ چنان كه گفتيم ـ عبوديت، اصلي ترين حق بشر در زندگي فردي و جمعي اوست و هيچ كس و هيچ نهادي نبايد اين حق را از بشريت سلب نمايد. ولايت پذيري و التزام به مناسك وحياني در همه عرصه هاي زندگي و تعاون جمعي و جامعه پردازي در مسير تحقق آموزه هاي الهي تنها بستر تحقق بندگي خداوند متعال است.
2. پرستش، امري تكامل پذير است و ميتواند همه فضاهاي زندگي را در نوردد و در گستره اي به وسعت همه جهان ظاهر گردد. بر اين اساس، بايد دين مندي و ولايت پذيري را توسعه داد و امر حجيت را در افق تمدّن سازي و ايجاد دولت بزرگ الهي احراز كرد.
3. انسان ها از آن جهت كه به بندگي خداوند متعال ميپردازند برابرند و ميزان تقرّب آنها به درگاه الهي با توجه به تقوا و بندگي آنها محاسبه ميشود: إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَاللَّهِ أَتْقَاكُمْ (حجرات: 13). از اين رو، قوميت و نژاد و سلايق و مرزهاي جغرافيايي، ميان انسان هاي خداپرست فاصله نمياندازد و مانع وحدت جهاني و سجود يكپارچه آنها در برابر پروردگار عالم نميشود. آنها يك زبان و يك دل و هماهنگ به پرستش خداوند خويش مشغول ميشوند و از طغيان و شيطنت و معصيت بيزاري ميجويند.
4. در نگاه اسلامي و در فرجامشناسی تاريخی شيعه، جهاني شدن توحيد، در قالب جامعه مهدوي در عصر ظهور خواهد بود. در آن عصر، ولي الهي محور عبوديت بندگان خداست و عقلانيت و معرفت و عدالت و پيشرفت، همگي در راستاي خضوع در برابر خداوند بزرگ معنا خواهد يافت.
در اين باور، کشور ايران و هر نقطه ديگري از جهان بايد مهياي جهاني شدن ارزش هاي آسماني باشد و فضا را براي تحقق دين خدا بر روي زمين و ظهور ابعاد فراگير و ناپيداي ولايت اولياي الهي در هستي آماده نمايد. وظيفه مسلمانان و شيعيان در ايران و ساير نقاط جهان، پيشگيري از جهاني شدن ارزش هاي مادي و تلاش براي آشنايي بشر با طعم خوش عدالت ديني و جامعه مهدوي است; چرا كه خداوند متعال، هرگز سيطره كفّار بر مؤمنان را نميپسندد: وَلَن يَجْعَلَ اللّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَي الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلا (نساء: 141).
جهاني شدن هنگامي تحققپذير و پايدار خواهد بود كه جامعه بشري در پيرامون توحيد و ولايت الهي شكل بپذيرد، پردازش يابد، و همدلي و همياري را در افق تسليم به ذات بي زوال باري تعالي تصوير نمايد. ميتوان گفت: «جهاني شدن» يا «جهاني سازي» يا «جهاني بودن» حق جريان خدامحور است و اين حق، داراي پشتوانه مستحكمي در فطرت انسان و آفرينش جهان ميباشد.
بر مبنای آنچه گفته شد دولت اسلامي و انديشمندان مؤمن و متعهد با امتحانات و ابتلائات سنگين و گسترده اي مواجه هستند. اثبات و تبيين كارآمدي دين و وحي در اداره همه شئون حيات بشري در وسعت جهاني، و انتظار آماده گر فرج حضرت ولي عصر (عج) شايد از مهم ترين امتحانات است. به بيان امام خميني(ره)، «ما ميخواهيم يك الگويي از اسلام در عالم ـ ولو يك الگوي ناقصي باشد ـ نشان بدهيم كه همه عقلاي عالم غير از آنهايي كه جنايتكاران بالذات هستند، همه ملت هاي مظلوم بفهمند اسلام چي آورده و ميخواهد چه بكند در دنيا. اسلام با اين محرومين، با اين مظلومين، با اين گرفتاري ها ميخواهد چه كند كه اينها را نجات بدهد.»([7])
شكل گيري حکومت دينی و دولت اسلامي در ايران و تبديل شدن آن به قدرت بزرگ خاورميانه، فضاي مساعدي براي تشكيل جبهه بزرگ فكري و فرهنگي در برابر غرب و به چالش كشيدن مباني و زيربناهاي آن را فراهم كرده و نويد آن ميدهد كه توليد نرم افزارهاي طراحي تمدّن بزرگ اسلامي نيز دور از دسترس نباشد. به اميد آنکه دولت اسلامی بتواند گامهای عملی در اين زمينه بردارد و با پشت سر گذاشتن رقبای غرب گرا و با جبران خلأها و کاستیها، بشر را از وضعيت موجود جدا کرده و به آينده بهتر بشارت دهد. نوشته دوست بزرگوارم حسن آقا
[1] ـ سخنرانی در ديدار با مديران دفتر تبليغات حوزه علميه قم، 7/6/1384.
[2] ـ محمّدتقي مصباح، جامعه و تاريخ، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره)، ص 414.
[3] ـ رضا داوري اردكاني، درباره غرب، تهران، هرمس، ص 53ـ54.
[4] ـ شيخ عباس قمي، مفاتيح الجنان، دعاي «كميل».
[5] ـ امام خميني، صحيفه نور، ج 7، ص 15، 16 خرداد 1358.
[6] ـ عبداللّه جوادي آملي، حق و تكليف در اسلام، قم، اسراء، 1384، ص 117.
[7] ـ امام خميني، صحيفه نور، ج 18، ص 157، 4 مهر 1362.